Tuesday, October 02, 2007

انسـانيت چــه شـــد؟


حقوق بشر یعنی چه؟ این حق مال چه کسانی است؟ آیا ما بشر نبودیم؟



تونل نقابداران !

يکی از بازداشتی های طرح "ارازل و اوباش" ، مرديست 50 ساله به نام « م- الف»، کارگر ساختمانی و دارای 3 فرزند دختر، در یکی از خیابانهای جنوبی تهران بازداشت می شــود، 50 روز در سولـهء کهریزک و 80 روز در زندان اوین شکنجــه شده و با وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد می شــود! در گفت و گو با شهرزاد نیوز؛ آنچه را که ديده است و بياد می آورد، می گويــد:




حقوق بشر یعنی چه؟ این حق مال چه کسانی است؟ آیا ما بشر نبودیم؟


زندان سوله کهریزک کرج -این زندان سابقا برای نگهداری اسرای عراقی استفاده می شد. آب لوله کشی ندارد و روزهای اول آب را با تانکر گازوئیل می آوردند که بوی گازوئیل می داد و قابل آشامیدن نبود! سهم غذای همه ما یک سیب زمینی و یک چهارم نان لواش خشک بود! در مدتی که من بازداشت بودم و داغ ترین روزهای فصل هم بود لوله آب ترکید و آب نداشتیم، در آن روزها همه از کثافت و تشنگی رو به مرگ بودیم، آب چند روز درمیان قطع می شد و با جیره 2 لیوانی آب امکان نگهداری آن برای این شرایط را نداشتیم!
بند نسوان زندان کهریزک - در حال حاضر دست کم 80 کودک زیر 18 سال در این بند نگهداری می شونــد.



بازداشت همه ما با ضربات باتوم و گاه شلیک گلوله و فحاشی همراه بود!

بعد از دستگیری ما را سوار مینی بوس کردند و به سوله فرستادند، ما را تک تک از مینی بوس پیاده می کردند و مجبور بودیم از يک تونل گوشتی عبور کنیم،
این تونل را سربازهای نقابدار باتوم به دست درست کرده بودند و در مسیر عبور از آن با باتوم کتک می خوردیم! اکثر کسانی که در مدت بازداشت دچار شکستگی استخوان بودند حین عبور از همین تونل مصدوم شده بودند، این کتک زدن سربازها هر روز تکرار می شد. با گذر از آن تونل باتــوم، همان شب اول چند زخمی بدحال روی دستمان ماند!
جلوی چشم مان چند نفر مردند و اتفاقی نیافتاد!!!





هم اکنون حدود 600 نفر در زندان سولــه اسيــر هستند!

مثلا در شبانه روز هر فرد 2 بار حق استفاده از دستشویی را داشت که با کُـتک می رفت و با کتک برمی گشت. اگر بیش از 2 دقیقه هم می ماند کتک بیشتری می خورد!؟ در این میان بیش از همه، کسانی که بدنشان خالکوبی داشت و یا کسانی مثل "میثم لطفی" که اسم شان سر زبانها بود کتک می خوردند. ولی به هر حال همه ما یک جیره دائم(کُـتک خوردن) داشتیم که برای آن هیچ استثنایی قائل نبودند! همه روی موزائیک می خوابیدیم و پتوها پر از خون بود و بوی عفونت می داد! ترس از شکنجه های بدتر اجازه خواب هم نمی داد! یک روز شنیدیم همه ناخن های "هانی کُرده" را کشیده اند!؟ .
کسانی که به هر دلیل شکنجه بیشتری می شدند، مجبور بودند هر ظهر با بدن های لخت به مدت چند ساعت روی سنگ های داغ محوطه زندان بغلتند و در این مدت نیز از ضربات باتـوم و لگد در امان نبودند.




من نمی توانم قمه کشی کنم، هیچ وقت هم کاری به این دولت و آن دولت نداشتم. رای دادم و برای یک لقمه نان جان کندم تا اینکه با این و سن و سال شدم زندانی اراذل و اوباش. شرمنده خانواده ام شدم. حالا حداقل دیده هایم را تعریف می کنم تا شاید آنها هم شرمنده شوند!


Labels: ,

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home