Sunday, December 26, 2010


وظیفه-ی تاریخی ما در قبال دین-کاران؟


سیامک مهــر


یک توضیح واضح اما ناگزیر:
در این مقاله هرجا سخن از "آخوند" رفته است، مراد جمیع دین-کاران می باشد.. اعم از «فقیه عالیقدر و عالم ربانی و مجتهد جامع الشرایط و آیت الله و آیت الله العظما و مرجع تقلید و مُلا و مُفتی و حضرات آیات عظام و علمای اعلام و روحانیت معظم و حجج اسلام و ... تا روضه خوان محله». از قضا همین گونه-ی اخیر یعنی روضه خوان-های محلی در محافظت و مراقبت از جهل مؤمنین مؤثر-ترین گروه هستند. هرساله در ماه-های محرم و صفر و رمضان هزاران قلاده روضه خوان از حوزه-های علمیه به اطراف و اکناف کشور تا دور-ترین روستا-ها اعزام می شوند تا هم از یکسو به توزیع عادلانه-ی جهالت اسلامی مبادرت ورزند و هم آخرین گزارشات خود را از میزان وفاداری گله-ی گوسفندان به چوپانان خویش در اختیار پدرخوانده-های مافیای اسلام قرار دهند.


عنوان این نوشته را همراه علامت سوال[؟] مطرح کردم تا بدور از شعار-های رایج و پیراسته از دشنام-هایی در عین حال سزاوار که برآمده از بغض-های فروخورده نثار جماعت اسلام-فروشان می گردد، هر کس به فراخور انتظار و آرزوی خود از جامعه-ی فردای ایران، تکلیف دین-کاران و دکان-داران دین را در هستی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه خویش مورد مطالعه قرار دهد. نگارنده بر این نظر است که تا این پرسش اساسی، پاسخ روشن و شایسته-ای نیابد و راهکار-های عملی منطبق بر آن انتظار و آرزو-ها تببین و تدوین نگردد، صحبت از «سکولاریزاسیون» از حد و حدود یک شعار و آرزو فراتر نخواهد رفت.

سی سال آزگار دین-کاران و دکان-داران دین از هر قسم و قشر اسلام-شان را آزمایش و اجرا کردند: کُـشتند، سوختند، دار زدند، ترور کردند، شکنجه کردند، دست و پا بریدند، سنگسار کردند، چشم درآوردند، شلاق زدند، زبان بریدند، گاز گرفتند و به سیاق صحابه-ی رسول "الله" و مجاهدین صدر اسلام غارت کردند، دزدیدند، تجاوز کردند، مصادره کردند و دختران فراری از خانه را مابین همدیگر تقسیم کردند و مازاد آنرا نیز به سرزمین تازیان هم-نژاد خود صادر کردند.

سی سال آزگار احکام و شرایع اسلام اصیل و اسلام ناب محمدی را بر سر هر کوچه و گذری اجرا کردند، تهدید کردند، تحقیر کردند، توهین کردند، امر به معروف و نهی از منکر کردند، نیمی از ملت را در گونی سیاه پیچیدند و هر صدای متفاوتی را در گلو خفه کردند.

سی سال آزگار از هر مسجد و منبری، از هر بوق و بلندگویی از بام تا شام عربده اسلام اسلام سر دادند، گفتند، نوشتند، نشان دادند و ذره-ای از اسلام عزیز و اسلام مترقی باقی نگذاشتند که تا لایه-های عمیق روان ما را سوراخ نکرده باشد و تا مغز استخوان-مان را نسوزانده باشد.

و اکنون دولت امام زمان-شان با تزریق آخرین قطره-های زهر اسلامی خود به تن و جان ایران و ایرانی، تهدید و هراس از جنگی ویرانگر و مُهلک را برفراز ایران ِ جان همچون ابر سیاه و شومی معلق نگه داشته است که عنقریب، بار بمب و آتش خود را فرو خواهد ریخت. آنزمان است که به قیمت جنازه-ی سوخته-ی فرزندان و همسران-مان، به بهای جسد تکه پاره شده-ی مادران و پدران-مان، به قیمت شکم دریده-ی کودکان-مان، نتیجه و سرانجام و عاقبتِ اسلام و مسلمانی و آخوند-پرستی یک ملت در کف دستش نهاده خواهد شد. این «حق مسلم ما» عاقبت در دستان خودمان منفجر خواهد شد.

اکنون سی سال آزگار سلطه و ستم روحانیون و علمای اسلام می بایست ملت ایران را در جستجوی یافتن پاسخی روشن و شفاف به این سوال برانگیخته باشد که؛ برای مقابله با "مافیای روحانیت" و خشکاندن مرداب-ها و باتلاق-هایی که اسلام-فروشان به مانند حشرات موذی در آن هزار هزار تخم می ریزند چه راهکاری برگزیده است؟ چه برنامه-ی عملی و عاری از شعار-های میان-تهی تدارک دیده است؟

نیرو-های سیاسی و احزاب و سازمان-های مخالف و معارض جمهوری اسلامی - به جز برخی گروه-های چپ و کمونیست- در برابر تجاوز تاریخی و هجوم ملخوار آخوند-ها به تمامی ساحت-های عمومی و خصوصی ملت ایران، تجاوز به آزادی-های فردی و اجتماعی - که منحصر به دوران حکومت اسلامی نبوده و نیست - تاکنون هرگز هیچ موضع صریح و صادقانه-ای که نشان از شجاعتی شایسته-ی ادعا-های ایشان بوده باشد اتخاذ نکرده اند. غالباً با زبانی الکن و با تمجمج و طفره و به بهانه-ی احترام گذاردن به اعتقادات مردم، حیاتی-ترین پرسش جامعه-ی ایران را بی پاسخ گذاشته اند.
به عنوان مثال هیچیک از نحله-ها و گروه-های یاد شده در مقابل و مقابله با حمایت-های استعماری از روحانیت شیعه و مشخصاً حمایت سنتی "دولت انگلستان" که از حافظان اصلی بیضه-ی اسلام بشمار می رود، هیچ سخنی نگفته و هیچ برنامه ای ارائه نکرده است.
و نیز؛
می توان از شاهزاده رضا پهلوی گله کرد که در طی گذشت سه ده از آغاز نظام نکبت الهی حتا یکبار و در یک مورد سراغ نداریم که گفته باشد بالای چشم اسلام ابروست. یعنی هرگز از آن سوراخی که ملت هر روز و هر ساعت، دم به دم به وسیله-ی آخوند گزیده می شود کمترین نشان و آدرسی نداده و انتقادی نکرده است. البته به خاطر داریم که ماکیاولی به شهریار توصیه می کند که دین مردم را محترم بشمار!

ناگفته پیداست که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود. دلخوش بودن به این تعریف که« سکولاریسم یعنی جدایی دین از دولت» بدون توجه به وجه سلبی سکولاریسم ساده-لوحی است. چگونه می توان آخوندها را آزاد گذاشت که علاوه بر رشد و تکثیر سرطانی خود، از هزاران بوق و بلندگو، از هزاران مسجد و منبر آیات شرم-آور و احادیث و روایات و جعلیات پوچ و مزخرف را در فضای جامعه منتشر کنند؟ چگونه می توان هزاران آخوند و پیش-نماز و امام جماعت و واعظ و خطیب و روضه خوان را بی بند و افسار رها کرد تا با لعنت لعنت و ولاالضالین ولاالضالین و با فحاشی اسلامی بذر نفرت از آزادی در جامعه بیافشانند. تا کی می توان از منابر شنید که آب به دست کسی که نماز نمی خواند نبایست داد؟ تا کجا باید تحقیر و توهین به زنان و تجاوز به حقوق بانوان را تحمل کرد؟ تا کی باید شستشوی مغزی کودکان و نوجوانان خود را در نظام آموزش و پرورش اسلامی به فراموشی سپرد؟ تا چه اندازه می شود مانع آخوند بر سر راه دموکراتیزه کردن جامعه را نادیده گرفت؟
با شعار سکولار سکولار تکلیف شصدهزار مسجد و هشت هزار امامزاده روشن نمی شود. هزاران حسینیه و تکیه و هیأت مذهبی و صد-ها حوزه-ی علمیه، فضا-های گرم و مرطوبی است که لارو حشرات را به خوبی پرورش می دهد.
اگر در نظامی سکولار با اهرم-های محکم قانونی فعالیت-های دین-فروشان محدود نگردد و با مفاد قانونی ِ صریح و شفاف محدوده-ی عمل آنان مشخص نشود و به منابع مالی دکان-های اسلامی با دقت و وسواس رسیدگی نشود، پس از چندی اختاپوس روحانیت سر-های از دست داده خود را بازسازی کرده و تمامی دست آورد-های مدرن و مدنی جامعه ایران را دوباره خواهد بلعید.
با توجه به دین-بارگی ِ مردم ایران و حمایت-های بازار اسلامی و دلال-پیشه و عقب مانده و نیز حمایت-های بیدریغ استعمارگران اروپایی از اسلام و آخوند، مبارزه با اسلام-فروشان محدود و منحصر به دوران جمهوری اسلامی نیست و نخواهد بود. بنا به همین دلایل، این خطر که حتا پس از گذشت قرنی از سقوط رژیم تجاوز الهی، اسلام گرایان خود را بازسازی کرده و از دخمه و بیغوله-ای دوباره سر بدر آورند همواره وجود خواهد داشت.

مبارزه با دین-کاران جدالی است متداوم که به انسان-هایی وطن پرست، آگاه و روشنفکر و پیگیر و خستگی ناپذیر نیاز دارد.

سه دهه تجربه-ی حاکمیت دین-کاران کافی است تا دریابیم که بغرنجی جامعه و فرهنگ ما چیست و درکجاست:
در مبحث و مقوله-ی «سنت و تجدد» که تاکنون متون و محتوا-های ارزشمندی از سوی متفکران و اندیشمندان ایرانی نگاشته و تولید شده است، اما همواره با یک خطای نابخشودنی مواجه بوده-ایم که در همه موارد سنت را به جای اسلام نشانده-ایم و با این انحراف، از درک و شناخت عامل اصلی و اساسی عقب-ماندگی جامعه ایران بازمانده-ایم.
اگر روشنفکران در انقلاب مشروطیت ناگزیر بودند برای پیشبرد افکار مدرن خود در جامعه-ای عقب مانده و نزد مردمی دین-باره و آخوند-زده ملاحظاتی را در نظر بگیرند، امروز اما برای بیان حقیقت هیچ مانع و مشکلی دیده نمی شود. مگر رسوبات و لای و لجن سفت و سخت شده-ی یاوه-ها و خزعبلات مذهبی در اذهان برخی خرافی-اندیش از یکسو و از طرفی مماشات بعضاً روشنفکران ضعیف و جبون و مرعوب گشته-ی دم و دستگاه عریض و طویل روحانیت.

در فرهنگ اصیل ایرانی هرگز چالشی میان سنت و مدرنیته وجود نداشته است. بلکه این اسلام و آخوند بوده است که پای هر تحول-خواه و دگر-اندیش ِ نوجو را در همان گام نخست قلم کرده است. کدام سنت اصیل ایرانی مانع رشد و پیشرفت و دگر-شوی ِ جامعه و فرهنگ بوده است؟ چرا هیچگاه مؤلفه-های این سنت ادعایی برشمرده و آمار نشد و توضیح داده نشد که این سنت-ها کدامند که ما نمی شناسیم؟

آیا اعلامیه-ی حقوق بشر کوروش بزرگ با نوشوندگی و نوگرایی جامعه مشکل داشته است؟
آیا سنت چهارشنبه سوری و نوروز و جشن سده و جشن مهرگان مانع دست یابی به جامعه مدرن و مدنی بوده است؟
آیا سنت پهلوانی و مهمان نوازی ما ایرانیان با مدرنیزم در تعارض بوده است؟
آیا آهنگ و رقص بابا کرم و نمایش تخته روحوضی مدرنیته را به چالش می کشیده است؟
حتا سنت سیاسی ِ سلطنت و پادشاهی و حتا استبداد سنتی اگر در برهه-هایی مانع دموکراتیزه شدن جامعه بشمار می رفت، اما پادشاه مستبدی نیز داشته-ایم که روشنفکرانی به گرد خود داشت که آرزو می کردند که از فرق سر تا نوک پا غربی شویم.
بنابراین اگر سنتی وجود داشته باشد که در برابر دگرگشت و تحول و نوجویی جامعه ایران ممانعت به عمل می آورد و سخت جانی نشان می دهد، سنت-های فرهنگ ایرانی نیست، بلکه سنت رسول "الله" است. شاهد این مدعا هم جمیع کشور-های اسلامی است که در گنداب عقب-ماندگی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی غوطه ورند.

با وجود فوج دین-کاران اسلامی در بافتار جامعه ایران، مدرنیزه کردن جامعه نه از پایین ممکن است، که تجربه-ی شکست خورده-ی انقلاب مشروطه این حقیقت را نشان داد و نه از بالا که به خوبی دیدیم که دستاورد-های پنجاه ساله-ی سلسله-ی پهلوی جهت خروج از پسماندگی اسلامی در انقلاب 57 چگونه بر باد رفت.

اینکه گفته شود که اکثریت مردم ایران مسلمان هستند، هرگز دلیلی بر ضرورت وجود حتا یک آخوند و اسلام-فروش نیست. اگرچه هیچ زمان آماری از تعداد مسلمانان ایران که بر مبنای اظهار آزادانه و بدور از تکفیر و تنبیه و بدون شمشیر و شلاق آخوند و ارعاب و ارهاب و ترور اسلامی بوده باشد بدست نیامده است تا عدد مسلمانان ایران آشکار گردد. که اگر چنین بود و حقیقت آشکار می شد، آنوقت شعار « ملت مسلمان ایران » نمی توانست لقلقه-ی زبان استعمار-گران قرار بگیرد.

آخوند وکیل خود خوانده است. هیچ مسلمانی به آخوند وکالت نداده است. اساساً به صرف مسلمان بودن مردم، دلیلی پیدا نیست که دخالت-های کینه توزانه-ی روحانیت را در ریز-ترین مسائل جامعه و پنهانی-ترین زاویه-های زندگی خصوصی ملت تحمل کنیم.
مگر به جز آخوند و اسلام مانع و رادعی بر نواندیشی و نوگرایی و نوجویی در فرهنگ و هستی و حیات ما متصور است؟ دین-کاران عامل و عنصر اصلی عقب ماندگی و فقر و فلاکت ملت ایران و مسبب هر گرفتاری و درماندگی و پریشانی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی این ملک و ملت هستند. آخوند برای فروش متاع کپک-زده و مسموم دکان جهل و خرافه-اش و برای تداوم زندگی انگلی و بی شرمانه-ی خویش و برای ارتزاق از دست-رنج دیگران، تمامی هم و همت تاریخی-اش بر جهالت-گستری و مرید و مؤمن-پروری و دور نگهداشتن یکایک آحاد ملت از حقیقت وجود خود و هویت فردی مستقل و خاضع و خاشع و سرسپرده ساختن و از خود بیگانه کردن مردم متمرکز است. آخوند بر پایه-ی سیره و سنت نبوی و آموزه-های الهی قرآن، درس خـُدعه و مکر و نیرنگ اسلامی را به درستی آموخته است. آخوند در هر آستینش هزار مار و در هر جیبش هزار ماکیاولی پنهان دارد. با هیچ منطق و استدلال و مجادله و مناظره و نقد و نظری هرگز نمی توان آخوند را دور زد و یا بر وی چیره گشت. آخوند را می باید نابود کرد. حرفه-ی و پیشه-ی آخوندی را می باید جرمی آشکار اعلام نمود و دکان-داران دین را در هر زمان و در هرکجا تحت پیگرد قانونی قرار داد.

در بعد از جمهوری اسلامی هر رژیم و نظامی که حداقل در چهار مورد، با قدرت به مقابله جدی با دین-کاران بر نخیزد دولت مستعجل خواهد بود:
فتوای قتل، فتوای جهاد، تکفیر و امر به معروف و نهی از منکر چهار محوری است که می باید به عنوان عملی مجرمانه شناسایی شده و با ابزار-های قانونی با آن برخورد شود. می باید در قوانین جزایی مجازات سختی برای مرتکبین به آن در نظر گرفته شود.
لازم به توضیح است که برخی «معروف» را با عرفی-گرایی اشتباه گرفته و حتا لزوم آزادی بیان را از آن اراده کرده-اند! معنی«نهی از منکر» که روشن است و آن پرهیز از منکرات اسلام است. ولی "امر به معروف" نیز به همان صراحت بر پیروی از احکام و شرایع و آموزه-ها و هنجار-های اسلام و جامعه اسلامی توصیه می کند نه عرف هر جامعه-ای. این در صورتی است که از تجربه-ی سی ساله-ی حکومت اسلامی دریافتیم که فریضه-ی "امر به معروف و نهی از منکر" وسیله-ای در دست مردم نبود که با حاکمان ستمگر مقابله کنند - که تاکنون دین-کاران چنین معنی و مفهومی را از این اصل تبلیغ می کردند- بلکه ابزار سرکوب و دخالت در زندگی خصوصی افراد و تیغی در کف اسلام-گرایان بود که هر فکر آزادی-خواهی و دگرباشی و هر میل تفاوت و اراده-ی تغییری را در نطفه خفه کنند.

و در پایان اینکه؛
دین-کاران با هیچ منطق و استدلالی چه درون-دینی و چه برون-دینی بنا به این مثل فارسی که «هیچ ماست بندی نمی گوید ماست من ترش است» هرگز نخواهند پذیرفت که دکان فریب و نیرنگ و تحمیق مردم و تثبیت جهل عمومی را تعطیل کنند. دکان-داری دین می باید به مثابه مشاغل کاذب و مخرب در جامعه، با قوه قهریه برچیده شود. دقیقاً به مانند برخورد قانونی با تولید کنندگان و توزیع کنندگان و قاچاقچیان حشیش و تریاک و هروئین و کراک.


یک توضیح واضح اما ناگزیر:
در این مقاله هرجا سخن از "آخوند" رفته است، مراد جمیع دین-کاران می باشد. اعم از «فقیه عالیقدر و عالم ربانی و مجتهد جامع الشرایط و آیت الله و آیت الله العظما و مرجع تقلید و ملا و مفتی و حضرات آیات عظام و علمای اعلام و روحانیت معظم و حجج اسلام و ... تا روضه خوان محله». از قضا همین گونه-ی اخیر یعنی روضه خوان-های محلی در محافظت و مراقبت از جهل مؤمنین مؤثر-ترین گروه هستند. هرساله در ماه-های محرم و صفر و رمضان هزاران قلاده روضه خوان از حوزه های علمیه به اطراف و اکناف کشور تا دور-ترین روستا-ها اعزام می شوند تا هم از یکسو به توزیع عادلانه-ی جهالت اسلامی مبادرت ورزند و هم آخرین گزارشات خود را از میزان وفاداری گله-ی گوسفندان به چوپانان خویش در اختیار پدرخوانده-های مافیای اسلام قرار دهند.
2008 19 June
30 خرداد 1387
سیامک مهـــر

*****

گزارشگر به خاک ایران در شکنجه-گاه خلیفه اسلام


سیامک مهر

او که راستی-ها را می نوشت
آگاهی را گزارش می کرد
او که بی پرده از اسلامِ ایران-ستیز سخن می گفت
او که پوست-کنده، چهره-ی اسلام و باور-مندانش را نشان می داد
او که ویروس "اسلام"، این دشمن انسان و انسانیت را نشانه گرفته بود
امروز در سیاه-چال خلافت اسلامی
حلاج دیگریست که سرش را به دارِ "شریعت اسلام" می سپارد.


متن رنجنامه-ی آزاد-اندیش «سیامک مهر»، ايران-پرورِ اسلام-ستیز، نویسنده-ی وبلاگ "گزارش به خاک ایران[+]" که؛
"فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران[+]" آن را بازتاب داده-اند.

سیامک مهر
[4 روز پس از نوشتن و پست کردن «مافیای اسلام» - ( آموزش اسلام در یک جلسه!) - Wednesday, September 08, 2010]،

در تاریخ 21 شهریور 1389 – 12 سپتامبر 2010؛ ماموران اطلاعات کرج [مزدوران خلافت اسلامی] با حمله به خانه-اش در شهر مشهد، او را دستگیر و به بند 8 اطلاعات زندان رجایی شهر، که معروف به "بند سپاه" است منتقل کردند و هم اکنون زیر وحشیانه-ترین شکنجه-های اسلامی-امام زمانی [اگر زنده مانده باشـــد؟!]، هزینه-ی آزاد-اندیشی و انسان-پروری را پس می دهـــد.

Labels: , ,

Sunday, March 21, 2010


تحولات جامعه در سال پیش رو


سیامک مهر



اسلام در همه-ی تاریخش ابزار سرکوب بوده است. دهان اسلام برای بلعیدن و فرودادن آزادی ها و حقوق انسان ها، برای معدوم کردن زیبایی ها و شادی های زندگی و گسترش جهالت و خرافه و بی خبری در هر شرایطی همواره گشوده است. در دین مبین و دین حنیف به مؤمنان توصیه گردیده و تکلیف شده است که به جهاد با کافران و مشرکان اقدام کنند و تا رفع فتنه از عالم، یعنی تا نابودی ِ دگراندیشان و غیرخودی ها از پای ننشینند.

حقیقت این است که نگارنده شخصاً نه تنها سال پیش رو، که بیست سال آینده را هم واجد هیچ دگرگونی مثبت و عمیق و معنی داری در هیچ کدام از حوزه ها و عرصه های اجتماعی ایران نمی بیند. پیش از انتخابات دهم پایوران رژیم اسلامی به صراحت گفتند که؛ نظام اسلامی را بیست سال بیمه خواهند کرد. موسوی و کروبی و دارودسته اصلاح طلبان همانطور که هشت سال با دولت خاتمی سلطه-ی اسلام بر ملت را زیرکانه تداوم بخشیدند، اکنون هم با
« پروژه جنبش سبز » بیست سال چنین خواهند کرد. اگر زنده باشیم خواهیم دید که اسلام پرستان مکار بیستمین سالگرد جنبش سبز را در نظام ولایت فقیه جشن خواهند گرفت.
تازه این در صورتی است که اگر ایرانیان نظام جمهوری اسلامی را هزار بار هم سرنگون کنند اما نتوانند خود را به لحاظ روانی و فرهنگی و تمدنی از چاه اسلام بیرون بکشند، در واقع هیچ هنری به خرج نداده اند و هر هزینه-ای که صرف شود و هر خونی که در این راه ریخته شود بیهوده بوده و به هدر رفته است. سقوط در چاه بی انتهای اسلام به مدت چهارده قرن تداوم داشته و توقف های کوتاه مدت در بین راه هرگز به منزله-ی نجات از گور تاریک اسلام و رفع پسماندگی های فکری و فرهنگی نیست.

اسلام در همه-ی تاریخش ابزار سرکوب بوده است. دهان اسلام برای بلعیدن و فرودادن آزادی ها و حقوق انسان ها، برای معدوم کردن زیبایی ها و شادی های زندگی و گسترش جهالت و خرافه و بی خبری در هر شرایطی همواره گشوده است.

حکومت دینی بدون قهر و سرکوب و خشونت اساساً نه تأسیس و مستقر می شود و نه ادامه اش ممکن است. بنابر این حفظ جمهوری اسلامی و ادامه-ی حیات آن صرفاً با خرافه و تحمیق و فریب و نیرنگ و خدعه مقدور نیست. خمینی، هم خدعه می کرد و هم سرکوب و تیرباران و اعدام. دارودسته-ی موسوی چی ها و اصلاح طلبان نیز اگر با «صبر و استقامت» به خیال حفظ رژیم اسلامی هستند و به گمان اینکه با بستن مقداری آب به جمهوریت نداشته-ی حکومت اسلامی، تداومش را تضمین می کنند در اشتباهند. هر گروه و جریان و جناحی که بخواهد حکومت اسلامی را حفظ کند به ناچار و بنا به سنت رسول الله و مجاهدین اسلام و مانند 31 سال گذشته می باید از کشته ها پشته بسازد و با خون ایرانیان و دگراندیشان و آزادیخواهان آسیاب بچرخاند.

بنا به ماهیت تبعیض گزار شریعت و احکام و معتقدات و آموزه های اسلام، هیچ آخوند و آیت الله و اسلام زده و اسلام فروشی هرگز برابری انسان ها را نمی پذیرد. تبعیض و تقسیم کردن افراد اجتماع به خودی و غیرخودی از اصول پایه-ای دین اسلام و نص صریح قرآن است.

از سوی الله در آیه های متعدد بر مرگ و قتل غیرخودی تأکید و سفارش شده است. در دین مبین و دین حنیف به مؤمنان توصیه گردیده و تکلیف شده است که به جهاد با کافران و مشرکان اقدام کنند و تا رفع فتنه از عالم، یعنی تا نابودی ِ دگراندیشان و غیرخودی ها از پای ننشینند.

بی جهت نیست که آقایان اصلاح طلب آشکارا بخشی از ملت ایران را سلطنت طلب و منافق منفور می خوانند. به همانگونه که خامنه ای هنرمندان و ایرانیان گریخته از قلمرو اهریمن را مطرب و رقاص فراری می خواند.

آیا کسی به یاد دارد که اصلاح-طلبان و اسلام-پرستان در سخنان و نوشته ها و بیانیه های خود در مقابل حجم عظیمی از آیه و حدیث و روایتی که بکار می برند، برای فقط یکبار به یکی از سی ماده-ی اعلامیه جهانی حقوق بشر در موردی استناد کرده باشند؟ هرگز هیچ اسلامخواه و اسلامفروشی از جمله-ی هاشمی و خاتمی و کروبی و موسوی نه تنها دغدغه-ی آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نداشته و ندارند و در سخنان خود نیز هیچ زمان براین فروزه ها تأکید نداشته اند، بلکه هرگاه آزادیخواهان بر علیه نظام تجاوز اسلامی قیام کنند به مصداق باغی و محارب، دست در دست ولی فقیه و دیگر آدمخواران و پاسداران و بسیجیان با خشونت سرکوب خواهند شد. هنوز کار به جاهای باریک نکشیده است و قیام ملت حرکت آخرش را برای بزیر کشیدن نظام اسلامی آغاز نکرده است تا ماهیت اسلامی آقایان آشکار شود.
( نه اینکه دهه شصت این آقایان همه کاره-ی رژیم نبودند!؟ )
*
باری، خیزش خرداد و قیام ملت ایران بر علیه نظام اسلامی، درعین حالی که مؤلفه ها و عناصر مدرنی همچون آزادی، سکولاریسم، دموکراسی و حقوق بشر را در چشم انداز خود پیگیر است و از این لحاظ شباهت هایی به انقلاب مشروطیت می برد، اما به مانند همان انقلاب نیز کج فهمی ها و اشتباهاتی را تکرار می کند که در جنبش سبز متبلور است و در نهایت می تواند منحرف شده و به بیراههء-ی اصلاحات حکومت اسلامی بغلطد و متوقف شود.
خیزش خرداد جنبشی اجتماعی و شهروندی و شهریگری است و از اساس با هرگونه اسلامخواهی و اسلامپرستی و گفتمان اسلامی بیگانه است. مسلمانان به آیین بیابانگردان تربیت شده و پرورش یافته اند و ارزش ها و هنجار های مورد پذیرش و مطلوب خود را همچنان از متن قرآن و سیره-ی پیامبر و اولیا و امامان شیعه اخذ می کنند و ادا و اعوجاجی که در رفتار و گفتار و تحت تأثیر تحولات زمانه نشان می دهند هرگز به معنی درک و درونی ساختن شرایط مدرن زیست انسان نیست. نمی توان از ایشان خوی و منش شهریگری توقع داشت. الگوی مدینه النبی در ذهن هر مسلمانی همواره به صورت ایده آل پابرجاست و از این لحاظ هر مسلمانی ناخودآگاه یک بنیادگرا هم هست. مدینه النبی اجتماع راهزنان و سربُران و شمشیرکشان و تبه-کارانی بود که حتا به زمانه-ی خود و به نسبت و در مقایسه با مردم متمدن امپراطوری های ایران و رم مشتی وحوش بیابانگرد بیش نبودند.
اسلام و آیین بیابانگردان با مفهوم شهر و شهروندی و شهریگری و باهمستان انسانی آنچنان بیگانه است که در امت و جماعت اسلامی، هرگز هیچ پیوند و مهر و انجمنی میان انسان ها به جهت شهرآرایی و تأسیس نهادهای شهری و مدنی بوجود نخواهد آمد.

الله از یکسو میان دو انسان، میان دوجفت و دو پیوند را تا به ابد پاره کرده و دریده و شکافته است و از طرفی انسان را از هم-گوهری و هم ریشه-گی با زمین و زمان بیکران و خاک و آب و گیاه و گیتی بریده و جدا ساخته است. هیچ مؤمنی زمین سفت و سخت زیر پای خویش را باور نمی کند. چنین موجود تنها و بی کس و آواره و معلق و فاقد هویت فردی که همه-ی امیدهای پیوند و همبستگی با هم-نوع خویش را از کف داده است، لاجرم به مانند گوسفند به امام و آخوند و مرجع و ولی فقیه و چوپان و سگِ گله برای محافظت از خود نیازمند است.

با ذهنیت فروبسته اسلامی، یک فرد مسلمان مثل خر عیسی در آمد و شد به شهرهای متمدن اروپا و آمریکا نیز کوله بار جهل و جهاز پس ماندگی اسلامی اش را از این دانشگاه به آن مؤسسه فرهنگی به دوش می کشد. نمونه روشنش همین اصلاح طلبان و ملی- مذهبی های خودمان هستند که مردان-شان در عبا و عمامه و ریش و پشم و ردای پیغمبر و زنان-شان در حجاب اسلامی و پوست خر به مانند بومیان جزیره-ی آدمخوارها در معابر شهرهای اروپا و آمریکا در رفت و آمدند.

حقیقت این است که، "یؤمنون بالغیب" بیمارانی روانی اند تنها و مفلوک و بریده از همنوع خویش. یؤمنون بالغیب در اعماق سیاه ترس ِ تنهایی، آدمی را فراموش کرده اند و در مسجد و در صف نماز جماعت و در زیر نورافشانی چلچراغ های مسجد و مقبره و آرامگاه و بارگاه فلان امام، از هر گور تنگ و تاریکی تنهاترند. ریسمان الهی و حبل المتین و عروه الوثقی را چون تارهای عنکبوت به گرداگرد تنهایی خویش تنیده اند و تک افتاده و بی کس در میان امت به استغاثه مشغولند. هیچ انسانی به مانند مؤمنین به الله و عالم غیب منزوی تر و تنهاتر و بیچاره تر و فرومایه تر نیست. الله و کلام و اوامر و آیاتش میان انسان و هستی قرار گرفته و مانعی است تا آدمی بی مرزی های آزادی و لایتناهی ِحقوق انسانی خویش را تجربه کند و وجود خدایی اش را دریابد. تا گوهر خدایی ِ خود را بشناسد و آدمیتش در پیوند و مهر و همبستگی با همنوع محقق شود.
*
گذشته از این کلیات اما در منظر روز و مسائل پیش رو، آخوندهای نیرنگ-بازی مانند خاتمی و کروبی که ردای پیغمبر بر تن دارند مترصدند که هرگاه قیام مردم ریشه های اسلامی حکومت را نشانه گرفت، ترمز دستی اش را بکشند. تاکنون و از خرداد به این سو وظیفه-ی اسلامی خود را نیز به خوبی انجام داده اند و با بیانیه ها و مصاحبه ها و سخنرانی ها تا توانسته اند شتاب انقلاب ملت ایران بر علیه نظام سلطه-ی الهی را کُند کرده اند.

شاید دلبستگان به جنبش سبز را خوش نیاید و حتی بعضی را برنجاند، اما دقت در برخی جزئیات پرمعنی موجب می شود که هوای کار دستمان باشد و مانند سال 57 از هول حلیم توی دیگ نیفتیم!
در شمارش این جزئیات مثلاً همانطور که ریش میرحسین موسوی هیچ ربطی به آرایش و سیلقه-ی شخصی و مُد و مدل های آرایش روز ندارد و یک موضوع همگانی و اجتماعی و بشری نیست و ریش مسلمان است و سنت رسول الله، به همانگونه نیز حجاب و چادر سیاه زهرا رهنورد نیز پوست خری است که پروفسوری(!) درونش پنهان شده و ربطی به سلیقه-ی شخصی در پوشش و لباس و مد و فشن ندارد. از روسری گلمنگلی این حاجیه خانم هم زن های نمازجمعه-ای و عقب مانده-ی هیئتی و مسجدی و سفره ابول فضلی خوشگلترش را بر سر دارند. اما در هر حال پرچم اسلام و پوست خر و مجوز خروج زن از خانه، معنی و ماهیت حجاب اسلامی است. اینان والیان و مجاهدان اسلام هستند و شبیه گربه-ی مرتضی علی از هر طرف که بغلطند عاقبت به سمت اسلام سقوط می کنند.

همانطور که صفحه-ی سخنرانی میرحسین موسوی روی قانون اساسی بدون تنازلش خط افتاده است، زهرا رهنورد نیز در پیام نوروزی با همان زبان دائماً یاوه هایی می بافد از جمله: آرمان های بلند اسلامی، آرمان های بلند حضرت امام خمینی، اسلام عزیز، آرمان های انقلاب کبیر اسلامی!
هر مسلمانی به نوعی یک آخوند است و از منبر رفتن و تکرار مزخرفات و بیهوده گویی هرگز خسته نمی شود.
*
در عین حال از این سخنان نگارنده نمی توان نتیجه گرفت و قرار نیست جنبش آزادیخواهی ملت ایران از کسی یا جریانی عبور کند که این هم اصطلاح مبتذلی است ساخته و پرداخته-ی اصلاح-طلبان حُقـه-باز؛ بلکه جنبش آزادیخواهی می باید اسلام پرستان را همچون شئی خارجی از تن و اندام خود دفع کند. جنبش آزادیخواهی با همراهی زینب و زهراهایی که در حجاب اسلامی و در پوست خر پنهان شده اند و حسن و حسین هایی که رَد سُـم الاغ بر پیشانی و ریش رسول الله بر گونه دارند، موضوع آزادی، موضوع دموکراسی و حقوق بشر را مضحکه می سازد.
اصلاح-طلبان و موسوی چی ها به رغم تعارفات بی مزه ای از این قرار که جنبش سبز رهبری ندارد و اینان اصلاً داعیه رهبری ندارند و نظیر این مزاح ها، اما کیست که نداند اصلاح-طلبان عملاً رهبری جنبش سبز را به دست گرفته اند و از پشتوانه-ی و پدافند مالی و سیاسی و رسانه-ای بسیار قوی برخوردارند. بیانیه های زنجیره-ای و مصاحبه های برنامه ریزی شده کروبی و موسوی اگرچه به ظاهر در یک سایت فکسنی مثل سایت کلمه منعکس می شود اما به سرعت و در ابعادی هول انگیز توسط رسانه های قدرت های بزرگ نظیر BBC و VOA انتشار می یابد. همه قرائن نشان می دهد آلترناتیوی که برای جناح خامنه ای و احمدی نژاد و پاسداران در نظر گرفته شده است جناح اصلاح طلب همین حکومت است.

دقیقاً همان اتفاق سال 57 اما اینبار بدون تشکیل کنفرانس گوادلوپ در حال وقوع است. بخش برون مرزی جناح اصلاح طلب و ملی-مذهبی بخصوص در پایگاه لندن ظرف دو سه سال اخیر توانسته است با حمایت قدرت های بزرگ و ساپورت های مالی مافیای خانواده-ی رفسنجانی، صدای اپوزیسیون واقعی و سکولار و آزادیخواه و برانداز جمهوری اسلامی را به چند وبسایت شخصی محدود سازد.

حتماً یادمان هست که هاشمی رفسنجانی در مصاحبه-ای در شهر مشهد گفت: " اگر ما را می خواهند حكومت می‌كنیم و اگر نمی‌خواهند می‌رویم." همان زمان هم دریافتیم که اولاً منظور وی از ما به هیچ وجه خودش نبوده است، بلکه خامنه ای و دولت احمدی نژاد را در نظر داشت. دوماً قبل از این جمله گفته بود:" مردم ایران معتقد و مسلمانند " به بیان دیگر مردمی معتقد و مسلمان که نمی توانند حکومت اسلامی را نخواهند. حداکثر اینکه ولی فقیه و خلیفه-ی مسلمین و آیت الله های حاکم اگر با ظلم بیش از حد موجبات تنش در جامعه را فراهم بیاورند محترمانه جابجا خواهند شد. این گفته تلویحاً تهدید هم محسوب می شود. جریان «رده» را یادآوری می کند. کسی که حاکمیت اسلام و اجرای احکام شریعت اسلام را بر خویش و حکومت اسلام و اجرای حدود و احکام و شرایع اسلام را بر جامعه-ی اسلامی نمی پذیرد، بطریق اولی مسلمان هم نیست. اسلام را از سیاستش، صرفاً منافقان جدا و دریده و پاره می خواهند. به بیانی دیگر نظام باورهای اسلامی از نظام هنجارها و شریعت اسلام جدایی ناپذیر است. یعنی مخالفت با حکومت اسلامی به معنی خروج از اسلام هم هست.

حقیقت این است که ما به میانجی و توسط اصلاح-طلبان و اسلام-خواهان هرگز از چاه بیرون نخواهیم آمد. بلکه در کمرکش چاه اندکی بالا و پایین می شویم.

نوروز فرخنده باد
سيـامک مهــر
March.20.2010

دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , ,

Thursday, January 28, 2010


بیانیه های زنجیره ای جناح اصلاحاتچی


سیامک مهــر



اصلاح طلبان و کارگزاران سیاسی ِ باند رفسنجانی و پدرخوانده های مافیای روحانیت زمانی که نتوانستند جنبش سبز را به بیراههء « راه سبز امید» بکشانند و خیزش خرداد به مانند سرو راست قامت در برابر تمامیت حکومت اسلام، تمام قد ایستاد، به شدت به هراس افتاده اند و در جستجوی راه چاره ای آنهم در آستانه سالگرد یوم الکفتار 22 بهمن به هر دری می زنند تا روزنه ای برای نجات بیابند. اما بی گمان آیت الله ها و پاسداران و سران رژیم اسلامی را از اصولگرا و اصلاح طلب سرانجام از سوراخی که صدام حسین در آن مخفی شده بود بیرون خواهیم کشید و شپش های پشم و ریششان را گندزدایی کرده و محاکمه خواهیم کرد.

اینروزها و در گرماگرم جنبش آزادیخواهی ِ ملت ایران، اتاق های فکر و کارگاه های باند رفسنجانی و کارگزاران اصلاح طلب و ملی- مذهبی ایشان بصورت زنجیره ای به صدور بیانیه رسمی و غیر رسمی و با امضاء و بی امضاء مشغولند. این بیانیه ها در ظاهر به موضوعات سیاسی و حقوق بشری و مسائل روز می پردازد، اما در باطن خود به دنبال هدف دیگری است.
حدوداً یک سوم از متن چنین نوشته هایی به زبان عربی و شامل آیه و حدیث و روایت و شعارهای اسلامی است. اسلامفروشی و تأکید بر ضدارزش ها و یاوه ها و مهملات اسلامی استخوان بندی این نوشتارهاست. تأکید بر این نکته که گویا مردم ایران به تمامی و دربست مسلمان و شیعه و حسینی و عاشق اباعبدالله هستند و به رغم سی سال مشاهده و تجربه عملی و تحمل پلیدی ها و تباهی ها و نکبت آیین اهریمنی و انسان ستیز اسلام و شیعه، کماکان دل در گرو ائمه و اهل بیت و آیت الله و مرجع و مجتهد دارند و گویا راه نجات خویش از حکومت جبار اسلامی را در خود اسلام جستجو می کنند. گویا آزادی و دموکراسی و حقوق بشر از اصول اولیه آیین اهریمن و فرقهء تشیع بوده است. گویا همهء زشتی ها، غارت ها، جنایت ها، تجاوزها و قتل ها و اعدام ها و سنگسارها هیچ ارتباطی با اسلام و قرآن نداشته و طی این مدت اسلام ناب محمدی و تشیع علوی و حسینی مظلوم و مورد تهمت واقع شده است.
در چند روز اخیر دو بیانیه و نامه با عنوان « نگران ایران هستیم» و « نامه جمعی از روزنامه نگاران به سید حسن نصرالله » در سایت های اینترنتی منتشر شده است که همین خط و ربط را به وضوح دنبال می کند و مثال خوبی از کلیه بیانیه ها و اطلاعیه های باند رفسنجانی است.
در مورد نخست گفته شده است که بیستمین بیانیهء خانواده های زندانیان سیاسی است. این به اصطلاح بیانیه با « بسم رب المظلومین» و شعار« یازینب، یازینب» شروع می شود و به آنان که در خفا ستم می کنند هشدار می دهد که در« بارگاه الهی» باید پاسخگو باشند. خانواده های زندانیان سیاسی در این بیانیه، آنانی که صدای مظلومیت ایشان را نشنیده اند را مصداق بارز « صم بکم عمی فهم لایعقلون» دانسته اند. گفته اند که بیش از 7 ماه « فرزندان امام و انقلاب» را دربند و حصر و در سلول هایی غیرقابل تحمل و محروم از حقوق انسانی به اتهامات واهی نگاه داشتند و خانواده هایشان را سرگردان و پریشان و متحیر و متعجب از این رویه غیرقانونی و غیرحقوقی در« کشوراسلامی و ام القرای مسلمین» رها کردند!
در ادامه آمده است که ما نگران سلامت عزیزان دربند هستیم... و نمی دانیم روح های بزرگ این « دلاوران و قهرمانان راه آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی» که « شعار انقلاب اسلامیمان» که به سی و یکمین سالگردش نزدیک می شویم بود، چه میزان آسیب دیده و چه قدر زمان لازم است تا این همه لطمه و صدمه جبران شود و « سرمایه های اجتماعی» باردیگر فزونی گیرد؟
همچنین خانواده های زندانیان سیاسی در این بیانیه گفته اند که « فرزندانشان در عرصه رزم علیه باطل جان در کف گذاشتند و دعوت امام را لبیک گفتند... و بیشتر از آن نگران انقلابی هستند که با « آرمان هایی انسانی و والا شکل گرفت و با حضور یک پارچه ملت و رهبری داعیانه امام (ره) به پیروزی رسد.»
در پایان نیز برای اینکه خواننده گمان نکند نویسندگان بیانیه عنوان نوشتهء خود را فراموش کرده اند، آورده شده است که «ما نگران امروز و فردای ایرانیم» و سپس: « والسلام علی عبادالله الصالحین».


و امروز مافیای رفسنجانی با دست باز ثروت های دزدیده شده از ایرانیان را خرج نجات اسلام می کند. هزینهء و مخارج اصلاح طلبان و دوره گردی های گنجی و کدیور و افشاری و حقیقت جو و مهاجرانی و ده ها اسم دیگر از همین منبع تأمین می شود. هزینهء رسانه های غربی، دانشگاه های اروپایی و آمریکایی که به اصطلاح نواندیشان دینی و اصلاح طلبان ارسالی را توی بوق کرده اند، جایزه هایی که به مناسبت های مختلف به اسلامگرایان و زنان لچک به سر داده می شود نیز از همین منبع فراهم می شود.

در هیچ قسمت از این بیانیه صحبتی از ایران نشده و اساساً گفته نشده که موضوع جنگ باند خامنه ای و سپاه با مافیای رفسنجانی و اصلاح طلبان که منجر به دستگیری تروریست های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت و کارگزاران و عواملی مانند بهزاد نبوی و تاج زاده و عطریانفر و ابطهی و علیرضا بهشتی و سایر وحوش مسلمان و کفتارهای اسلام گردیده، چه ربطی به ایران و ایرانی دارد؟
ادامه را در تارنمای «گزارش به خاک ايران» بخوانید[+]

سيامک مهــر
January 26, 2010
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان [+]

Labels: ,

Wednesday, November 11, 2009

اســلام دين نيست، ديوانگی است


رستاخيز ايرانيان و دشمنانش

سيامک مهر




اسلام دين مردارخوارهاست. اسلام از مرگ تغذيه می کند. مرگ انديشه ها، مرگ باورهای رنگارنگ انسانی.

اسلام از مرگ زندگی های خدايی، از مرگ خدايان و جان های خدايی و خداگونه تغذيه می کند.

اسلام در واژه واژه اش، در يک کلام کوتاهش، در الله اکبرش، در لا اله الا الله اش و در هر نماد و نشانه اش يعنی مرگ آزادي، مرگ برابری.

اسلام ايمان نيست، عبوديت است. بردگی و بندگی و خفت و خواری است.

اسلام دين نيست، ديوانگی است. اسلام دين مردم نيست، اسلام دکان آخوند است. همانطور که دکان قتل و غارت محمد و علی و عمر و حسن و حسين بود.



بيانيه های ميرحسين موسوی و افاضات عطاء الله مهاجرانی و محسن کديور و سروش و يوسفی اشکوری و حبيب الله پيمان و ساير اسلافروشان کهنه کار و نيز فتواهای آخوند حسينعلی منتظری که پيوسته و بی وقفه از کانال فاضلاب ايشان تخليه می شود، جملگی به هدف منحرف ساختن و فرسودن و مصادرهء قيام ايرانيان بر عليه حکومت هزاروچهارصدسالهء اسلام پرداخته می گردد. جالب اينجاست که آخوند منتظری که همواره به جای ايران از جغرافيايی به اسم، بلاد اسلامی(؟) نام می برد!؟

ماهيت ضدبشر و نابودگر، ضد آزادی و برابري، زن ستيز و زن آزار، انديشه سوز و روانپريش و در يک کلام گوهر و ذات ضد فرهنگ و ضد تمدن اسلام آشکار است.

اصلاح طلبان و خاتمی چی ها و عوامل و آدم های هاشمی رفسنجانی و شريکان سه دهه دزدی و جنايت و شکنجه و ترور و تجاوز حکومت اسلام، فرياد کودتا- کودتا برآوردند! هيچکس هم نپرسيد کدام کودتا؟
اصل انقلاب 57 کودتايی بر ضد مردم ايران بود. کودتايی بود که مافيای روحانيت هزارساله در کنف حمايت ائتلاف استعمارگران بر مردمی جن زده و اسلامباره آوار کرد.
اصلاً تمامی تاريخ اسلام، تاريخ کودتا بر عليه انسان بوده است.
آنچه به بعثت محمدتازی و ظهور اسلام شناخته شده، کودتای قطاع الطريق ها؛ محمد، علی، عمر و ساير دزد های مدينه برضد برابری و آزادی و حقوق طبيعی نوع بشر بوده است.

ادامــــه اين نوشتار «سيامک مهــر - November 09, 2009» را در سایت «گزارش به خاک ايـران» بخوانيـد



Labels: