Sunday, April 04, 2010


درکیفیت "اندیشمندان و رهبران جنبش سبز"


ف. آزاد


عبدالکریم حاج فرج دباغ (عبدالکریم سروش) و میر حسین موسوی، از آنجاییکه محور مرکزی و اساس فکر اینان متکی بر مابعد الطبیعه بوده و مابعد الطبیعه مغایر با واقعیت و از نظر منطق متناقض است، لذا حتی بفرض محال در صورت خلوص نیت و مردم خواهی نیز، راه اینان در عمل مخالف سعادت مردم خواهند بود و همین تناقض منطقی است که سایه سنگین خود را از ابتدا بر بخش عمده-ای از «جریان سبــز» افکنده است. مشخصه فکری اینان "پوپولیسم" است که مشخصه همه اندیشمندان سنتی و نیز اندیشمندان متعلق به رژیم اسلامی است. اینست که راه حل پیشنهادی اندیشمندان "سبز" نیز در عمل نتیجه-ای جز از این نخواهد داد که؛ از زیر عبای پوپولیسمی در آمده و زیر بال پوپولیسم مشابهی برویم.

آقای عبدالکریم سروش نمونه-ای از دینی اندیشان متجددی است که سعی در دادن حال و هوای "فلسفی ـ عرفانی" به نوشته های خود دارند. اما چون نه از فلسفه سررشته-ای دارد و نه از تاریخ ایران، لذا به شارلاتانیزم روی آورده است. اینست که حتی آن تجدد دینی-ای هم که او در پی پنهان سازی شارلاتانیزم خود در ورای آن است، مقوله-ای متناقض و الکن از آب در می آید.
تحصیلات باصطلاح علمی او در شیمی بوده و شیمی را تنها سرو کاری سطحی با ریاضیات است و از اینرو این شخص سوادی در ریاضیات نمی تواند داشته باشد.
تناقص ذاتی اندیشه و نیز تناقض در عمل است که هم اندیشه و هم عملکرد این مسلمان صدر "جمهوری" اسلام در "شورای انقلاب فرهنگی اسلامی" نیز بر ضد علم و در تناقض با تظاهر وی به فلسفه است تا جائیکه خود اخیرا مجبور به رای به انحلال آن شورا ـ البته سال ها بعد از سلب عضویتش از آن شورا ـ شده است. اندیشه او تا حدی منطقی است که هنوز قادر به تشخیص تناقض اساسی فقه با دموکراسی (که وجهی از شارلاتانیزم اوست) نشده است. و نمی فهمد که این مسئله یک تناقض منطقی و لذا لاینحل است. سواد او در "فلسفه اسلامی" که علل الصول باید تجدد دینی او بر اساس آن باشد تا حدی است که هیچ نوشته فلسفی(!) در مورد فلسفه اسلامی نتوانسته است بنویسد (٣). اینست که تجدد دینی او مگر بر روی کاغذ متصور نیست. همچنانکه فهم او از دموکراسی نیز تخیلی کاغذین است که به نهاد اصلی آن که پذیرش مسئولیت باشد متوجه نیست. وگرنه ایشان می بایستی حداقل(!) مسئولیت ظلمی را که عملکرد "شورای انقلاب فرهنگی" بر بسیاری از تصفیه شدگان دانشگاهی ایران رانده است، بعهده بگیرد و بفرض محال اگر که این ظلم تحت نام این شورا اما از سوی مراجع قدرت دیگری اعمال شده است، می بایستی ایشان به آن اعتراض کرده و در همان ابتدای امر از سمت خود استعفا میکرد.

چه شارلاتانبازی که شخصی با وجود اطلاع از نادرستی یک سیستم با آن همکاری کند؟ و یا چه "فیلسوفی" که تازه بعد از سی سال از کیفیت سیستمی آگاه شود، که در تنظیم "فلسفه"-اش در سی سال قبل شریک بوده است؟ این است کم و کیف سواد فلسفی و درک متناقض ایشان از دموکراسی که در پی تلفیق دین با آن هستند، که خود مقوله ای متناقض است.


آقای میرحسین موسوی نیز شخصیتی ذاتا متناقض بشمار می رود که؛ نظر و عمل وی قابل تجمع نیستند، چه اگر که وی واقعا معتقد به دموکراسی است باید به اساسی ترین قراردادهای دموکراسی نیز که قبول مسئولیت است، معتقد بوده و عمل کند. و یعنی مسئولیت اجرایی کشتارها و ظلم گرانی که در دوران نخست وزیری او بر مردم ایران و خصوصا اقلیت ها رفته است بعهده بگیرد و خودرا ـ چون در ایران ممکن نیست ـ به دادگاه لاهه معرفی کند. و حاضر به قبول حکم دادگاه لاهه باشد که چیزی در حدود زندان مادام العمر خواهد بود.
و اگر بر خلاف واقع معتقد است که "عیالوار" بوده ـ و نه آنچنانکه خود وی در آندوران بارها معترف بوده است از سر اعتقاد امضای خود را زیر پای آن کشتارها و ظلم ها گذاشته ـ و دست-هایش در رژیم اسلامی بسته بوده اند: در اینصورت محال (!) هم حداقل می بایستی توام با اعتراض به انتخابات به این ظلم-های طولانی رژیم اسلامی نیز اشاره و از آنها عذر خواهی میکرد. چگونه می تواند کسی با چنین گذشته-ای توام با قصاوت و عملکردی این چنین طولانی در متن دیکتاتوری اسلامی به دموکراسی معتقد بشود ولی بدون قبول مسئولیت و قبول محکومیت ناشی از آن مسئولیت در یک دادگاه بین المللی؟! مگر انسان معتقد به دموکراسی می تواند دموکراسی را منحصر به اعتراض به باخت شخصی(!) در انتخابات و یعنی محدود به منافع شخصی خویش بداند؟ چنین دموکراسی محدود به منافع شخصی زاینده دیکتاتوری است (۴).ادامـــه[+]
اخبار روز[+] - شنبه ۱۴
فروردين ۱٣٨۹ - ٣ آوريل ۲۰۱۰

Labels: , , ,

1 Comments:

At 11:06 AM, April 04, 2010, Blogger Houshang said...

آقای ف .آزاد، در نوشته خود یک اشتباه منطقی کرده اند و آن این که تصور نموده اند که آقای موسوی به دنبال دمکراسی است. ایشان هیچوقت چنین ادعایی نکرده اند، بلکه بارها به زبان ساده گفته اند که می خواهد جمهوری اسلامی را به دوران خمینی برگرداند. اگر در دوران خمینی دمکراسی بود، می توان گفت که ایشان به دنبال دمکراسی است.
بنابراین، وقتی خود ایشان حرفی از دمکراسی نزده اند، دیگر ایراد گرفتن به دمکراسی خواهی ایشان بیهوده است. و لزومی به چنین مباحثی نیست
و این اشتباه ما است که از امثال موسوی توقع دمکراسی خواهی داریم. ..

 

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home