Friday, January 11, 2013

چو ايمان نشيند به جای خرد

مـردو آنـاهيــد


آنچه مردمان را به زشتکاری، ستمکاری، تبهکاری، جانستانی، کينه توزی، دروغوندی، دلسختی می‌کشاند عقيده‌های دينی هستند که برای سوختن ِ خرد ِ آدمی به کار گرفته شده‌اند.
چو ايمان نشيند به جای خرد
خرد خود ز ابليس فرمان بَـرَد

سرشت ِ آدم، بسان ِ جانداران ِ ديگر، با کُنش ِِ مهربانی و واکُنش ِ بيزاری آميخته شده است. مهربانی راز ِ زايندگی و پيوستگی‌ در مردمان است. مهر برانگيزنده‌ی بيزاری از ناخوشی‌ها در راه ِ پاسداری از سامان ِ همبستگی‌ برای زيستن است.

مهر نيرويی است که انسان را به سوی زيبايی‌ها و خوشی‌ها می‌کشد و بيزاری آدمی را از زشتی‌ها و تلخکامی‌ها دور می‌دارد.

آدمی برای بهزيستن به هر دو مينو، يا هر دو انگيزه، مهر و بيزاری نيازمند است. تا زمانی که خرد ِ آدمی، انگيزه‌های مهر و بيزاری را همآهنگ بسازد، روند ِ زندگانی در راستای دانايی و توانايی پيش می‌رود.

مينوی مهر مردمان را به هم پيوند می‌دهد و مينوی بيزاری از بروز ناخوشی‌ها و پارگی در همبستگی پيشگيری می‌کند.

دينمداران خرد ِ انسان را، با ايجاد ِ ترس، به گروگان می‌گيرند و زيبايی، زشتی، راستی و کژی را برای پيروان پيشنويس می‌کنند. از آنجا که هيچ پديده يا پنداری بدون کاستی نيست اين است که دينمداران با دروغ کژی‌ها و زشتی‌های عقيده‌ی خود را می‌پوشانند و پيروان را از ديدن و شنيدن ِ زيبايی و راستی دور می‌دارند.

دينمداران انسان را تنها در پيروی از احکامی، که آنها نمايندگی‌ دارند، عاقل و رستگار می‌دانند و آزادگان را جاهل و گمراه می‌خوانند. در بُن نهاد ِ عقيده‌های دينی، انسان از سرشت ِ خود زشتخو، تاريک و نادان است که تنها، در پرتو نور ايمان و انجام اوامر ِ پيشوايان دينی، از وسوسه‌های گمراه کننده دور می‌ماند و پس از مرگ از نوازش‌های شادی بخش برخوردار می‌شود.


دينفروشان، که هر کدام نمايندگی‌ی دين ويژه‌ای را دارند، رستگاری را تنها در پيروی از اوامر آن دينی می‌دانند که آنها به مردمان فرو می‌کنند.

برخی از ديدگاهی تنگ در آزمون يا از کژپنداری پذيرفته‌اند که انبوه مردمان کوتاه خرد هستند و نمی‌توانند نيک يا بد را شناسايی کنند. اين کسان از فرومايگی پيروی از دستورهای دينمداران را سزاوار ِ آدم می‌دانند. آنها بر اين پندارند که انسان نادان خلق شده است، پس او در راه ِ زندگی، بايد از احکامی پيروی کند که خالق به او امر کرده است. برخی هم برده منشی‌ی خود را سنجه‌ی منش ِ آدمی می‌نهند، از اين سنجش، آنها انسان را دينخو می‌پندارند.
آنها ميليونها سال را، که آدمها بدون ِ دين زيست داشته‌اند، نديده می‌گيرند و ويروس خردسوز ِ دين را که، در اين هزاره‌ها، بيشتر ِ جهانيان را به بيماری‌ی دينی گرفتار ساخته است، بر کژانديشی‌ی خود، گواه می‌آورند.

مردمانی که روشنفکران ِ آنها کوتاهنگر و چنين کورانديش باشند، شگغتی هم نيست که انبوهی از آن مردمان به نادان بودن ِ خود و به سخنان ِ دروغوندان ايمان بياورند و خرد ِ خود را به سوزندگان ِ خرد بسپارند.

چو ايمان نشيند به جای خرد
خرد خود ز ابليس فرمان بَـرَد

مردو آناهيـــد

اگر به ژرفی بنگريم خواهيم شناخت؛ آنچه مردمان را از کينه توزی و خشونت باز می‌دارد، آنها را به مهربانی و همزيستی پيوند می‌دهد، انگيزه‌های سرشت انسان هستند. بيشتر جانورانِ آزاد(مانند شير، آهو، گرگ) هم کم و بيش با همين انگيزه‌ها سرشته شده‌اند، با اين، که جانوران از اندک خردی برخوردارند، آنها، در راه زندگی، نيک و بد را خودشان شناسايی می‌کنند و به ولايت ِ گراز نيازی ندارند.

در همين راستا خواهيم ديد: آنچه مردمان را به زشتکاری، ستمکاری، تبهکاری، جانستانی، کينه توزی، دروغوندی، دلسختی می‌کشاند عقيده‌های دينی هستند که برای سوختن ِ خرد ِ آدمی به کار گرفته شده‌اند. بيشتر ِ جانوران ِ رام شده(مانند سگ، گوسپند، خر) هم عاقل شده‌اند و از اوامر انسان پيروی می‌کنند. با اين که اين جانوران باهوش تر از جانوران آزاد هستند، آنها، در بردگی، برای انسان جان می‌سپارند.

به سخنی کوتاه؛




عقيده‌های دينی خرد ِ پيروان را می‌خشکانند و بر انديشه‌ی آنها حکمران می‌شوند، انگيزه‌ی مهرورزی را در پيروان به درندگی می‌پرورانند، سرکشان را گوسپندوار رام می‌کنند و آنها را به بردگی می‌گمارند.

اين است که سرشت ِ مهرورزی در مسلمانان به سوی الله، کعبه و بُتخانه‌های ديگر يا به سوی مردگانِ هزارساله برگردانده شده است. همين است که مسلمانان از راه ايمان، خرد خود را به شريعت ِ اسلام باخته‌اند. آنها، دگرسو با سرشت انسان، به دگرانديشان کينه می‌ورزند و از کشتار آنان شادمان می‌شوند.

در کردارِ جانداران، به جز پيروان ِ دينی، ديده نشده است که آنها بدون آن که از کسانی بترسند و بدون آن که نياز يا دشمنی‌ی ديرينه داشته باشند، تنها از درنده خويی به کشتار ِ همزيستانی بپردازند يا همزيستانی را بيازارند که از آنها زيانی نديده‌اند. آنچه در کردار ِ پيروان ِ دينی، به ويژه در احکام و در کردار ِ مسلمانان، ديده می‌شود ويژگی‌هايی نيستند که در سرشت ِ آدمی نهاده شده باشند وآنکه برانگيزنده‌ی درنده خويی احکامی هستند که پيروان به آنها ايمان آورده‌اند.

برای نمونه: الله، در شريعت اسلام، بر مردمان حاکم است، او احکام ِ خود را، در پيوند با رسول الله، بر مسلمانان فرو فرستاده است. مسلمانان محکوم به پيروی از احکامی هستند که در قرآن گردآوری شده‌اند. چکيده‌ی احکام ِ قرآن در عبادت و اطاعت است که در سايه‌ی ترس و با زور به کام ِ مسلمانان ريخته می‌شوند.


در عبادت: منش ِ مسلمانان به بردگی و پستی می‌گرايد. عبادت: خاکساری در برابر الله و نمايندگان الله است.
در اطاعت: مسلمانان برای کشتار ِ دگرانديشان و دستدرازی به دارايی‌ی آنان برانگيخته می‌شوند. اطاعت؛ پاک ساختن ِ زمين از وجود کافران است که در شريعت اسلام آنها را نجس (ناپاک) می‌دانند.

اگر يک آدم، که از اندکی خرد برخوردار باشد، زمانی کوتاه در پيرامون ِ آيات زير انديشه کند در می‌يابد که چگونه سرشت ِ مهرورزی و انساندوستی در يک مسلمان به آدمکشی و جانستانی دگرگون می‌شوند. اين آيات احکامی هستند که بر دوش ِ هر مسلمان نهاده شده‌اند، آن کس که ايمان آورده، خردش را به شريعتمداران سپرده است، او در انجام اين اوامر کوشا خواهد بود تا الله را شادمان کند و پس از مرگ از الله پاداش دريافت کند.

سوره‌‌ی آل عمران، آیه‌‌ی 028 :
مسلمان نباید دوست نامسلمان برگزیند، که این خواست الله نیست، مگر آنکه شر ایشان را دفع کند.

سوره‌‌ی النساء، آیه‌‌ی 045 :
الله بهتر می‌داند که چه کسانی دشمن شما هستند، برای شما دوستی و یاری‌‌ی الله کافی است.

سوره‌‌ی النساء، آیه‌‌ی 089 :
با نامسلمانان دوستی نکنید تا ایمان بیاورند و اگر باز از ایمان برگشتند، آنها را بگیرید و بکُشید، که آنها دوست و یار شما نیستند.

مسلمانانی که اين احکام را نمی پذيرند و از همزيستی يا از حقوق بشر سخن می‌رانند آنها .مرتد هستند. کمترين سزای مسلمانانی که، بی چون و چرا، اوامر ِ الله را نپذيرند مرگ است.


مسلمانانی که به اوامر الله ايمان دارند و از انساندوستی و همزيستی با دگرانديشان هم لاف می‌زنند، آنها افزون بر خويی درندگی، دروغوند هم هستند.

نخستين گام برای عبد ِ الله شدن ایمان آوردن به "لا اله الا الله" است. آنکس که می‌پذيرد " نیست خدایی به جز الله" او دانسته، ندانسته، به زور، از ترس يا از آز و نادانی، دشمنی با دگرانديشان را پذيرفته است. در حکم جهاد، که کشتار ِ دگرانديشان و دزديدن ِ دارايی آنان است، ايمان ِ مسلمانان سنجيده می‌شود.

آدمکشی به همراه ِ دزدی (جهاد) از احکامی هستند که پيوسته رسول الله و اصحابش با فرياد الله اکبر انجام داده‌اند و از اين راه اسلام را گسترده و گنجينه‌های فراوانی برای خود اندوخته‌اند.

سوره‌‌ی التوبه، آیه‌‌ی 028 :
ای مسلمانان، مشرک‌ها نجس هستند و نباید از امسال به کعبه وارد شوند. اگر شما از کاهش درآمد خود در هراس هستید، الله از فضل خود شما را بی نیاز می‌سازد.

سوره‌‌ی البقره آیه‌‌ی 191 :
بکُشید آنها را در هر کجا که بر خورد کردید، آنها را دنبال کنید و بیرون برانید، ولی در مسجدالحرام اگر سرسختی نکنند، آنها را نکشید، بکُشید اگر سرسختی نشان دادند، که این است مجازات کافران.

سوره‌‌ی التوبه، آیه‌‌ی 005 :
همین که ماه حرام گذشت، در کمینشان باشید، بر آنها هجوم بیارید و بکشید مشرکان را با هر نیرنگی که می‌توانید، چنانچه نماز بگزارند و زکات بپردازند از خون آنها بگذرید که الله غفور و رحیم است.

این احکام اوامر ِ الله هستند که در زمان رسول الله انجام شده‌ا‌ند. ايمان، به اين احکام، کينه توزی و بيزاری را در نگرش ِ مسلمانان جايگزين ِ انساندوستی و همزيستی می‌کند. سوداگران ِ اسلام دانسته زهری که، انگيزه‌ی مهرورزی را در مسلمانان می‌سوزاند، واژگون نشان می‌دهند. يعنی آنها در اين زمان که هنوز نمی‌توانند بر اروپايی‌ها بتازند و آنها را گردن بزنند با دروغ و نيرنگ نامسلمانان را خام می‌دارند. آنگاه، که شمار مسلمانان ِ واريز شده به اروپا به اندازه‌ی يک سوم ِ مردمان اروپا برسد، آيات زير پشتيبان اين جهادگران خواهند شد.

سوره‌‌ی محمد، آیه‌‌ی 035 :
سستی نکنید، به صلح تن در ندهید, چون الله شما را قویتر و بی نقص گردانده است.

سوره‌‌ی التوبه، آیه‌‌ی 029 :
بکُشید کسانی را که به الله و احکام (شریعت) او ایمان ندارند، همچنین آن دسته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذیرفته‌‌اند، مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه(سزای دگراندیشی) بپردازند.

سوره‌‌ی محمد، آیه‌‌ی 004 :
کفار را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون آنها رنگین شود. اسیران را محکم ببندید که قادر به گریز نباشند.

سوره‌‌ی التوبه، آیه‌‌ی 123 :



بکُشید کافران را از پس هم، تا جدیت و خشم شما را احساس کنند.

در این آیات تا اندازه‌ای کردار ِ مسلمانان، در برخورد با دگراندیشان، روشن شده است. احکام شریعت اسلام، اوامری هستند که هر مسلمان، بدون آن که آدم ستيزی را در آنها ديده باشد، دلخواسته پذيرفته است. مسلمانان، که نمی‌توانند خشم و درنده خويی را در اين احکام شناسايی کنند، به خشمآوری و درندگی خويی می‌گرايند. کسانی که آدمکشی و جانستانی را ستايش می‌کنند، انگيزه‌ی مهرپروری در درون آنها می‌خشکد، انساندوستی به گورپرستی، به خودپرستی، به مرده پرستی و به بُت پرستی دگرگون می‌شود. در قرآن برای اسلامفروشان ِ دروغوند، که احکام شریعت را از دیدگاه تنگ خود تفسیر و تعبیر می‌کنند، عذابی آسمانی فراهم شده است.

سوره‌ی البقره، آیه‌ی 59 :
آنگاه که ستم ورزیدند، سخن را به چيزى جز آنچه به آنان گفته شده بود، برگرداندند؛ پس بر سر اين ستمكاران، به كيفر نافرمانيشان، عذابى از آسمان فرو فرستاديم‏.

زمانی، که نگرش ِ کسانی به سوی ديدگاهی واژگون نما برگردانده بشود، آنگاه به آسانی می‌توان هر زهری را بجای پادزهر به آن کسان خورانيد. در سامان ِ دروغوندان زيبايی زشت و زشتی زيبا می‌نمايد. برای نمونه: کسانی، که به سخنانی نابخردانه ايمان بياورند، آنها را عاقل می‌خوانند، به عبادالله که پسمانده و نادان هستند برتری می‌بخشند، مهرورزی را در آنها با کشتار ِ دگرانديشان می‌سنجند، عبادت و اطاعت را در زندگی از آنها می‌خواهند و رستگاری را پس از مرگ به آنها می‌دهند.

پيروان به ناپيدايی يا به ناموجودی ايمان می‌آورند که او از مهربانی خشم می‌راند، از دوستی کينه می‌ورزد، از دادگری بیداد می‌کند، از انسان دوستی جهنم می‌سازد، از بی نيازی به دارايی ديگران چنگ می‌اندازد، به زبانی ساده در پشت چهره پوشی زيبا، زشتی می‌آفريند. پيروان که شيفته و دلباخته‌ی زيبايی‌های چهره پوش ِ الله هستند انگيزه‌های خود را با ويژگی‌های زشت آن معبود همآهنگ می‌سازند. يعنی خشمآوری، کينه توزی، بيدادگری و انسان ستيزی را در بينش خود می‌آميزند. زيرا معبود آنها حاکم، عادل، جبار، مکار، غاضب و مالک ِ جهنم است. در شريعت اسلام پيروان را بر ديگران برتر می‌شمارند و سود آنها را با نابودی و کشتار ِ دگرانديشان پيوند می‌دهند. از اين روی در هنگامی، که شمار ِ پيروان رو به فزونی بنهد، مسلمانان که از خرد تهی و از ايمان پُر هستند، در جهاد، رفتار و کردار خود را با عدالت و رحمانيت الله همساز می‌کنند.

کردار ِ مسلمانان همان گونه است که الله عدالت خود را در جان آزاری می‌گسترد، رفتار ِ آنها هم بدانسان است که الله، از رحمانيت، سرکشان را در جهنم خود، که آتشگيره‌های آن مس ِ گداخته است، شکنجه می‌دهد. پيروان، که از نادانی يا از سودجويی يا از ترس به گفتار ديگران ايمان آورده‌اند، تنها در کنار ِ همکيشان، از زهد و عبوديت ِ خود، سرفراز هستند. آنها، در برابر آزادگان، از پسماندگی و نابخردی‌ی خود رنج می‌برند. دينمداران هم آنها را به کينه توزی و بيزاری از دگرانديشان برمی‌انگيزند. از اين روی، در جايگاه زورمندی، خوی درندگی در نهاد ِ پيروان آشگار می‌شود.

الله، در 114 سوره‌ی قرآن بیش از چهارسد بار، مردمان را از شکنجه‌هايی، که در پندار ِ آدم نمی‌گنجند، می‌ترساند. پيوسته يادآور می‌شود، که او برای دگرانديشان یا کسانی که از اوامر ِ رسول الله سرپیچی کنند، عذاب‌های سنگينی فراهم ساخته است.

الله سخت‌ترين شکنجه‌ها را برای کسانی پيش بينی کرده است که سخنان رسول او را باور نکنند. او کسانی را جاهل ناميده است که آنها بتوانند آزادانه و خردمندانه انديشه کنند. از ديدگاه ِ رسول الله: برخی نمی‌توانند، به گفتار ِ الهی، ايمان بياورند، زيرا الله آنها را خلق کرده است که در جهنم بسوزاند. آزادانديشان، در نزد مسلمانان، کافر هستند و بايد خون ِ آنها را ريخت تا درخت ِ اسلام آبياری بشود. از اين روی مسلمانان نه تنها جانوران را برای خشنودی‌ی الله سرمی‌برند وآنکه در جهاد دگرانديشان را کشتار می‌کنند. شايد برخی به کژی می‌پندارند که هر مسلمانانی دست به کشتار ِ ديگران نخواهد برد. از شوربختی اين پندار نادرست است. زيرا همه‌ی کسانی، که به الله ايمان آورده‌اند، نمی‌توانند بدون ِ کاستی اوامر الله انجام بدهند. اين است که مسلمانان پيوسته خود را گناهکار می‌پندارند، هرگاه که آنها از راه ِ اطاعت زورمند و توانمند بشوند، نه تنها از جهادگری سود می‌برند وآنکه کشتار ِ کافران و دستبرد به دارايی آنان را عبادت می‌شمارند. زيرا در جهاد از سنگينی‌ی گناهان ِ جهادگران کاسته و بر پاداش ِ آنها در جنت افزوده می‌شود.
افزون بر اين، که جهاد از ابزارهای گسترش و پايداری‌ی دين اسلام است، در احکام قصاص هر مسلمانی، که يکی از بستگانش به دست ديگری کشته شده باشد، او پروانه‌ی کشتن ِ يک کس را دريافت می‌کند. يعنی برای همه‌ی مسلمانان جانستانی ننگين نيست. مسلمانان پروانه دارند که، در برابر کشته شدن ِ بستگانی از آنها، بستگانی از آن کشندگان را بکشند.

سوره‌ی البقره، آيه‌ی 178:
ای کسانی که ايمان آورده‌ايد، برای شما مجازات قتل چنين نوشته شده است: آزاد به جای آزاد، برده به جای برده، زن به جای زن، و چنانچه برادر مقتول از مجازات قاتل در گذرد، او را مورد احسان قرار دهيد (به او پول بپردازيد)، و اين تخفيف رحمتی است برای سروران شما و هر کس از اين موازين تجاوز کند برای او عذابی هولناک خواهد بود.

شيره‌ی سخن در اين جستار اين است که زورمندان جهان برآنند تا درنده خويی را در ويژگی‌های انسان جايگزين کنند. بزبانی ساده زورمندان برآنند که جهانيان باور داشته باشند که همه‌ کسان می‌توانند جهادگر باشند و از کشتار ِ انبوهی از مردمان شادمان گردند.

از اين روی،



پس از کشتار ِ چندهزار آدم در 11 سپتامبر 2001، برنامه‌ی جهانداران به پشتيبانی از مسلمانان گرويد و بدين گونه آغاز شد که در فرودگاه‌های جهان با همه‌ی جهانيان، چنان رفتار کنند، که گويی انگيزه‌ی آدمکشی در هر کسی وجود دارد و اين ويژگی با حکم ِ جهاد، که در شريعت ِ اسلام است، پيوندی ندارد.

جهانداران در پوشش حقوق بشر و آزادی‌ی عقيده، با نيروی رسانه‌های پُر زور و گسترده‌ی جهانی، توانسته‌اند آزادانديشی را نفرين کنند، انگيزه‌ی مهرورزی را در انسان ناچيز شمارند و از آشگار شدن ِ پيوند ِ جهادگران 11 سپتامبر با شريعت اسلام پيشگيری نمايند.
جهانداران، برای پنهان ساختن ِ خشم در اسلام، از يک سو آدمکشی را از ويژگی‌های شهادتجويان ِ القاعده ‌می‌خوانند و از سويی ديگر انگيزه‌ی آدمکشی را، در همه‌ی مردمان جهان، می‌انگارند.

درست است که از فروش و کاربرد ِ ابزارهای رديابی، در زيرجامه‌های مردمان، بر گنج‌های آزمندان ِ جهان افزود می‌شود. ولی آرمان ِ جهانداران اين است که ديدگاه مردمان را از انگيزه‌ی جهادگران، که هميشه به کشتار ِ نامسلمانان می‌گرايد، به سوی سازمانی به نام اَلقاعِده" و اميری به نام "بن لادن" برگردانند".

اکنون جهانداران چنان رفتار می‌کنند که خوی آدمکشی در هر انسانی وجود دارد و اين درنده خويی تنها از ويژگی‌های جهادگران نيست. از پذيرفتن ِ اين انگار، از سوی همگان، پيوسته از انگيزه‌های مهر و همبستگی، که در سرشت آدمها وجود دارند، کاسته و به انگيزه‌های خشم و بيزاری در آنها افزوده می‌شود.

جهادگران سربازان و فدايیان اسلام هستند که ايمان و عبوديت ِ آنها در جانفشانی‌ی آنها، در راه الله، نمايان می‌شود. آنها دگرانديشان را، بدون شناخت، از آزمندی و ترس از راستی، می‌کُشند تا پس از مرگ پاداش دريافت ‌کنند. اگر جهانداران به درستی می‌خواستند که از کشتار انبوه ِ نامسلمانان پيشگيری کنند آنها به درونمايه‌ی "لا اله الا الله" و احکام کشتار ِ اسلامی برخورد می‌کردند. اين ستمکاران ِ زورمند از پستی و فرومايگی بيزار نيستند و از جان آزاری پرهيزی ندارند.
از اين روی آنها برنامه‌های خود را به شيوه‌ای ديگری نگاشته‌اند: بدانگونه که در سرزمين‌های مسلمان نشين، کشورداری، به واليان ِ مذهب‌های گوناگون ِ اسلامی، واگذار بشود تا آنها بتوانند، در سوداگری‌های خود، از فقيه و مفتی، که با پشتيبانی‌ی آنها به خلافت رسيده‌اند، بخواهند؛ که آنها پرگار ِ جهادگری را چنان بگردانند که به مرزهای اروپا برخورد نکند. حکمرانی در اين کشورها از تخم ِ کينه توزی در مذهب‌های گوناگونِ اسلامی می‌رويد. در اين روند خليفه در هر يک از اين کشورها به مذهبی از شريعت اسلام پيوند دارد که آن مذهب با حاکميت ِ هر مذهب ديگری از اسلام سازگاری ندارد.

از سوی ديگر آزمندان ِ جهانی، در روند ِ اين برنامه، آن چنان آتشی از کينه و خشم، در ميان پيروان ِ مذهب‌های اسلامی، می‌افروزند که مسلمانان هيچگاه از دشمنی با يکديگر آرام نگيرند و پيوسته از نابخردی نيازمند به جنگ افزارهای آنها باشند. يعنی جهانداران ابزار ِ کشتار بسازند و مسلمانان آنها را برای خشنودی‌ی الله بخرند.
از اين روی جهانداران، با جان و دولار، از نمايش‌ها ربيع العربی پشتيبانی کرده و کينه توزان ِ جهادگر را بر مردمان اين کشورها حاکم ساخته‌اند. آنها، برای فريب جهانيان، افزون بر ستايش اين جهادگران برخی از آنها را هم به نشان ِ نوبل مُفت‌----خر کرده‌اند تا همگان آنها را مردمدوست و مهربان بپندارند.

مـردو آنـاهيــد

ژانويه ۲۰۱۳

دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , , ,

Friday, August 10, 2012

زيبايی شادی بخش و حجاب ننگين است

مردو آناهيد



پوشيدن زنان در حجاب، انسان ستيزی‌ی آشگار و پذيرفتن ِ سروری‌ی مردان بر زنان است. در کشوری که، زنان مسلمان و دختران ِ خُردسال، می‌توانند روزانه خود را به چندين مرد واگذار کنند و از آنها مُزد و از الله هم پس از مرگ پاداش بگيرند؛ "حجاب اختياری" هم، از ننگ ِ جامعه‌ی اسلامزدگان نمی‌کاهد.

حجاب نشانی از ايمان ِ پسمانده و پليدی است که، در احکام ِ آن، سرشت ِ انسان لگدمال می‌شود. زيرا حجاب انگيزه‌----ی خودآرايی را در زنان سرکوب می‌کند و درنده خويی را در مردان برمی‌انگيزد. حجاب، يا پوشاک ِ اسلامی، ستمی نيست که تنها زنان را می‌فرسايد وآنکه پندار ِ شومی است که زنان را به پستی و خواری به مردان ِ کورانديش واگذار می‌کند. پوشاک ِ اسلامی ننگ ِ جامعه و سياهی‌-----ی ديدگاه ِ فرومايگانی است بيمار. اين فرومايگان از آزردن و رنجاندن ِ زنان سرمست می‌شوند. مردان ِ مسلمان به بيماری‌--یِ دُزدمنشی هم آلوده هستند. آنها هر گوهری را که در ديگران ببينند برای دزديدن يا شکستنِ آن گوهر بر انگيخته می‌شوند. از اين بيماری است که، جهادگران دارايی‌--------------ی ديگران را، به همراه ِ زيبارويان، می‌دزدند و نشانه‌‌های هنری و فرهنگی‌ی مردمان را ويران می‌سازند. زيرا آنها زنان را هم گوهری از دارايی‌ی مردان می‌پندارند و در زيبايی‌ها زشتی‌های خود را می‌بينند. در لجنزار ِ اين دزدان، ديدن ِ زنان تنها برای تن‌خران (خريداران) و برای تن‌فروشان ( فروشندگان) آزاد است. خريدار مردی است که برای همخوابگی مُزد (مَهريه) می‌پردازد و فروشنده پدر يا ارباب ِ زنی است که او را برای نکاح واگذار می‌کند. (فروشندگان بيشتر محرم و خريداران تا پيش از عقد ِ همخوابگی نامحرم هستند) در شريعت اسلام، حجاب زشت‌ترين و ننگين‌ترين نشانه‌ای است که، در پيوند با زن و مرد، گذارده شده است. گرچه هيچکدام از احکام شريعت با سرشت انسان سازگار نيستند، ولی پوشاک ِ اسلامی به کردار زهری است، از ژرفای نابخردی، که مسلمانانِ با ايمان را با سرشت ِ انسان بيگانه می‌سازد.


پذيرفتن ِ حجاب، با هر نام و با هر شيوه‌ای، چه آن را "اختياری" و چه آن را " اجباری" بپوشند، پذيرفتن ِ حاکميت ِ بندگان ِ نرينه بر زنان است.

در جامعه‌-ی زورمندان، که نيروی زبردستان از نادانی‌ی زيردستان کارآيی می‌يابد، "حجاب ِ اختياری" هم سخنی است فريبنده که، با رنگ ِ آزادی، نيروی خوشباوران و سُست پنداران را در سوی سرکوب کردن ِ سرشت ِ زنانگی می‌گرداند. در کاربرد ِ پسوند ِ "اختياری"، نه بر آزادی‌ی زنان افزوده و نه از زشتی‌ی حجاب کاسته می‌شود.

در اين جا نياز است اندکی به ماهيت آزادی‌های دروغين، که همسان با "حجاب ِ اختياری" هستند، اشاره کنم: جانوران از سرشت ِ خود، در روند ِ هستی، نه در سامان ِ جهانداری، آزاد زاييده شده‌اند. انسان، هم مانند ِ جانورانِ ديگر، در چرخه‌ی آفرينش، از پيوند ِ پديده‌های هستی، آزاد زاييده شده است.

آزادی‌ی انسان پديده‌ای نيست که پيشتازانی، دلاورانی يا انساندوستانی، در منشوری مرزبندی و به بشر پيش کش کنند.

انسان زمانی به آزادی نياز پيدا می‌کند که آزادی را از او گرفته باشند. از اين روی خردمندان و انديشمندان بيشتر از ديگران برای آزادی تلاش می‌کنند تا بتواند انديشه‌ی خود را بازگو کنند. انبوه ِ مردمان تنها به اندکی آزادی نياز دارند. از آنجا که، کم و بيش، خرد و وجدان در سرشت ِ هر کس آميخته شده است، اين است که انديشمندانِ خردمند آزادی‌ی انسان را، در گزندناپذير بودنِ جان و ارجمند داشتنِ خرد ِ انسان، مرزبندی می‌کنند. جهانداران از آزمندی، دگرسو با انديشه‌ی خردمندان، نياز به آزردن ِ جان و سرکوب کردن ِ خرد ِ انسان دارند تا بتوانند بر انبوه ِ مردمان سروری کنند.

زيردستان، در تاريکخانه‌ی ايمان، به زنجير ِ نادانی بند هستند، آزادی‌ی آنها به نام ِ تاريکخانه و به درازای زنجير بستگی ندارد.

به نمونه‌هايی می‌پردازم: زورمندانی، بی مهر و جان ستيز، از آزمندی و خودکامگی يا گاهی هم از نياز، آزادی‌ی خود را، در تنگ ساختن يا گرفتن ِ آزادی‌ی ديگران، گسترش داده‌اند. از اين شمار می‌توان به سروری‌ی انسان بر جانوران ِ ديگر اشاره کرد. در سامان ِ دينداری: بخشی از جانوران، که رام شده‌اند، آنها را نجيب ناميده‌ و برای بهره برداری به آدم سپرده‌اند. بخش ديگری از جانوران، که از آزادگی‌ی دست بردار نبوده‌اند، آنها را وحشی شمرده‌ و برای کشتار به همگان واگذار کرده‌اند. انسان آزاد است بر جانوران، که دين پذير نيستند، حکم براند و نيز آزاد است که جانوران ِ آزاد را، که رام نشده‌اند، عاقل نشده‌اند کشتار کند. افزون بر اين، انسان آزاد است گوسپند، گاو، اسب، شتر و خر بپرورد و او آزاد است جانورانی را، که می‌پرورد، بکُشد، بفروشد، بخورد و به کارهای سخت ببندد. از اين روی پوست فروشان، در کشورهای جانوردوست، روباه و سمور را هم پرورش می‌دهند تا، از کشتار ِ آنها، وجدان جانوردوستان آزرده نشود. دوستداران جانوران با کشتار و پوست کندنِ " نخجيری" پيکار می‌کنند. آنها خواهان کشتار و پوست کندنِ "پرورشی" از جانوران هستند. چون جانوران سخنان هيچ فقيه‌ی را باور نمی‌کنند، از اين روی رسول الله هم، برای آنها، آيه‌ی جفت گيری و حجاب نفرستاده است.

زورمندان ِ زبردست، از آزمندی، آزادی را از انبوه مردمان هم گرفته يا ميدانِ آزادی را برای بيشترين مردم تنگ کرده‌اند. آنها آزادی و توان ِ زيردستان را به اربابان ِ برده دار واگذار کرده و گرفتاران را دارايی و نيروی اربابان شمرده‌اند. در اين احکام فرزندان ِ بردگان، پيوسته برده و فرزندان اربابان، پيوسته‌ سرور زاده می‌شوند. با اين وجود، در روند ِزمان، که، شمار بردگان، بر گنجايش زمينه‌های کار، فزونی می‌يابد، سامانِ برده داری در هم در کاستی‌های خودش فرو می‌پاشد. شمار ِ بردگان از اندازه‌ای که بگذرد؛ هزينه‌ی برده داری افزون بر بهره گيری از بردگان می‌شود. از اين روی برده دارن هم، در ويژگی‌هايی، خواهان ِ بردگی‌ی "اختياری" می‌شوند. آنجا که آزادی به ميزان ِ دارايی‌ی انسان بخش بشود، توانمندان آزادند که تهی دستان را سروری کنند. زيردستان، که دارايی ندارند، آنها در زمين و در خانه‌ی زبردستان زاييده می‌شوند. از اين روی زيردستان هسته‌ی آزادی را نمی‌شناسند. اين بود که، در جنبش ِ سپارتاکوس، بردگان به پيکار با "برده بودنِ اجباری" برخاستند و خواهان ِ "برده شدن ِ اختياری" شدند. شايد فرياد ِ بردگانِ هزار و چهارسد سال گرفتار، چنين بوده است: "برده شدن ِ اختياری حق مسلم ماست".

برآيند ِ پيکار ِ بردگان، در جنبش‌های هزاره‌ها، "برده شدن ِ اختياری" برای همگان است؛ که بيشترين کسان تا به امروز، آزادانه در پيمان‌هايی عمرانه، سالانه، ماهانه، روزانه و ساعتی به کار گرفته می‌شوند.
روشن است که، در دوران ِ بردگی‌ی "اختياری"، زبردستان آزادی داشته‌اند که خرد و وجدان انبوه ِ مردمان را، مهار شده، در دست داشته باشند. اين بود که آنها دين‌هايی بسانِ دين‌های ابراهيمی خلق کرده‌اند تا خرد و وجدان همگان را در تنگنای "بردگی‌ی اختياری" ميخکوب کنند و بتوانند مردمان را، در هر زمانی، به هر سويی که خواسته باشند برانند. به شيوه‌ای که آزادی‌ی جانوران به پروردگانِ گوسپند، گاو، اسب، شتر و خر سپرده شده است تا، جانورانِ عاقل شده، سرکش و گمراه نشوند، حکمرانان هم آزادی‌ی مردمان را، از هنگام ِ زادن، به واليان فقيه واگذار کرده‌اند که مردمان هم "اختياری" يهودی، مسيحی، هندو، بودايی و مسلمان پرورده بشوند.
در جهان امروز اين گونه نادان پروری‌ها را، که انسان ستيزی در آنها نمايان است، بخشی از حقوق ِ بشر ناميده‌اند و حقوقدانانی، که آزادی‌ی انديشه را از بشر گرفته‌اند، آن را، به نام دين، در منشور جهانی حقوق بشر، به واليان ِ برده ساز بخشيده‌اند. بدين روش حقوقدانان، انسان ستيزی را، با منشور ِ حقوق بشر، پنهان کرده و خواهان مغزشويی و نادان پروری‌ی "اختياری" شده‌اند. تا هر کس به "اختيار"، يعنی آزادانه، خرد و وجدان ِ خودش را، پيش از زاده شدن، به واليانی بسپارد که خرد و وجدان ِ پدران و مادران او را به گروگان گرفته‌اند.

به کوشش ِ اين انساندوستان: نادان پروده شدنِ "اختياری" حق مسلم ِ بشر، پيش از زاده شدن است.

شيره‌ی سخن از "حجاب ِ اختياری" يا آزادنه پستی و خواری را پذيرفتن است. آزادانه ننگ را پذيرفتن، آزادانه برده بودن، آزادانه نادان پرورده شدن، آزادانه نديدن و آزادانه نشنيدن هم همان نوشيدنِ زهر ِ بردگی است که در جامی به نام آزادی ريخته می‌شود. اين آزادی‌ی دروغين يا "اختياری" از زشتی و انسان ستيزی‌ی "حجاب" نمی‌کاهد.
زنان از سرشت خود، از کودکی تا پيری، آفريننده‌ی شادمانی در خانه و در شهر هستند. در شهری که زنان زيبايی‌ی هستی خود را در آن نيافشانند، در و ديوارهای شهر، سايه‌های بيزاری و اندوه را بر مردم می‌افکنند. در جشنی که تنها مردان به آن وارد بشوند بوی پُرسه و سوگواری از آن برمی‌خيزد. زيرا زنان با نيروی شکوفايی و زايندگی، که در سرشت خود دارند، آفريننده‌ی خدايان يسن (جشن) هستند.
شادمانی از نگاه کردن، از خراميدن، از خنديدن، از سخن گفتن، از چشم، از پيکر، از مو، از لب، از دندان و از پوست ِ زنان می‌بارد. اين زيبايی‌ها در سرشت زنان و ستودن و سرشار شدن از اين زيبايی‌ها در سرشت مردان است. سرتاسر نگاشته‌های جهان لبريز از ستايش ِ زيبايی‌های شکوهمند ِ زنان هستند:

زين قصّه، هفت گُنبد ِ افلاک، پُر صدا ست
کوته نظر ببين که سخن مختصر گرفت
(آفرين بر حافظ)
تا چه اندازه بايد شريعتمداران، انسان‌ستيز و نادان باشند که خواهان پوشاندن شادمانی بر انسان شده‌اند.
زن گوهری برای کامجويی يا برای خريد و فروش يا برای دستدرازی نيست وآنکه زن و مرد جفت ِ گوناگون ِ يکديگرند. (در نوشتاری با فرنام؛ ِ «زن و مرد جفت گوناگون يکديگرند[+]» بيشتر اشاره شده است)
اگر مسلمانان، از نادانی، زن را مخلوقی برای تصرف و بردگی می‌پندارند، اين کاستی در عقيده‌ی آنها نه در خرد ِ زنان است. اگر زنان پيش از خلقت ِ الله به زيبايی آراسته و مردان هم شيفته و دلباخته‌ی آنان بوده‌اند، پس کاستی در توانايی‌ی الله بوده که نتوانسته است آنها را به زشتی و ناسپاسی برگرداند. کسانی که زنان را به تصرف در آورده‌اند آنها زنان را می‌فروشند، می‌خرند، می‌دزدند، سرکوب و سنگسار می‌کنند. چنين فرومايگانی زنان را، در حجاب، به زشتی می‌پوشانند تا چشم فرومايگانی ديگر، که تنها زن را برای کامجويی می‌شناسند، بر دارايی آنها نيفتد.
پوشيدن زنان در حجاب، انسان ستيزی‌ی آشگار و پذيرفتن ِ سروری‌ی مردان بر زنان است. هيچ زنی، هر چند هم که مسلمانان او را "ناقص العقل" می‌دانند، هر چند هم که کژچهره يا پيکری ناساز داشته باشد، او آزادانه خود را در کفن‌های زشت و سياه پنهان نمی‌کند. زيرا زن با سرشت خودآرايی و هموندپروری، از پديده‌های هستی، آفريده شده است. هر زنی، دستکم به يک زيبايی آراسته است که او در آزادگی به هنری آميخته می‌شود و در انجمن آزادگان گرمی و مهربانی می‌آفريند. پس از هزار و چهار سد سال زن ستيزی، هنوز، نشانه‌هايی از سرشت ِ زنانگی در پوشاک ِ زنان ِ کوهستانی، دهستانی يا زنان کشاورز و کوچ کننده برجای مانده‌اند. آدمها به ويژه زنان در برهنگی هم بسيار زيبا هستند و با برهنگی سرکشی و گستاخی‌ی خود را در برابر واليان انسان ستيز نشان می‌هند. آنها با نمايش ِ پيکر ِ خود، دانسته يا ندانسته، اندکی بر آزادی‌ی زنان ِ پسمانده می‌افزايند و اندکی هم از خودکامگی‌ی مردان کوتاه خرد می‌کاهند. در کشور آريايی، که در آن جهادگران ِ بيابانگرد حکومت می‌کنند، دختر بچه‌ها را هم ساعتی به اجاره می‌دهند، زنان را هم با مبلغی معلوم به مردی واگذار می‌کنند. در آنجا زنانی را، که آزادانه با مردی آميزش داشته باشند، دستکم می‌کُشند، در آنجا، که روی پرچمِ آنها نعره‌ی دشمنان ِ آنها نوشته شده‌است، مردانِ آنجا هم سرور ِ زنان و ارباب ِ دختران خود هستند( به جز دخترانی که به صيغه شدن بپردازند). در اين حکومت " تنفروشی هم اختياری" است. در کشوری که، زنان مسلمان و دختران ِ خُردسال، می‌توانند روزانه خود را به چندين مرد واگذار کنند و از آنها مزد و از الله هم پس از مرگ پاداش بگيرند؛ "حجاب اختياری" هم، از ننگ ِ جامعه‌ی اسلامزدگان نمی‌کاهد.
اسلامزدگانی، که تنها از پوشيدن ِ حجاب آزرده هستند، آنها از زشتی و ستمی که حجاب بر مردمان می‌افکند، ننگ ندارند. پذيرفتن ِ حجاب ننگين است چه آنرا بپوشند و چه آن را پنهان کنند. مردان هم که خود را در کيسه‌های سياه نمی‌پيچند ولی برخی از آنها برای پوشاندن ِ زنان، در پوشاک ِ اسلامی، پافشاری دارند. حجاب ننگی است که پسماندگی و سياهی‌‌ی عقيده‌ی انبوه مردمان را آشگار می‌کند. آزادگان نمی‌توانند بپذيرند که کسانی، از فرومايگی، برای سرکوب کردن ِ سرشت ِ زنانگی، پوشش بانوان را پيش نويس کنند.
در "حجاب اختياری" زنان ِ پسمانده بر زنان ِ بی حجاب رشک خواهند بُرد و با آنها دشمنی می‌ورزند. چون پسماندگان نمی‌توانند همدوش ِ پيشگامان گام بردارند. اين است که مومنين و مومنات، از نادانی و با کينه توزی، خواهان ِ پسماندگی برای همگان هستند. مردان ِ خردسوخته هم، در "حجاب" ِ اختياری، با گسترش ِ ترس، با آزار دادن ِ زنان ِ بی حجاب، زشتی‌‌ی عقيده‌ی خود را به کردار آشگار می‌کنند تا ننگ ِ فرومايگی‌ی خود را بپوشانند. زنان؛ دزدان ِ شبرو نيستند، خودآرايی و زيبايی‌ی زنانگی هم ننگين نيست که زنان بخواهند، گوهر ِ سرشت ِ خود را،"به اختيار" پنهان کنند.

حجاب ننگی است که از بينش ِ مردان ِ خردسوخته و بيمارانِ دُزدمنش برآمده و بينش مسلمانان را به زهرآب ِ فرومايگی و انسان‌ستيزی آلوده کرده است.


مـردو آنـاهيــد

دهم اوت ۲۰۱۲

دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , , , , , ,

Wednesday, August 08, 2012

وقت آن رسیده است که با نام الله بیش از این خودمان را سر کار نگذاریم!

محترم مومنی روحی


تَدیُن به یک دین، شرک محض است و ناتوانی خدا را اثبات می کند.

وجود خدا (آفریدگار هستی)، هیچ ارتباطی با اسلام و هیچ دین دیگری ندارد. اصلا برای پذیرفتن موجودیت او، به دین و دینمداری نیاز نیست. در این تردیدی ندارم، که یک انرژی بسیار قوی که بزرگترین انرژی هاست؛ به وجود آورنده همه کائنات این جهان است. غیر از این کره خاکی که ما درون آن زندگی می کنیم، میلیون-ها کهکشان دیگر هم در جهان هستی موجودند؛ که خورشید کهکشان راه شیری (خورشید ما) کوچکترین آنها می باشد! نظم موجود در این چرخه هستی، مبیّن شعور آفریدگار آن است؛ حال این آفریدگار را چه بنامیم ؟! یک مسأله-ی شخصی است، و بستگی به نوع نگرش هر کسی به محیط اطرافش است. اما هر چه که باشد و هر نامی که بر او بگذارید و بگذاریم؛ بدون شک الله نیست! چون که " الله " ؛نام بزرگترین بت خانه کعبه، که بزرگترین معبد بت پرستان، قبل از ظهور اسلام بوده، می باشد و مردم شبه جزیره عربستان، و بسیاری از مردمان اطراف آنجا، همه ساله چندین بار برای زیارت آن به مکه می رفته-اند و برایش قربانی های زیادی را می کرده-اند! محمد پیامبر مسلمان-ها هم، به خاطر فهماندن بیشتر دینش به عربهای نادان آن زمان، ناچار بوده است که نام آفریدگاری را که می خواسته به آنان معرفی بکند، چیزی باشد که با فهم و درایت آن موقع آنها سازگار باشد! اگر چنین نمی کرد، هرگز نمی توانست به آن مقام دست بیابد و آن جایگاه را به خودش اختصاص بدهد! از این رو، به آنها آن چیزی را گفت که مردمان آن خطه از دنیا می شناختند و به او ایمان داشتند. به همین دلیل او (شاید هم به پیشنهاد استاد و راهنمایش "سلمان فارسی" نام آن بت بزرگ یعنی " الله " را که همه ساله چندین بار مورد پرستش آن بت پرستان قرار می گرفت گفت! احتمال نزدیک به یقین دارم که روایت و داستان دیگر ادیان جهان نیز به همین وجه بوده است و رندانی که به دنبال شهرت و احترام ویژه در میان مردمان آن زمانها بوده-اند؛ با چنین ترفندهایی به ساختن و معرفی کردن دین-های گوناگون به مردمان زمان خودشان اقدام نموده-اند!

تَدیُن به یک دین، به اعتقاد من شرک محض است و ناتوانی خدا را اثبات می کند. زیرا آفریدگار چنین هستی-ی توصیف ناپذیری، برای معرفی خودش به آدم-ها، نیاز به وسیله-ای همچون رسول و پیامبر نداشته است. همه اینها دُکان-ها و بازارهایی بوده-اند که آنها (رسولان و پیامبران که مسلمان-ها تعداد آنان را صد و بیست و چهار هزار نفر می گویند و بیش از ده بیست نام از آنها را نمی دانند گفته-اند.) برای ایجاد پست قیمومیت خودشان برای مردم، و در اختیار خویش قرار دادن مغز و فکر پیروان شان در حیطه تکفل خود، به وجود آورده-اند؛ و از آنها به وارثان تبهکارشان نیز به ارث رسیده و انواع "خاخام-ها" و "کشیش-ها" و "مُغ-ها " و "راهبان" و بدتر از بقیه شان "آخوندها" را به جامعه بشریت تحمیل نموده-انـــد! بنابراین آنچه که به نام اعتقادات مذهبی مطرح می گردند؛ از پایه بی اساس و بدون هرگونه ارزش تاریخی و علمی می باشند. البته باید اذعان نمود که این رسولان و پیام آوران، از مردمان اطراف خودشان باهوش تر و داناتر بوده-اند؛ که توانسته-اند به راحتی مغزهای آنان را با سر هم کردن این خزئبلات پُر بکنند. آنچه که در میان همه آنها مشترک است، هدایت مردم به سوی یک خدای واحد و یگانه است، که باید چنین می بود؛ زیرا آنها به اصطلاح خودشان جهت رساندن پیام یکتایی پروردگار عالم از جانب او برگزیده شده بودند (دلیل محکمی که برای رسمیت دادن به خودشان به مردم ارایه می دادند.) به همین خاطر هرگز نمی توانستند غیر از این را به مردم بگوینــد!

" قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بی خبران راه نه آنست و نه این "

محترم مومنی روحی
تابستان 2571 آریائی هلند

Labels: , , ,

Tuesday, May 15, 2012

سراب وا اسلاما ی سبز!...

سروش سکوت



راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟!

چند روزی از انتشار آهنگ "نقی" شاهین نجفی و بازخوردها و واکنش های گسترده به آن می گذرد؛ از "توهم ِ توهین" شاهین به چیز و کس نامعلوم و نادیده و نابوده-ای بنام "مقدسات" تا فتوای قتل وی از سوی مروجان مرگ حکومت اسلامی... اما آنچه بیش از هر چیزِ دیگری "باز هم" نمایان شد، "دُم ِ خروس ِ دروغ" اصلاح طلبان و سبزها بود، که باز هم نمره-ی این جماعت را به "زیر صفر" رساند و کشاند. اینها که خودشان خوب می دانند در اثر تیز و خشم آگین و طنزآلود شاهین، نه اثری ار توهین است و هرچه بوده فقط بازگو کردن مباحث اجتماعی و به ویژه خرابی های یک سال اخیر بوده که اتفاقا خود این اصلاح طلبان هم در آفرینش و پیدایش آن تاثیر بسزایی داشته-اند. این بار هم در میان ندای "وا اسلاما" و "بستن دخیل بر ضریح اسلام" سبزهایی همچون "سید مجتبی واحدی" در واکنش به اثر کاملا اعتراضی شاهین نجفی، مغلطه-ای جز پنهان سازی موارد دیگر شعر اعتراضی شاهین به همه چیز و همه کس، حتا اپوزیسیون (به ویژه آنجا که می گوید: راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟!) وجود نداشته است.

شاهین نجفی، این بار هم زیرکانه، عملکرد افتضاح اصلاح طلبان مدعی آزادی را غلغلک داد و آنها نیز خودشان، خودشان را رسوا کردند.

اینکه شاهین نجفی در جایی از "سیاسیون فسیلی تو غربت" یاد می کند، به مزاق آن بخش اپوزسیون که سی و سه سال است فقط شعار داده-اند و هیچ کار اجرایی و عملی نکرده-اند و حتا قدرت پشتیبانی از یک آدم نیازمند یا یک پناهنده-ی دردمند را ندارند و آن وقت مدعی برانداختن یک رژیم سرکوبگر هستند و سی و سه سال است تنها مبتلا به روزمره-گی و روزمرگی شده-اند، خوش نیامده است و این بخش هم از مغلطه-ی مُضهک "توهین به عقاید دیگران" سو استفاده کرده-اند! نجفی، در این زمانه-ای که دروغ حتا در میان اپوزیسیون روزآمد و کارآمد شده، صرف نظر از خوشایند یا بدآیند کس یا جریانی، واقعیت ها را در عریانی ِ راستی در آهنگ "نقی" بیان کرده است. شاید اگر شاهین نجفی هم مثل خیلی از سیاسیون گرفتار خودسانسوری و دل بسته به "روزمرگی مبارزاتی"، فقط به نکوهش سیستم جمهوری[حکومت] اسلامی می پرداخت، این همه واکنش به یک آهنگ پیش نمی آمد تا آنجا که حتا فتوای قتل این هنرمند نوگرا را صادر کرده و برای سرش جایزه بگذارند! اینکه حتا تصور کنیم برای چیزی و جرمی بنام "توهین به مقدسات" برای شاهین حکم ارتداد صادر شده، مُضهک است؛ چرا که در میان مخالفان جمهوری[حکومت] اسلامی، در رسانه های مختلف و فضای مجازی و حقیقی هستند افراد بسیاری که به معنای واقعی کارشان تنها و تنها دین ستیزی است؛ چرا برای آنها فتوای مرگ صادر نمی شود؟! دلیلش واضح است: چون شاهین نجفی چیزی را بازگو می کند که تا بحال انگشت شمارانی همچون «فریدون فرخزاد» به سراغش رفته-اند و آنها هم سرنوشتی جز کشته شدن به دست وحشی های مسلمان حکومت اسلامی نداشته-اند.

فریدون فرخزاد را اما، پیش از آنکه جمهوری[حکومت] اسلامی از پای در آورد، تک تک اپوزیسیون در تبعید و جماعت لوس آنجلسی با بی مهری خود، وقتی تَردَش کردند، از پای در آورد.

شاهین نجفی نیز همانگونه که بارها گفته، تنها مُشکلش با سیستم جمهوری[حکومت] اسلامی یا خرافه-های مذهبی نیست،

سیستم فکری که جامعه-ی امروز ایران و ایرانیان را در هر جای جهان طاعون زده کرده، فراتر از دین یا حکومت است. وقتی دروغ از نان شب ایرانی ها واجب تر می شود، مُسلم است که ایرانیان به سیستم فکری بسی وسیع-تر از مذهب یا حکومت مذهبی گرفتار هستند.

شاهین گفته، با ابزار خود این سیستم پُر از فریب به نبرد با آن می رود، اساس کار بهره گیری از توپ میدان حریف و بازی دادن آنها و غلغلک نمودن افکارشان است. جریانی که شاهین نجفی آن را "شر و اشرار" می نامد، برخوردی تیزبینانه، شاعرانه، ساختارشکنانه، ادبی و منطقی با مسایل و مُعضلات اجتماعی و فرهنگی دارد. دیروز، در مصاحبه-ی شاهین نجفی با بی بی سی فارسی، جمله-ی پایانی مجری برنامه، به نظرم پاسخ خیلی ها را داد که فکر می کردند با ناسزا یا تهمتِ توهین زدن به شاهین و آهنگش، می توانند شخصیت او را تخطئه کنند: "اثری که شاید بخاطر تابوشکنیش مهجور می ماند، به لطف مخالفانش حالا همه جا شنیده می شود"... پس از مخالفان نابخردمان متشکریم! در این زمینه، به نظرم، کیهان لندن، کامل ترین و جامع ترین مقاله را آورد. حکم ارتداد و فتوای قتل علیه شاهین نجفی؟

سروش سکوت
22 اردیبهشت

*****

حکم ارتداد و فتوای قتل علیه شاهین نجفی؟


راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟!

کیهان آنلاین
بيست و يکم ارديبهشت ۱۳۹۱ - دهم می ۲۰۱۲

شاهین نجفی از خوانندگان موسیقی زیرزمینی است که چند سال پیش از ایران به آلمان مهاجرت کرد. موسیقی او اعتراضی و عاصی و متن-هایش بی پروا هستند. شاهین خواننده رَپ است و آهنگ تازه وی به نام «آی نقی» که مانند دیگر ترانه-هایش مسایل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را به پرسش می کشد، برخی از شنوندگان از جمله مؤمنان «سبز»، «سیاه»، «سرخ»، «زرد» و رنگ های دیگر را خوش نیامده است تا جایی که خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران حکم ارتداد و قتل وی را از طرف "آیت الله صافی گلپایگانی" منتشر کرد و ارتش سایبری جمهوری[حکومت] اسلامی کارزار مجازی برای قتل وی ترتیب داد و برخی نیز زبان به سرزنش وی گشودند که چرا به عقاید مردمانی که به موضوعات مورد انتقاد وی اعتقاد دارند، احترام نمی گذارد. به نظر می رسد گذشته از جمهوری[حکومت] اسلامی و جانبازان مجازی جهاد مجازی در جهان مجازی، برای بسیاری از ایرانیانی که ادعای دفاع از دمکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر دارند نیز، همه این مفاهیم هنوز چندان روشن نیست وگرنه یک اثر هنری و ادبی را هر ارزشی که داشته باشد یا نداشته باشد، می توان دید و شنید و خواند یا ندید و نشنید و نخواند! تنها اندیشه ها و افرادی از تبار "آیت الله روح الله خمینی" و "صافی گلپایگانی" و "فاضل لنکرانی" و مشابهانشان هستند که فرمان ارتداد و قتل و حذف و نابودی می دهند که اگر قرار بود آدم ها به این فرامین گردن بنهند، نه خود مذهب «شیعه» می توانست به وجود آید و نه اساسا دین اسلام متولد می شد! اتفاقا خود مؤمنان، از جمله آنها که هنوز پس از قرن ها برای «امام حسین» به سر و سینه خود می کوبند، بیش از دیگران باید ایمان داشته باشند، که با کشتن و از میان برداشتن افراد نمی توان اندیشه و زبان و تأثیر آنها را از میان بُرد که اگر چنین می بود، اساسا شیعه-ای وجود نمی داشت!

به نظر می رسد برای این عده کف بر دهان آورده در دنیای مجازی، بیش از آنکه مسئله بر سر «نقی» و «مهدی» باشد، بیشتر بر سر موارد دیگر این ترانه رَپ شاهین نجفی است مانند «امام مقوایی» و «تحریم» و «طفل علی گوی توی رحم گیر» و «فوتبال دینی» و «رحلت جان گوز امام امت» و «راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟» و...

اگر غیر از این باشد، باید صفی طولانی علیه شاهین نجفی وارد کارزار حذف وی شوند چرا که وی کسی را در ترانه «نقی» بی نصیب نگذاشته است: شیث رضایی، مدیران کارخانه ویاگرا، صنف نانوایان و قصابان، زنانی که عمل بکارت و زیبایی انجام می دهند، ممه های گلشیفته، نژاد آریایی، صنف جواهرفروشان که فَروَهَر و نشانه های زرتشتی می فروشند، فرنود کوچولو، اختلاس گران میلیاردی، روسیه و امارات، سیاسیون فسیل تو غربت، زنان بیوه-ای که به دیسکو می روند، روشنفکران مجازی در چت های بی پایان، مردان روسپی و... خلاصه همه این «جماعت حالی به حالی»! ولی ظاهرا فقط صدای آیت الله صافی گلپایگانی و ارتش سایبری رژیم و برخی «سبزها» در آمده است!

کیهان آنلاین
بيست و يکم ارديبهشت ۱۳۹۱ - دهم می ۲۰۱۲


Labels: , , , , , ,