Saturday, May 28, 2011


رازهای پنهانی در اعدام بن لادن


مـردو آناهیــد



زورمندان جهان چه نیازی به جهادگران دارند که به پرورش آنها پرداخته-اند؟
اگر جهانداران از جهادگران بیزار هستند؛
چرا، پس از کشتار 11 سپتامبر، هزاران مسجد و مکتب را در سراسر جهان بنا کرده-اند؟
چرا در این مکتب-ها، به ویژه در پاکستان و افغانستان، از کودکان و بزرگسالان، جهادگر می‌ پرورانند؟
با این که در افغانستان و پاکستان، در درازای همین ده سال، چند میلیون بن لادن پرورش یافته-اند؛
چرا این زورمندان نگران آن بن لادن-ها نیستند ولی از اعدام یک بن لادن شادمان شده-اند؟
این چه جور آزادی است که، در رسانه-های جهانی، اسلام می‌فروشند ولی نقد اسلام جُرم شمرده می‌ شود.

زورمندان حاکم بر جهان، برای پوشاندنِ انسان ستیزی، در احکام جهاد، کشتار 11 سپنامبر 2001 را، به سخن، به سازمانی به سرکردگی-ی بن لادن پیوند داده-اند. آنها به کردار، شریعت اسلام را ستوده-اند و راه را برای گسترش احکام جهاد هموار ساخته-اند. جهانداران، برای پنهان داشتنِ زشتخویی در حکم جهاد، دستکم در فرودگاه-ها، با همه-ی مردمان، چنان رفتار می‌ کنند که گویی انسان از درنده خویی سرشته شده است.

تبهکارانِ حاکم، افزون براین که نخستین ماده-ی حقوق بشر را از بُن برکنده-اند، آنها به کاشتن ِ بذر ِ بردگی، در زمینه-ی بینش مردمان ِ آزاد، کوشاتر شده-اند.

سخن از این است که چرا بن لادن را پس از ده سال اعدام کرده-اند؟
آیا بن لادن زیربنای ایمانِ آدمکشان بوده است یا حکم جهاد در شریعت اسلام؟
آیا زورمندان جهان بسیار نادان هستند یا، از سرشتِ خود، انسان ستیز؟
اکنون که بن لادن اعدام شده است، آیا در فرودگاه-ها، رفتار ِ دیده بانان با پرواز کنندگان دگرگون خواهد شد؟

از آنجا که دروغوندان بر جهانیان حکمرانی، نه فرمانروایی، می‌ کنند، آنها نمی‌ خواهند: زشتی-های شریعت اسلام بر همگان آشگار بشوند. از این روی آنها درنده خویی را در سرشت انسان می‌ نگارند تا بتوانند با آزادگان همانگونه رفتار کنند که سزاوار جهادگران است. (چرا این انسان ستیزان، پیوسته، از حقوق بشر سخن می‌ گویند؟؟؟)

روشن است که سازمانِ جاسوسی-ی آمریکا به ابزارهای دیدبانی-ی بسیار نیرومندی آراسته است، از سویی آمریکا، با روشوه-هایی که به سرکردگان حکومت در پاکستان و افغانستان می‌ پردازد، گمان می‌ رود که بر روند کارکرد ِ جهادگران فرمانرواست. از سوی دیگر "انگلستان"، که بهتر از "الله"، برای سرکردگان جهاد، وحی نازل می‌ کند، بی گمان، می توانسته است که به پناهگاه این تروریستِ ارشد پی ببرد.
پرسش این نیست که چرا بن لادن را پیش از این اعدام نکرده-اند؟ زیرا پاسخ آن این است: ستمکاران جهانی، برای نجات اسلام، به کسی و سازمانی نیاز دارند که بتوانند همه-ی زشتی-های احکام جهاد را در کردار او و سازمانی که به او چسپانده-اند پیوند بزنند.
پرسش این است: زورمندان جهان چه نیازی به جهادگران دارند که به پرورش آنها پرداخته-اند؟
اگر جهانداران از جهادگران بیزار هستند؛
چرا، پس از کشتار 11 سپتامبر، هزاران مسجد و مکتب را در سراسر جهان بنا کرده-اند؟
چرا در این مکتب-ها، به ویژه در پاکستان و افغانستان، از کودکان و بزرگسالان، جهادگر می‌ پرورانند؟
با این که در افغانستان و پاکستان، در درازای همین ده سال، چند میلیون بن لادن پرورش یافته-اند؛
چرا این زورمندان نگران آن بن لادن-ها نیستند ولی از اعدام یک بن لادن شادمان شده-اند؟
این چه جور آزدی است که، در رسانه-های جهانی، اسلام می‌فروشند ولی نقد اسلام جُرم شمرده می‌ شود.
این کدام بشر است، که بند و بـرده بودنِ او، در شریعت اسلام، حق او ست؟
این چه حقوقی برای بشر است که رها ساختنِ انسان از بندهای بردگی بر ضدِ حقوق او است.
پاسخ این پرسش-ها در این، وردِ زبان است: کسی که زورش به میانخواب ِ مادرش نرسد، او را بابا می‌ خواند.

جهانداران هم که زورشان به جهادگرانی که خود پرورده-اند، نمی‌ رسد، می‌ گویند: جان فدای مسلمانان، حقوق بشر از شریعت اسلام بهبود می‌ یابد. تنها نکته-ای که باید "در شریعتِ اسلامِ انگلیسی" گنجانده شود این است:
مسلمانان وظیفه دارند که از کشتن نامسلمانانِ اروپایی و آمریکایی پرهیز کنند. البته، مسلمانان می‌ توانند تنها دگراندیشانِ کشورهای خودشان را بشمارند و بر پایه-ی اوامر قرآن مجازات کنند.

زورمندان، برای این که بتوانند سپاهیان خود را از افغانستان و پاکستان بیرون بیاورند، نیاز دارند که با جهادگرانِ این کشورها، که آنان را تا کنون طالبانی می‌ خوانده-اند، سازش کنند. آنها بر این هستند، با مجاهدین، که خودشان آنها را برای مبارزه با سربازان شوروی پرورش داده-اند، پیمان ببندند.
پیمانِ کافران با جهادگران چنین خواهد بود: مجاهدین در برابر دریافت ِ جزیه، یعنی دلار آمریکایی، از ریختن ِ خون نامسلمانان اروپایی و آمریکایی بگذرند.
این سُُست پندارن نمی دانند که؛ همه-ی مسلمانان، بدون کم و کاست، پیمان شکن هستند. آنها به هیچ پیمانی، به ویژه پیمانی که با کافر بسته شود، پای بند نخواهند بود.
مسلمانی که عبدِ "الله" است، چگونه می‌ تواند، دگرسو با اوامر ِ "الله"، با کافران فرنگی پیمان ببندد؟
براستی، نادان-ترین زورمندان بر جهان امروز دست یافته-اند و جهانیان را به منجلابی ننگین فرو می‌ کشند.

جستاری که چندی پیش در پیرامون: "شریعت اسلام یا حقوق بشر[+]" نوشته بودم، با این گفتار هم همخوانی دارد. از این روی بخشی از آن جستار را در اینجا بازنویسی می‌ کنم.

«پس از برگزاری-ی حکم جهاد، در 11 سپتامبر 2001، چشم جهانیان بر درنده خویی در این آیین خیره مانده و جهانداران را به اندیشه و چاره جویی وادار ساخته است. همه-ی کوشش-ها و اندیشه-های جهانداران، مانند همیشه، در سویی نبوده-اند که به بُن نهاد این خشونت بپردازند، وآنکه بیشتر به سویی گرویده-اند که چگونه این ستمگری را واژگون نشان دهند تا ریشه-ی این درنده خویی، که در حکم جهاد است، بر جهانیان آشگار نشود».

جهانداران از راهِ رسانه-های خود آن چنان انگیزه-ی جهادگران را واژگون نشان داده-اند که گویی مجاهدین 11 سپتامبر پیروان دین دیگری به جز اسلام راستین هستند. جهانداران از سربرگِ نوشته-ای "القاعدة التظیم الجهاد" سازمانی را " تروریسم مسلک"، نه اسلامی، به نام "القاعده" برای مردمان به نمایش گذاشته-اند.
گویا سازمانی با این نام، از گمراهی یا از دلتنگی با آمریکایی-ها دشمنی دارد. جوانانی هم بیمارگونه خودشان را، برای چند بیابانگرد، به کشتن می‌ دهند. جهانداران خیلی زود "بن لادن" را به فرماندهی همه-ی جهادگران جهان نام نویسی کرده-اند. بن لادن: همان سرمایداری است که همدوش پرزیدنت بوش سوداگری می‌ کرده است.
(پیش از این، در رسانه-های جهانی، مجاهدین افغانی را "جنگندگان آزادی بخش" و هموندان حزبُ الله و حماس را تروریست می‌ خوانده-اند. پس از 11 سپتامبر مجاهدین افغانی را تروریست و حزبُ الله و حماس را جنگندگان یا نمایندگان فلسطینی نامگزاری کرده-اند)
هر انجمن اسلامی که بخواهد احکام جهاد را انجام دهد، نیازی به بن لادن ندارد، به آسانی می‌ تواند "القاعدة التظیم الجهاد" را از قرآن برداشت کند و بر پایه-ی توان خود برنامه-ی جهاد را سامان دهد.
از این روی گروه-های گوناگونی هم در کشورهای اسلامی پدیدار شده-اند که در نوشته-ای از برنامه-ی جهاد سخن رانده-اند.
برای نمونه: "جماعة التظیم السری، تنظیم قاعدة الجهاد فی جزیرة العرب یا تنظیم قاعدة الجهاد فی اوروپا". به کار بردن کلمه-ی "قاعده" نشان آن نیست که آنها به سازمانی به نام "القاعده" پیوند دارند.
چنین سازمانی، به نام "القاعده"، تنها در رسانه-های جهانداران خلق شده است تا بتوانند مردمان را با دشمنی نادیدنی روبرو سازند. همانگونه که، در دین-های ابراهیمی، شیطان خلق شده است.

تنها قاعده-ی جهاد این است که نامسلمانان کشتار بشوند، سرزمین و دارایی آنها به سود مسلمانان تاراج شود. هر گروهی از جهادگران می‌ توانند با هوش و توانی که دارند کشتار دگراندیشان را تنظیم کنند و قواعد آن را بر برگی بنویسند؛ "القاعدة التظیم الجهاد". این نشانِ هموند بودن آنها با سازمانی با نام "القاعده" نیست.

برای جهاد نیازی نیست که پروانه-ای از سازمانی دریافت شود یا برنامه-ی جهاد به گواهی-ی حقوقدانانی برسد. ولی نیاز است که مسلمانانی با ایمان، در راه "الله"، برای عبادت و اطاعت از اوامر "الله"، با هم هم پیمان بشوند. نیرویی که جهادگران را به هم پیوند می‌ دهد، ملیت یا سود کشور آنها نیست، تنها پیوند جهادگران ایمان آنها به اسلام است.
افزون براین، جهادگران از ناداری یا از پیچارگی به جهاد نمی‌ روند. زیرا پاداش آنها پس از مرگ پرداخت می‌ شود. کسی که، از ترس آتش جهنم، جان خود را به آتشفشان می‌ اندازد، تا نامسلمانان کشتار بشوند، او مسلمانی است با ایمان که از نادانی عاقل شده و به یاوه گویی-های والیان اسلام ایمان آورده است.

جهانداران از آزمندی و پول پرستی، جهادگران را تروریست، اسلامیست یا پیروانِ اسلام تندرو نامگزاری کرده-اند که بتوانند آنها را جدا از دین اسلام ارزیابی و نفرین کنند، تا مسلمانانی، که اکنون خاموش هستند، آزرده نشوند یا این که به جهاد برنخیزند.
هرچند از دیدگاه گوناگون، گزارش-های یازده-ی سپتامبر، همساز نیستند. ولی به راستی می‌ توان پذیرفت که، چنین کشتاری، نمی توانست هرگز بدون همیاری با مسلمانانِ با ایمان، به انجام برسد.
پس از این کشتار، آمریکا و انگلیس به همیاری-ی سپاهیان ناتو به بهانه-ی دستگیری-ی بن لادن به افغانستان یورش برده-اند و با همه-ی نیرو کوشیده-اند که امیرالمومنین بن لادن و عمر طالبان گرفتار نشوند. امیرالمومنین بن لادن، همان کسی است که به چشم جهانیان نمی‌ آید. ولی گاهگاهی اوامر او را از رسانه-های جهانی پخش می‌ کنند.
با وجود "غیبت بن لادن" هر جهادگری که از اروپا به پاکستان روانه شود، پس از دو هفته، می‌ تواند با او دیداری داشته باشد.
در این گفتار پرسشی پیش می‌ آید: سازمان-های جاسوسی-ی جهانداران، که جهادگران را به سوی دژِ بن لادن راهنمایی می‌ کنند، چرا خودشان را از زیارت او دور می‌ دارند.
پاسخ این پرسش آسان است. اگر بن لادن گرفتار شود، به هرگونه که با او رفتار کنند، درون مایه-ی اسلام راستین نمایان می‌ شود. پس از آن نمی‌ توانند او را رهبر تروریست-ها بخوانند. شاید هم، با دستگیر-ی او، جهادگرانِ پراکنده بتوانند یک پارچه به شورش برخیزند».


برآیندِ کشتار 11 سپتامبر تا کنون این است، که پیوسته بر گستره-ی زور و خشم مسلمانان افزوده و از پهنه-ی آزادی-ی مردمان، در سراسر جهان، کاسته شده است.
آیا جهانداران، که اعدام بن لادن را، به نام پیروزی، جشن می‌ گیرند، مرزهای آزادی را، که بر مردم تنگ کرده-اند، دوباره برای آنها خواهند گشود؟
اگر آن چه را که از مردم دزدیده-اند به آنها باز نگردانند، اعدام بن لادن هم تنها نمایشی است کودکانه که برای خودفریبی و مردمفریبی به انجام رسیده است.



مـردو آنـاهيــد
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , ,

Monday, April 18, 2011


زایندگان و خریدارانِ دروغ


مـردو آناهیــد
آوریل 2011



والیان اسلام برای این که این دروغ-ها را بر مردمان ِآزاده فرود آورند به جهاد نیاز دارند، تا به زور و در ترس مردم را به پذیرفتن دروغ وادار کنند و از کشتار و غارت ِ دگراندیشان برای خود و اسلام سرمایه فراهم سازند. اسلامفروش تنها با دروغ می‌ تواند آدم-های سُست پندار را بفریبد تا پایه-های اسلام استوار بمانند. دروغ پرداز-ترین آخوند بهترین آیت "الله" و فرومایه-ترین آنها بهترین فقیه است.

شماری از آزادی-خواهان، دروغ-های یک آخوند یا یک اسلامزده را رسوا می کنند تا فریب-خوردگانِ مسلمان به درون مایه-ی شریعت اسلام پی ببرند و آزادگی را برگزینند. این کسان براین باورند که با آشگار ساختنِ دروغوندی، در گفتار و کردارِ والیان اسلام، از نا آگاهی-ی مسلمانان کاسته و به شناختِ آنها، از زشتکاری، افزوده می‌ شود.
آرزوی این کسان بر پنداری کژ روییده است که هیچگاه باروَر نخواهد شد، زیرا مسلمانان 1400 سال است که آخوند را سررشته-ی دروغوندی می‌ دانند، ولی هرگاه که تلنگـُری خواب ِ سنگین آنها را آشفته کند، آنان به دروغ پرداز-ترین آخوندی را که می‌ شناسند، پناه می‌ برند که او دوباره، با دروغی تازه، آرامش ِ خواب را به آنها برگرداند.
مسلمانان آموخته-اند که چگونه، با دروغ، دیدگاه خود را از دیدن و شناختن ِ راستی بپوشانند تا از واکُنش ِ زشتِ خود شرمسار نشوند. زیرا آنها می‌ دانند: در حکومت "الله"، آنان که از روزنه-ای به سوی راستی نگریسته-اند، زندگانی بر آنها دشوارتر شده است. در حاکمیت "الله"، پذیرفتن و کاربُـرد ِ دروغ، ابزاری است، که به آسانی، بر سود ِ مسلمانان و بر زیان نامسلمانان می‌ افزاید.
بینشِ مسلمانان، به ویژه بینش ِ ایرانیان، بیشتر به دروغ آلوده شده است. زیرا فرهنگ ایرانیان با "الله" و شریعت اسلام هیچ سازگاری نداشته است. از این روی آنها، دگرسو با بینش ِ خود، به دروغ، اسلام را پذیرفته-اند و با دروغ، ویژگی-های خدایان فرهنگ ایران را، به "الله" پیوند داده-اند. اکنون هم می‌ شنویم: که آنها، به جز در عبادت، نام "الله" را هم بر زبان نمی‌ رانند.
به هر روی ایرانیان با دروغ و دروغوندی خو گرفته-اند، بدتر از این، آنها دروغ را زشت نمی‌ دانند و در هنگام خوشی، با دروغ-پردازی، شادمانی می کنند. بیشترین ِ مسلمانان از شنیدن ِ راستی، در پیرامون پسماندگی-های شریعت، آزرده و خشمناک می‌ شوند، ولی از پوشاندن ِ سیمای "الله" در روبندهایِ دروغ آرام می‌ گیرند.
لایه-های ایمانِ ایرانیان، بسیار پوسیده هستند. اسلام-فروشان با بندهای دروغ از فروریختن آنها جلوگیری می‌ کنند. ایمان ِ ایرانیان به اسلام بسیار سُست بنیاد است، اگر هر یک از این دروغ-بندها پاره بشود، لایه-های ایمان ِ آنها، که با همین دروغ-ها بند هستند، فرو می ریزند.
پیروان از ناتوانی و نابخردی، پیوسته، با دروغ، دیوارهایِ زندان ِ ایمان را سخت-تر می‌ کنند که مبادا، در خشت-‌های آن دهلیز، شکافی به سوی روشنایی باز شود و لایه-های ایمان آنها از هم بپاشند.

از آنجا که مسلمانان با خرد خویشتن بیگانه-اند، در آزادی هم، آنها مانند ِ گوسپندی ترس-زده، که از دهلیز ِ کشتارگاه گریخته باشد، چوپانی را جویا هستند. این چنین کسان با خرد ِ خاموش خود نمی توانند آزادانه بیندیشند و آگاهانه گام بردارند.
این است که اسلامزدگان، پس از رهایی از ایمان هم، به دنبال مرشدی، دروغوندی، یا برده-پروری دیگر می‌ گردند تا نیاز به اندیشیدن و دانستن نداشته باشند.

اسلامزدگان می‌ ترسند که، از دیدن یا شنیدن راستی، بندهای ایمان آنها پاره بشوند. از این روی، آنها ترس ِ خود را با شریعتمداری درمیان می‌ گذارند تا او با دروغ-هایی خواب-آور از فروریختن ِ لایه-هایِ ایمان آنها پیشگیری کند. شریعتمداران، که همگی دروغوند هستند، می‌ دانند: کسی که، از آنها چاره-جویی می‌ کند، خردش در تاریکخانه-ی ایمان گرفتار است. پس شریعتمداران می‌ توانند به آسانی پاسخی ببافند، که آن نابخرد، باز خود را، در زندان ِ ایمان، عاقل و عالم و رستگار بپندارد.
شریعتمداران با بافته-های دروغ از تابش روشنایی به درون خیمه خرگاه ِایرانیان پیشگیری می‌ کنند. آنها بر این آگاهی دارند که گاهی، تلنگـُری می‌ تواند خوابِ هزار ساله-ی این بندگان را بشکند. از این روی آنها به واژگون ساختنِ ارزش-های گران-مایه در فرهنگ ِاین مردمان می‌ پردازند.
شریعتمداران، ارزش-های فرهنگی را، که ایرانیان آنها را می‌ پسندند، پیشاپیش، از فرهنگ ایران، جدا و درون مایه-ی آن ارزش-ها را،‌ به گندآب شریعت آلوده می‌ سازند تا ایرانیان را بفریبند. آنها از دو سو به کژی و دروغ سود می‌ برند. یکی این که سیمای زشت ِ شریعت اسلام، در زربرگ‌های آدم پسند، پنهان می‌ کنند، دیگر این که، ایرانیان به دست خود آن گندآب را، به جای باده-ی جانبخش، سرمی‌ کشند.


پیروان عقیده به پنداری بی بُن ایمان آورده-اند تا از رنج رهجویی، از رنج خود بودن، از رنج اندیشیدن، "آزاد" باشند. آنها، که اندیشیدن را نیآموخته-اند، شکوه ِ یافتن، دانستن و توانستن را هم نمی‌ شناسند. مسلمانان، از پسماندگی و بی چارگی-ی خود، ننگ ندارند که عقیده-ی جهادگران بیابانگرد، دستور راه و روند ِ زندگی-ی آنها شده است.

این پیروان هر دانشی را، که نیاز داشته باشند، آن را در تنگه-ی ایمان ِخود می‌ گنجانند تا از نادانی-ی آنها کاسته نشود. این است که مسلمانان، با هر دانشنامه-ای که بگیرند، همیشه خود را، از یک شریعتمدار، نادان-تر می‌ دانند و دستورهای او را کورکورانه انجام می‌ دهند.
می‌ بینیم، همه ساله، هزاران کس، که دانشی را هم یاد گرفته-اند، برای عبادت به مکه می‌ روند تا همگان به نابخردی-ی آنها گواهی دهند و آنان را حاجی بخوانند.
این دانشدانان بسان ِبشکه-ای هستند که برگ-هایی از کتاب-هایی چند در آن ریخته باشند. نشان بی دانشی-ی این کسان همین بس که آنها، در راه حج، به حکمِ آخوندی به شیطان سنگ پرتاب می‌ کنند، به دور ِسنگی سیاه می‌ گردند و برای خشنودی-ی "الله" گوسپندان را سر می‌ برند.
هر مسلمانی باید به نادان بودنِ خود ایمان داشته باشد و گرنه او مسلمان نیست. او باید همه روزه از "الله" بخواهد که او را در "صراط المستقیم" براند و او را "مغضوب" نکند. یک مسلمان هیچگاه از خود نمی‌ پرسد:
"الله" چه کسانی را غضب کرده یا کدام اندیشمند گمراه شده است؟
یک مسلمان، از ترس و از تنبلی، نمی‌ خواهد که خودش رهجو باشد، او می‌ خواهد، در راهی که "الله" امر کرده است، رانده شود. زیرا او بینایی و دانایی را گمراهی می‌ پندارد. کسی به ریسمان ِ"الله" چنگ می‌ زند؛ که او خرد خود را به آخوندی ابله سپرده باشد.

یک خردمند راه درست را، که همیشه پُر پیچ و خم است، با آزمون و خرد خودش می‌ جوید.

از شگفتی-های حقوق اسلامی: مردمانی را، پیش از زادن به دروغ مسلمان می‌ خوانند، سپس آنها را به دروغ می‌ پرورانند، به آنها سرگذشت-های دروغ می‌ آموزند تا آنها به پنداری دروغ ایمان بیآورند، برای عقیده-ای دروغ زندگی کنند، برای گستردن ِدروغ بکشند و به امیدی دروغ بمیرند.
پس در این گردانه،‌ تنها پدیده-ای، که مسلمانان آن را بسیار دوست دارند، پدیده-ی دروغ است. آنها از راستی می‌ گریزند، در انجمن دروغ پردازان می‌ نشینند و دروغگویان ِدیگر را نفرین می‌ کنند تا خود را راستکار نشان بدهند.

آخوندها یا اسلامفروشان نمی‌ توانند سخنی را، به راستی، بر زبان برانند. زیرا عقیده-ی آنها، دانسته، بر دروغ پایدار است. عقیده-ی آنها بر "لا اله الا الله" (نیست الهی به جز "الله") نهاد شده است. آیا آنها تا آن اندازه کور و کَر هستند که خدایان را نمی‌ بینند، فریاد یا ناله-ی آنها را نمی‌ شنوند که همه روزه این دروغ را تک-رار می کنند.
آنها، که از نادانی به "الله" ایمان آورده-اند، از کجا می‌ دانند که هیچ خدایی به جز "الله" نیست؟
آنها چگونه پذیرفته-اند که محمد رسول "الله" است؟

والیان اسلام برای این که این دروغ-ها را بر مردمان ِآزاده فرود آورند به جهاد نیاز دارند، تا به زور و در ترس مردم را به پذیرفتن دروغ وادار کنند و از کشتار و غارت ِ دگراندیشان برای خود و اسلام سرمایه فراهم سازند.

کسی که، از راه مردم-فریبی، می‌ گوید "جهاد" ( کشتار دگراندیشان) در اسلام وجود ندارد، او شیادی است دروغوند، که می‌ کوشد از گـُسستن بندهای بردگی در اسلامزدگان پیش گیری کند یا بندهای تازه-ای را به گردن ِخوشباوران ِ کوتاه خرد بیندازد. او از کشتار و غارت دگراندیشان رویگردان نیست وآنکه او از نمایان شدن ِزشتی-های شریعت اسلام در هراس است.

اسلامفروش تنها با دروغ می‌ تواند آدم-های سُست پندار را بفریبد تا پایه-های اسلام استوار بمانند.

آخوندی که به مسلمانان یادآور می‌ شود که جهاد، در راه اسلام، وظیفه و عبادت آنهاست، او با این سخن "راست" به کشتار و غارت دگراندیشان مشروعیت می‌ بخشد. آخوند، بر پایه-ی ایمانش، راستکاران و نیک اندیشان را، دشمنان ِ"الله" و دشمنان ِرسول "الله" می‌ خواند و از مسلمانان جلاد می‌ پروراند. ولی آخوند به "راستی" از احکامی سخن می‌ راند که آنها را از شریعتی دروغ برداشت کرده است.
آخوندها ایمان ِمسلمانان را با پهنه-یِ دروغ-هایی می‌ سنجند که یک مسلمان آنها را به کردار نشان می‌ دهد. یعنی هر اندازه مسلمانی نادان-تر باشد، هر حکمی را بی چون و چرا بپذیرد، او را متقی و عاقل‌ می‌ نامند. مسلمانی که اندکی زیرک باشد، از انجام برخی از احکام سرپیچی کند، او را سُست ایمان و جاهل می‌ خوانند.

شریعتمداران تنها خود را حاکم بر احکام شریعت می‌ نمایانند. یعنی تنها کسی می‌ تواند، احکام جهادگران بیابانگرد را، شناسایی کند که در دروغوندی بر خرد ِانبوه مسلمانان فرمانروا باشد و آخوندهای دیگر هم به تقوا و زُهد او گواهی بدهند.
به زبانی ساده:


دروغ پرداز-ترین آخوند بهترین آیت "الله" و فرومایه-ترین آنها بهترین فقیه است.

دروغوندی، که احکام شریعت را می‌ شناسد، خود را مفتی می‌ داند و برای مردم فتوا می‌ دهد. زیرا او، همه-ی مردمان را نابخرد می‌ شمارد. شگفتی در اینجاست که برخی از روشنفکران، خود را از گوسپند هم نادان تر می‌ پندارند، آنها از مفتی درخواست فتوا می‌ کنند و امیدوار هستند که مردم، گوسپندوار، فرمانبر یک مفتی باشند.

سخن از راستی و راستکاری است. سخن از این است که هیچ آخوند یا هیچ اسلامزده-ای نمی‌ تواند، در پیرامون ارزش-های فرهنگی یا عقیده-های مذهبی، به راستی سخن بگوید. هر آنگاه واژگانی پُر ارزش، از زبان یک آخوند شنیده شوند، بی گمان، آنها پوسته-ای خشک با درون مایه-ای دروغ هستند که برای گمراه کردن خوشباوران و پنهان ساختن زشتی-های شریعت اسلام به کار برده می‌ شوند.
به درستی، این فرومایگان ارزش-های فرهنگی را هم می دزدند تا هسته-ی آنها را به گندآب عقیده-ی خود آلوده سازند و سپس آنها را به جویندگان آن ارزش-ها فرو کنند.

واژه-هایی بسان آزادانديشی، دمکراسی، مردم سالاری، همه پرسی، دادگستری با اوامر "الله" هیچ سازگاری ندارند.
در اسلام: "الله" بر همه چیز حاکم است، احکام او در قرآن نگاشته شده-اند، مردمان محکوم به اطاعت از آن احکام هستند. هیچگاه "الله" خودش را یا احکامش را به رای نگذاشته است بلکه آنها را به مردم امر کرده است.

گوهر فرهنگ ایران از بینش آزادگان ِاندیشه برآمده است. اندیشمندانی، که از این فرهنگ برانگیخته بوده-اند، واژگانی را آفریده-اند، که ریشه-ی آنها در جهان بینی-ی آن مردمان جای داشته-اند. دگرسو با مفهوم فرهنگ، احکام شریعت است، که آنها را رسول "الله"، برای برآوردن ِنیازهای جهادگران ِعرب، امر کرده است. این احکام با بینش و اندیشه-ی ایرانیان هیچگونه پیوندی ندارند.

زمانی می‌ توان، از آزاداندیشی، سخن گفت که اندیشه، تنها و تنها بر خرد و دانش ِآزموده ِشده-ی انسان روییده باشد. اندیشه-ای که به عقیده-ای، به ایدئولوژی، به کینه-ای، به سودی یا زیانی پیوند دارد، هر اندازه هم که نیکو باشد، آن اندیشه آزاد نیست.

انسان از کمبود آگاهی و دانش به پنداری ایمان می‌ آورد و خرد خود را به عقیده-ای یا یک ایدئولوژی واگذار می‌ کند.
ارزش-های فرهنگی، که از خرد و بینش اندیشمندان برخاسته-اند، آنها را نمی‌ توان به عقیده-ای وارد کرد. مگر آن که نخست درون مایه-ی ارزش-ها را با سرشت آن عقیده همساز ساخت. این است که ارزش-های فرهنگی در هر عقیده-ای بدون هسته و نازا هستند.
هر عقیده-ای، از بروز ِاندیشه-های آزاد، پیشگیری می‌ کند. از این روی اسلامفروشان، واژه-های ارزشمند را، بدون هسته، بر زبان می‌ رانند تا بتوانند زشتی-های شریعت را در پوسته-ی آنها جاسازی کنند و به خفتگان ِخوشباور بفروشند.
پسماندگی و فرومایگی-ی اسلامفروشان بِدآن ماند: که شغال‌هایی پلید، میوه-های بوستانی را بدزدند، هسته-های آنها را به کِرم-های زهری بیامیزند، آنها را به پروردگان آن بوستان بسپارند. پس از آن، بی چاره مردمانی هستند، که باغبانانی نابخرد، میوه-هایی زهرآگین، بپرورانند و به آنها بخورانند.
شگفتی در ایران است: پروردگان بوستان، که مزه-ی میوه و شکوه ِباده را فراموش کرده-اند و از نادانی و از ترس، کِرم-های پلید را ستایش می‌ کنند.
سخن از این است که شریعت اسلام، با زور ِجهادگران، بر زمینه-ی دروغ نهاده شده است. هر گفتاری یا هر کرداری در این زمینه به دروغ آلوده است. از این روی مسلمانان از آشگار شدن ِدروغ، در گفتار آخوندها یا اسلامفروشان رَم نمی‌ کنند.
برای نمونه:

اسلامزدگان نمی‌ توانند به راستی با کسی پیمان ببندند. آنها هر پیمانی را، که فراتر از مرزهای شریعت اسلام باشد، می‌ شکنند. زیرا آنها از دروغی که گفته-اند، از پیمان شکنی، ننگ ندارند، ولی آنها از شکستن ایمان ِ خود می‌ ترسند.
با این وجود بیشتر ِمسلمانان، به سخن، پیمان شکنی را نکوهش می‌ کنند، زیرا آنها با دروغ پروده شده-اند و آموخته-اند که چگونه کردار زشت ِ خود را با سخنان زیبا بپوشانند.



مـردو آنـاهيــد
آوریل 2011
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: ,