Saturday, April 16, 2011


مافیای مدینه
اسـلام-شنـاسی در یک نشست!؟


سیامک مهر


قرن ها پس ار هجوم وحوش مسلمان و لاشخورهای مدینه به ایران، مافیای مدینه به شکل سازمان روحانیتِ شیعه دگردیسی یافت.این تشکیلات مافیایی پس از سده-ها که بصورت جنینی و انگلی به آشامیدن خون جامعه-ی ایران مشغول بود، ناگهان در سال 57 با یورشی بی محابا ظهور کرد و بر تمامی منابع و ثروت های ملی ایران تسلط یافت. اموال و املاک و حتا خانه-ی شخصی افراد را مصادره کرد و یکصدهزارنفر را اعدام کرد و به قتل رساند و بالغ بر پنج میلیون تن را آواره ساخت.

( آموزش اسلام در یک جلسه!)
در صفحات تاریخ اسلام بطور خلاصه خوانده-ایم که مردم ساکن مکه، پس از آنکه از مزاحمت-ها و خرابکاری-ها و نفاق افکنی-های اراذل و اوباشی که به گرد «محمدابن عبدالله» جمع شده بودند به ستوه آمده و تحمل تجاوزها و اخلال-گری-های آنان در زندگی روزمره و آرامش شهر بر مردم گران آمده بود، مصمم شدند که با دارودسته-ی محمد به مقابله برخیزند. تعقیب عمال و آدم های محمد با فراز و نشیب ها و هزینه ها و سختی هایی همراه بود، اما سرانجام مردم مکه موفق شدند آنها را از شهر خود برانند و آرامش را به زندگی خود بازگردانند.
شصت، هفتاد نفری که به سرکردگی محمد در بیابان ها آواره شده بودند، پس از یک دوره-ی گرسنگی و سختی و سرگردانی در صحراهای خشک، عاقبت به شهر مدینه که فاصله-ی کوتاهی از مکه داشت رفته و در آن شهر ساکن می شوند.
بخش اصلی و هیجان انگیز تاریخ اسلام از همین زمان شروع می شود که نطفه-های سازمانی مافیایی و گانگستری مرکب از اوباش گریخته از مکه، بعلاوه-ی شمشیرکش-ها و گردنه بگیرها و قطاع الطریق-های مدینه که به دو قبیله-ی اوس و خزرج وابسته بودند شکل یافته و ظهور می یابد. تشکیلاتی مافیایی که بعدها در«سازمان روحانیت شیعه» در ایران، به کمال انسجام ساختاری و کارآمدی و گستردگی و سودآوری فرارویید.

در این زمان شورای مرکزی مافیای مدینه تشکیل می شود که شامل محمد"" در مقام "پدرخوانده" و ده تن از لاشخورهای مکه و مدینه موسوم به عشرهء مبشره از قرار «ابوبکر ـ عمر ـ عثمان ـ علی ـ طلحة بن عبیدالله ـ زبیر بن عوام ـ عبدالرحمن بن عوف ـ سعد بن ابی وقاص ـ سعید بن زید و ابوعبیدة بن جراح» است.
از این گروه دوتن به پدرخوانده نزدیک ترین بودند. "عمر و علی".
عمر مردی زیرک و باهوش و در عین حال قسی القلب و دگم و راست کیش بود. از جنم آدم-هایی که در قضاوتشان، برای کمترین گناه، اشد مجازات را در نظر می گیرند. بطوریکه فرزند خود را به جرم نوشیدن شراب تا کمی بیشتر از سرحد مرگ تازیانه می زند.(لازم به توضیح است که مفهوم گناه در مشرب مافیای مدینه به معنی مخالفت و سرپیچی از احکام پدرخوانده و یا همان پیامبر می باشد.) بعد از مرگ محمد و در دوره-ای که عمر به مقام پدرخواندگی دست یافت، حوزه-ی فعالیت و سیطره-ی مافیای مدینه با درایت و سیاست وی به اقصی نقاط عالم گسترش یافت.
اما؛

«علی» ابن ابی طالب ملقب به «قتال العرب»، گدازاده-ای بی سواد و لُمپن بود که به دلیل خوی وحشی-گری و متجاوزش، هرکجا که محمد به کثیف ترین و رذیلانه ترین اعمال نیاز داشت، حاضر به یراق بود. قتل و ترور و سربریدن و مثله و پاره پاره کردن انسان-ها و بوی خون «علی» را نشئه می ساخت. جالب اینجاست که سیرت علی بر خلاف معمول در اکثر افراد، اما در صورتش به کمال متجلی بود. قد کوتاه با پاهایی از بالاتنه کوتاهتر، بازوهای پیچ پیچ و قوی، شکم برآمده، دندان های پیش آمده، چشم های ورقلمبیده.

«علی» علی الظاهر بسیار شبیه شرک بود. با این تفاوت که شرک هیولای نازنینی است.
این دو تن پس از مرگ پدرخوانده-ی «مافیای مدینه»، سرنوشت تاریخی آنچه را که بعدها به «دین اسلام» شهرت یافت و به شعبه ها و سازمان های تبهکاری ریز و درشت تقسیم شد، تا حدود زیادی دگرگون ساختند. البته شرح آنچه سپس-تر بر این دگرگونی مترتب گردید موضوع این نوشتار کوتاه نیست. اما لازم است بدانیم که؛

مافیای روحانیت شیعه که امروز بر ایران حاکم است، پیشینه و ریشه-ی سازمان و تشکیلات خود را به "علی" منسوب می داند و بعد از محمد او را پدرخوانده می شمارد.

کلاً "مافیای مدینه" نظیر نمونه-های مشایه آن در دوران معاصر ما از جمله "مافیای سیسیل" در ایتالیا و یا دارودسته-ی ال کاپون در شیکاگوی نیمه-ی اول قرن بیستم، حول دو محور و خواست و مطالبه-ی اساسی اما با حاشیه های بسیار شکل گرفت: «پول و زن».
"مافیای مدینه" برای نخستین بار با حمله به کاروانی تجاری در نقطه-ای بنام «بدر» که کاروانیان برای استفاده از چاه-های آب آن منطقه توقف کرده بودند و قتل عام بازرگانان و محافظان کاروان، مزه و طعم پول و طلای فراوان را چشیدند. قریب نهصد تن را به قتل رساندند و زن-ها و بچه های همراه کاروان را به کنیزی و بردگی بردند. در این نوع يورش به کاروان-ها و قبایل، گاهی پدرخوانده-ی مافیای مدینه بلافاصله و همان روز، به زنی که شوهر و برادران و بستگانش را به قتل رسانده و به کنیزی گرفته بود تجاوز می کرد.

در مرامنامه-ی "مافیای مدینه" که سال ها بعد به سرپرستی یکی از آدم-های محمد بنام «عثمان» گردآوری و تألیف شد و به "قرآن" موسوم گشت به صراحت از اهداف و مقاصد لاشخور-های مدینه سخن رفته است. به عنوان مثال؛ پدرخوانده-ی مافیای مدینه زمانی که آدم-هایش از دزدی باز می گردند به آنان می گوید:"آنچه به غنيمت برده‏-ايد حلال و پاكيزه بخوريد." یعنی کیفشو ببرید و هیچ هم وجدانتان معذب نباشد! هرچند صاحبان اموال را «فراز گردنشان را زده باشید و همه-ی سرانگشتانشان را قلم کرده باشید.» (انفال 12 و 69)
همچنین در مرامنامه-ی مافیای مدینه آمده است که پدرخوانده مجاز است همسرانی که مهرشان را داده و کنیزانی که از غنیمت جنگی به دست آورده و دختران عمو-هایش و دختران عمه-هایش و دختران دایی و خاله-اش و زنانی که خود را به او بخشیده-اند... و کلاً تمام زن-های روی زمین را بگاید! (احزاب 50)

پیش از این تاریخ، دزدها و راهزنان و حرامی-های سرزمین حجاز و نجد و اطراف آن بصورت گروه-های کوچک و پراکنده و مستقل به کاروان هایی که غالباً کالاهایی را به مقصد شامات و روم حمل می کردند دستبرد می زدند و یا به قبیله-ها و طایفه-هایی با جمعیت کم که قدرت دفاع از خود نداشتند هجوم آورده و به قتل و غارت و برده-گیری می پرداختند. اما «محمد» در مدینه اغلب این دارودسته-های غارتگر را گردهم آورد و متحد و مجاب ساخت که تحت گروهی واحد و قوی، هم موفقیت بیشتری در دزدی ها و حملات خود به کاروان های تجاری و طوایف خواهند داشت و هم با هجوم به شهرها و سرزمین های آباد و ثروتمند دور و نزدیک درآمد و سهم بیشتری از غنایم نصیب آنان می شود.

در حقیقت «محمد» با تبیین «ایدئولوژی دزدی» که به «دین اسلام» شهرت یافت و تدوین «مرامنامه مافیای مدینه» که «قرآن» خوانده می شد، به غارت و چپاول رسمیت بخشید و چنان قداستی برای دزدی و قتل و غارت و برده-داری تراشید که اگر راهزنی و جنایت و چپاول تا آن زمان فرضاً نزد برخی افراد نکوهیده بود و وجدان بعض راهزنان را گهگاه دچار عذاب می نمود، از آن پس دزدی و جنایت به عنوان کاری نیکو که بعد از مرگ نیز پاداشی برای آن در نظر گرفته شده عمومیت یافت و رفته رفته اکثریت مردم ساکن شبه جزیره در این شغل شریف به «محمد» پیوستند.

از طرفی حضور اعضای وحشی مافیای مدینه که مسلمان خوانده می شدند، در میان هر قبیله و شهر و آبادی، آنچنان رعب و وحشت و اضطرابی در دل ساکنین می افکند که جملگی به خواسته-ی آنان تن می دادند. مخالفت و مقاومت در برابر دزدان و جنایتکاران مدینه تقریباً غیرممکن بود.

دزدان مدینه زمانی که موفق شدند مکه را تصرف کنند و رؤسای گردن کلفت قبایل همچون ابوسفیان را با خویش همراه و هم پیمان نمایند، به چنان قدرت مخوفی دست یافتند که تقریباً هیچ نیروی معارضی در سرزمین عربستان قادر به مقابله با آنان نبود. در این زمان آدم-ها و شمشیرکش-های محمد به همه سو گسیل بودند و از هر قبیله و عشیره-ای طلب باج می کردند و چناچه با مخالفت روبرو می شدند همه را قتل عام می کردند و زنان و کودکانشان را برده می ساختند و اموالشان را غارت می کردند. طبق مرامنامه-ی مافیای مدینه یک پنجم از برده-ها و اموال و غنایم سهم پدرخوانده می شد.
مافیای مدینه فریضه-ای بنام «جهاد» برای اعضاء خود در نظر گرفت که طبق آن حداقل سالی یکبار موظف بودند به مردمان دیگر سرزمین ها حمله برند و آنان را غارت کنند. به این طریق هرگاه اموال و ثروت-های مسروقه مصرف و تمام می شد، در فرصتی دیگر و با حمله و جهاد، برای سال پیش رو تأمین آذوقه و پول و برده و زن می کردند. این مرام و طریقه و شریعت، همان روشی است که بعدها به "اقتصاد اسلامی" و یا "اقتصاد توحیدی" معروف گشت.

(در ایران معاصر، اجرای اقتصاد توحیدی و نقش و وظیفه-ی مجاهدان و جهادگران در صدر اسلام را «بازاریان سنتی» به عهده گرفته اند. یک پنجم از انفال و غنایمی را که جهادگران اسلام پس از قتل عام و غارت غیر مسلمانان به پدرخوانده-های مافیای مدینه پرداخت می کردند، امروز بازاریان با غارت عامه-ی مردم ایران به صورت خُمس به مراجع تقلید و آیات عظام و سایر پدرخوانده-های مافیای روحانیت شیعه می پردازند. «بازاریان سنتی» که مؤمنین و متدیننین و شرکای واقعی "مافیای اسلام" را شامل می شوند، دست در دست روحانیت، فریضه-ی جهاد با کافران و مُشرکان یعنی سنت غارت مقدس در اسلام را به شکل بسیار زیرکانه-ای با انحصار و احتکار نان و خوراک و مواد و نیازهای مصرفی جامعه بجا می آورند. مافیای روحانیت شیعه نیز هرزمان که بازاریان با مشکلی مواجه شوند مانند جریان تنباکو به حمایت از منافع ایشان بر می خیزد. به غیر از بازاریان هیچ گروه و قشر و طبقه-ای در ایران امروز بطور مستقیم خُمس و زکات و سهم امام به آخوند نمی دهد.)

همانگونه که کم و بیش به نوع فعالیت گروه-های مافیایی و گانگستری آشنایی داریم، می دانیم که این گروه-ها در هر منطقه-ای که فعالند با مراجعه به هتل ها و رستوران ها و فروشگاه ها و یا از افراد متمول طلب باج می کنند و چنانچه جواب رد بشنوند، گروهی را می فرستند تا این مکان-ها را به آتش بکشند و تخریب کنند. سپس آدم-هایی دیگر از همان گروه با این ادعا که ما امنیت شما را تضمین خواهیم نمود باج خواهی می کنند.
نسبت گانگستریسم و تشکیلات مافیایی و یا تبه-کاری سازمان یافته به دعوت و بشارت «محمد»، بیشتر از هرکجا در مفهوم « کافر ذَمی» نمود و واقعیت می یابد. در منابع و مهملات اسلامی و در ذیل تعریف «کافر ذَمی» آمده است: "کافر ذمی، غیرمسلمانی است که جان و مالش در پناه اسلام است".
جالب اینجاست که هیچ زمان هم به این سؤال پاسخ داده نشد که؛ مگر جان و مال غیر مسلمانان از جانب چه نیرویی به غیر از مجاهدان اسلام مورد تعرض واقع می شده که اسلام با از خودگذشتگی به نجات ایشان مأمور گشته است؟! نه تنها جان و مال غیرمسلمان که حتا جان و مال خود مسلمانان نیز همواره از جانب اسلام و مجاهدان اسلام مورد تجاوز و تعرض و تهدید بوده است. پیدایش و ابداع و اختراع اصل تقیه نزد شیعیان، تمهید و تهیه-ای به جهت حفظ خود از تجاوز دیگر فرقه-های اسلامی بوده است و هرگز هیچ نیرو و قدرت و گروهی به غیر از اسلام و مسلمانان و به دلیل تفاوت-های ایمانی و عقیدتی و اندیشه-ای و وجدانی کسی را مورد تعرض قرار نمی داده است.
"کافر ذَمی"، باید پول و جزیه می داد تا جان و مالش را مجاهدان اسلام از تعرض خود مصون بدارند و در غیر این صورت باید مسلمان می شد و زکات می پرداخت. در هر حال باید باج می داد.

مافیای مدینه در ایران

عبدالغنی الرصافی در کتاب «شخصیت محمدی» می نویسد:
«سراقه بن مالک»، نزد پیامبر بود. هنگامی که سراقه قصد بازگشت نمود، پیامبر به او گفت: ای سراقه نظرت چیست اگر دستنبندهای "کسرا" را بدست خود کردی؟ سراقه گفت: منظورت "کسرا" فرزند "هرمز" است؟ محمد گفت: آری.
در اینجا می بینیم که قصد محمد روشن و آشکار است، او می خواهد به "سرزمین فارس" دست یازد و دارایی "کسرا" را بچنگ بیاورد. حتا دستیند-هایش را سراقه بن مالک مدلجی بدست خواهد کرد.
محمد در جنگ خندق بار دیگر هدفش را آشکار ساخت، که در این باره حلبی و ابن هشام و سیره-های خود از قول «سلمان» چنین نقل می کنند:
در قسمتی از خندق مشغول کندن بودم که با زمین سخت برخوردم و پیامبر در نزدیکی من بود، چون دید کار بر من سخت شده است پایین آمد و کلنگ را از دستم گرفت و با آن، چنان ضربتی بر زمین کوبید که جرقه-ای در زیر کلنگ برق زد، سپس ضربه-ای دیگر و همان شد، و برای بار سوم باز هم جرقه زد، به او گفتم: ای رسول خدا این چه بود که با هر ضربه کلنگ برق زد؟ گفت تو هم آنرا دیدی سلمان؟ گفتم آری، گفت: در ضربه اول، "الله" «یمن» را برای من گشود، و در دومی «شام» و سمت غرب را و در سومی، "الله" سمت شرق را بر من گشود.
و در روایتی، هنگامی که کندن زمین سخت، بر سلمان مشکل گردید، رسول الله کلنگ را از دست او بگرفت و ضربتی بر آن سنگ زد، و یک سوم آنرا خرد کرد و برقی ظاهر شد، رسول الله تکبیر گفت و فرمود: کلیدهای یمن را دریافت کردم، دروازه-های صنعا را از همین جایی که ایستاده ام همچون نیش سگان می بینم، سپس ضربت دوم را وارد کرد و یک سوم دیگر آنرا خرد کرد، و برقی از سمت روم ظاهر شد، رسول الله تکبیر فرمود و گفت: کلیدهای شام را دریافت کردم، بخدا قصرهای سرخ آنرا می بینم و ضربت سوم را فرود آورد، و باقیمانده سنگ را خرد کرد و جرقه-ای پدیدار شد، رسول الله تکبیر فرمود و گفت: کلیدهای فارس را دریافت کردم، به خدا از همین جا که ایستاده ام، قصرهای حیره و مداین را همانند نیش های سگان می بینم، و شروع به وصف گوشه و کنارهای فارس برای سلمان کرد.»


هجوم گُراز-وار مسلمانان به ایران و تسلط مافیای مدینه بر جان و مال مردم ایران یکی از تلخ-ترین و دردناک-ترین صفحات تاریخ ایرانزمین را رقم زده است. کفتار-های اسلام با شمشیرهایی برهنه به مدت دو قرن در دریایی از خونِ ایرانیان به پیش می تاختند. مردان جوان و زنان و کودکان را در زنجیر می کردند و در بازار-های برده فروشی مکه و مدینه به حراج می گذاشتند.


( امروز یقین بدانیم که اگر در زمان حیات خود محمد، مجاهدان و جهادگران و وحوش مسلمان به ایران هجوم آورده و ایرانیان را به اسارت می گرفتند و در بازارهای مکه و مدینه به عنوان برده و غلام به فروش می رساندند، قطعاً از میان آنان پهلوانی ایرانی مانند قاتلان عمر و علی پیدا می شد و برمی خاست تا محمد عرب را هم به دَرَک واصل کند. همانطور که یک ایرانی بنام «فیروز نهاوندی» معروف به ابولؤلؤ، عمرابن خطاب خلیفه-ی دوم را به قتل رساند؛ همانطور که ایرانی ِ اصیلی بنام «بهمن جازویه»، ملقب به ابن ملجم، "علی ابن ابیطالب معروف به قتال العرب" را سَقَط کرد.)

قرن ها پس ار هجوم وحوش مسلمان و لاشخورهای مدینه به ایران، مافیای مدینه به شکل سازمان روحانیت شیعه دگردیسی یافت. این تشکیلات مافیایی پس از سده ها که بصورت جنینی و انگلی به آشامیدن خون جامعه-ی ایران مشغول بود، ناگهان در سال 57 با یورشی بی محابا ظهور کرد و بر تمامی منابع و ثروت-های ملی ایران تسلط یافت. اموال و املاک و حتا خانه-ی شخصی افراد را مصادره کرد و یکصدهزارنفر را اعدام کرد و به قتل رساند و بالغ بر پنج میلیون تن را آواره ساخت.
«مافیای روحانیت شیعه» در دوران جنینی و در دورانی که مردم ایران به خواب اسلامی ِ عمیقی فرو رفته بودند، از محل خُمس و زکات و سهم امام و موقوفات و کلاً آنچه که به وجوهات شرعیه موسوم است، جهت توسعه-ی سازمان تبهکاری و گانگستریسم شیعه استفاده می کرد و بر بستر مردابی ِ حوزه-های علمیه و مدارس مذهبی و مساجد و حسینیه-ها و هیئت-ها و تکایا، بطور سنتی با جذب فقرا و گرسنگان روستایی و حاشیه نشین و نیز جذب افرادی بی مصرف و مُفت-خور با ارواح تنبل و کاهل، مانند پشه و مگس، تخم-ریزی می کرد و بر خیل ناسخون می افزود و در حقیقت با عضوگیری بی وقفه و انبوه طلبه ها، سازمان مافیایی خود را گسترش می داد.
منوچهر جمالی ایرانیار بزرگ می نویسد:
"سکولاریسم اینست که: سرمایه ملت ایران، «غنیمت = انفال» نیست، و نباید «خرج دوام و ترویج شریعت اسلام» گردد، بلکه باید در«تضمین نیرومندی و رفاه ملت ایران»، سرمایه-گذاری شود. خمس و زکات و اوقاف نیز، سرمایه ملت ایران محسوب می شوند.
خمس و زکات و اوقاف، باید تابع حاکمیت ملت گردد.
مسئله بنیادی دموکراسی وسکولاریزاسیون آنست که از دید حقوقی، «ملت، اینهمانی با خدا می یابد». طبعا هم قانونگذار و قاضی می شود و هم دارنده کل قدرت اقتصادی می شود، و می بایست کل اموال ِ سازمان-های دینی (اوقاف) و علما(؟) و ملازمانشان را که از ملت، غصب کرده-اند، مصادره کند و به خود بازگرداند. کلیه قدرت-های قضائی و حقوقی و اقتصادی، باید ازعلما(؟) و فقها و سازمان-هایشان و ملازمانشان، سلب گردد."
( منوچهر جمالی- چاشنی های اندیشه)

بیش از سه دهه تجربه-ی حکومت اسلام و حاکمیت و سلطه-ی مطلق مافیای روحانیت شیعه بر ایران، به روشنی نشان داد که؛ اسلام در یک کلام یعنی دزدی، یعنی تبهکاری و جنایت مداوم. اسلام آموزه-ای است اهریمنی برای نفاق افکنی و ویرانگری.
ایران آخور تاریخی اسلام است. کفتارهای اسلام در تمامی تاریخ-شان از ایران تغذیه کرده-اند. نه فقط رشد و گسترش شوم و نکبت بار اسلام در حقیقت مدیون تهاجم قادسیه و چپاول ثروت-های مردم ایران است، بلکه اسلام در هر برهه-ای که دچار ضعف و ذبونی گشته با حمله-ی مجدد به ایران و چپاول ثروت-های ملت ایران دوباره فربه شده و خوک گرسنه-ی وجودش را سیر و پروار کرده است. همانگونه که پس از هجوم سال 57 با غارت و مصادره-ی اموال ملی و مردمی، مافیای روحانیت شیعه که به حقارت و گدایی و روضه خوانی و گورستان گردی دچار شده بود، جانی دوباره یافت.


به هوش باشیم که مافیای مدینه و مجاهدان و جهادگران اسلام برای سومین بار و این مرتبه در قالب اصلاح طلبان و ملی-مذهبی ها، با برافراشتن پرچم سبز "الله" و با پروژه-ی «اســلام رحمانی» و به کمک قدرت-های سلطه-گر غربی که حفظ اسلام به عنوان اصلی-ترین عامل عقب ماندگی جوامع مسلمان دغدغه آنهاست، قصد حمله به ایران دارند.

سیامک مهر[+]
September 08, 2010
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , , , , ,

Thursday, March 10, 2011

آموزش اسلام در یک جلسه


مافیای مدینه



سیامک مهر



قرن ها پس ار هجوم وحوش مسلمان و لاشخورهای مدینه به ایران، مافیای مدینه به شکل سازمان روحانیت شیعه دگردیسی یافت. این تشکیلات مافیایی پس از سده-ها که بصورت جنینی و انگلی به آشامیدن خون جامعه-ی ایران مشغول بود، ناگهان در سال 57 با یورشی بی محابا ظهور کرد و بر تمامی منابع و ثروت های ملی ایران تسلط یافت. اموال و املاک و حتا خانه-ی شخصی افراد را مصادره کرد و یکصدهزارنفر را اعدام کرد و به قتل رساند و بالغ بر پنج میلیون تن را آواره ساخت.

( آموزش اسلام در یک جلسه!)
در صفحات تاریخ اسلام بطور خلاصه خوانده-ایم که مردم ساکن مکه، پس از آنکه از مزاحمت-ها و خرابکاری-ها و نفاق افکنی-های اراذل و اوباشی که به گرد «محمدابن عبدالله» جمع شده بودند به ستوه آمده و تحمل تجاوزها و اخلال-گری-های آنان در زندگی روزمره و آرامش شهر بر مردم گران آمده بود، مصمم شدند که با دارودسته-ی محمد به مقابله برخیزند. تعقیب عمال و آدم های محمد با فراز و نشیب ها و هزینه ها و سختی هایی همراه بود، اما سرانجام مردم مکه موفق شدند آنها را از شهر خود برانند و آرامش را به زندگی خود بازگردانند.
شصت، هفتاد نفری که به سرکردگی محمد در بیابان ها آواره شده بودند، پس از یک دوره-ی گرسنگی و سختی و سرگردانی در صحراهای خشک، عاقبت به شهر مدینه که فاصله-ی کوتاهی از مکه داشت رفته و در آن شهر ساکن می شوند.
بخش اصلی و هیجان انگیز تاریخ اسلام از همین زمان شروع می شود که نطفه-های سازمانی مافیایی و گانگستری مرکب از اوباش گریخته از مکه، بعلاوه-ی شمشیرکش-ها و گردنه بگیرها و قطاع الطریق-های مدینه که به دو قبیله-ی اوس و خزرج وابسته بودند شکل یافته و ظهور می یابد. تشکیلاتی مافیایی که بعدها در«سازمان روحانیت شیعه» در ایران، به کمال انسجام ساختاری و کارآمدی و گستردگی و سودآوری فرارویید.

در این زمان شورای مرکزی مافیای مدینه تشکیل می شود که شامل محمد"" در مقام "پدرخوانده" و ده تن از لاشخورهای مکه و مدینه موسوم به عشرهء مبشره از قرار «ابوبکر ـ عمر ـ عثمان ـ علی ـ طلحة بن عبیدالله ـ زبیر بن عوام ـ عبدالرحمن بن عوف ـ سعد بن ابی وقاص ـ سعید بن زید و ابوعبیدة بن جراح» است.
از این گروه دوتن به پدرخوانده نزدیک ترین بودند. "عمر و علی".
عمر مردی زیرک و باهوش و در عین حال قسی القلب و دگم و راست کیش بود. از جنم آدم-هایی که در قضاوتشان، برای کمترین گناه، اشد مجازات را در نظر می گیرند. بطوریکه فرزند خود را به جرم نوشیدن شراب تا کمی بیشتر از سرحد مرگ تازیانه می زند.(لازم به توضیح است که مفهوم گناه در مشرب مافیای مدینه به معنی مخالفت و سرپیچی از احکام پدرخوانده و یا همان پیامبر می باشد.) بعد از مرگ محمد و در دوره-ای که عمر به مقام پدرخواندگی دست یافت، حوزه-ی فعالیت و سیطره-ی مافیای مدینه با درایت و سیاست وی به اقصی نقاط عالم گسترش یافت.
اما؛

«علی» ابن ابی طالب ملقب به «قتال العرب»، گدازاده-ای بی سواد و لُمپن بود که به دلیل خوی وحشی-گری و متجاوزش، هرکجا که محمد به کثیف ترین و رذیلانه ترین اعمال نیاز داشت، حاضر به یراق بود. قتل و ترور و سربریدن و مثله و پاره پاره کردن انسان-ها و بوی خون «علی» را نشئه می ساخت. جالب اینجاست که سیرت علی بر خلاف معمول در اکثر افراد، اما در صورتش به کمال متجلی بود. قد کوتاه با پاهایی از بالاتنه کوتاهتر، بازوهای پیچ پیچ و قوی، شکم برآمده، دندان های پیش آمده، چشم های ورقلمبیده.

«علی» علی الظاهر بسیار شبیه شرک بود. با این تفاوت که شرک هیولای نازنینی است.
این دو تن پس از مرگ پدرخوانده-ی «مافیای مدینه»، سرنوشت تاریخی آنچه را که بعدها به «دین اسلام» شهرت یافت و به شعبه ها و سازمان های تبهکاری ریز و درشت تقسیم شد، تا حدود زیادی دگرگون ساختند. البته شرح آنچه سپس-تر بر این دگرگونی مترتب گردید موضوع این نوشتار کوتاه نیست. اما لازم است بدانیم که؛

مافیای روحانیت شیعه که امروز بر ایران حاکم است، پیشینه و ریشه-ی سازمان و تشکیلات خود را به "علی" منسوب می داند و بعد از محمد او را پدرخوانده می شمارد.

کلاً "مافیای مدینه" نظیر نمونه-های مشایه آن در دوران معاصر ما از جمله "مافیای سیسیل" در ایتالیا و یا دارودسته-ی ال کاپون در شیکاگوی نیمه-ی اول قرن بیستم، حول دو محور و خواست و مطالبه-ی اساسی اما با حاشیه های بسیار شکل گرفت: «پول و زن».
"مافیای مدینه" برای نخستین بار با حمله به کاروانی تجاری در نقطه-ای بنام «بدر» که کاروانیان برای استفاده از چاه-های آب آن منطقه توقف کرده بودند و قتل عام بازرگانان و محافظان کاروان، مزه و طعم پول و طلای فراوان را چشیدند. قریب نهصد تن را به قتل رساندند و زن-ها و بچه های همراه کاروان را به کنیزی و بردگی بردند. در این نوع يورش به کاروان-ها و قبایل، گاهی پدرخوانده-ی مافیای مدینه بلافاصله و همان روز، به زنی که شوهر و برادران و بستگانش را به قتل رسانده و به کنیزی گرفته بود تجاوز می کرد.

در مرامنامه-ی "مافیای مدینه" که سال ها بعد به سرپرستی یکی از آدم-های محمد بنام «عثمان» گردآوری و تألیف شد و به "قرآن" موسوم گشت به صراحت از اهداف و مقاصد لاشخور-های مدینه سخن رفته است. به عنوان مثال؛ پدرخوانده-ی مافیای مدینه زمانی که آدم-هایش از دزدی باز می گردند به آنان می گوید:"آنچه به غنيمت برده‏-ايد حلال و پاكيزه بخوريد." یعنی کیفشو ببرید و هیچ هم وجدانتان معذب نباشد! هرچند صاحبان اموال را «فراز گردنشان را زده باشید و همه-ی سرانگشتانشان را قلم کرده باشید.» (انفال 12 و 69)
همچنین در مرامنامه-ی مافیای مدینه آمده است که پدرخوانده مجاز است همسرانی که مهرشان را داده و کنیزانی که از غنیمت جنگی به دست آورده و دختران عمو-هایش و دختران عمه-هایش و دختران دایی و خاله-اش و زنانی که خود را به او بخشیده-اند... و کلاً تمام زن-های روی زمین را بگاید! (احزاب 50)

پیش از این تاریخ، دزدها و راهزنان و حرامی-های سرزمین حجاز و نجد و اطراف آن بصورت گروه-های کوچک و پراکنده و مستقل به کاروان هایی که غالباً کالاهایی را به مقصد شامات و روم حمل می کردند دستبرد می زدند و یا به قبیله-ها و طایفه-هایی با جمعیت کم که قدرت دفاع از خود نداشتند هجوم آورده و به قتل و غارت و برده-گیری می پرداختند. اما «محمد» در مدینه اغلب این دارودسته-های غارتگر را گردهم آورد و متحد و مجاب ساخت که تحت گروهی واحد و قوی، هم موفقیت بیشتری در دزدی ها و حملات خود به کاروان های تجاری و طوایف خواهند داشت و هم با هجوم به شهرها و سرزمین های آباد و ثروتمند دور و نزدیک درآمد و سهم بیشتری از غنایم نصیب آنان می شود.

در حقیقت «محمد» با تبیین «ایدئولوژی دزدی» که به «دین اسلام» شهرت یافت و تدوین «مرامنامه مافیای مدینه» که «قرآن» خوانده می شد، به غارت و چپاول رسمیت بخشید و چنان قداستی برای دزدی و قتل و غارت و برده-داری تراشید که اگر راهزنی و جنایت و چپاول تا آن زمان فرضاً نزد برخی افراد نکوهیده بود و وجدان بعض راهزنان را گهگاه دچار عذاب می نمود، از آن پس دزدی و جنایت به عنوان کاری نیکو که بعد از مرگ نیز پاداشی برای آن در نظر گرفته شده عمومیت یافت و رفته رفته اکثریت مردم ساکن شبه جزیره در این شغل شریف به «محمد» پیوستند.

از طرفی حضور اعضای وحشی مافیای مدینه که مسلمان خوانده می شدند، در میان هر قبیله و شهر و آبادی، آنچنان رعب و وحشت و اضطرابی در دل ساکنین می افکند که جملگی به خواسته-ی آنان تن می دادند. مخالفت و مقاومت در برابر دزدان و جنایتکاران مدینه تقریباً غیرممکن بود.

دزدان مدینه زمانی که موفق شدند مکه را تصرف کنند و رؤسای گردن کلفت قبایل همچون ابوسفیان را با خویش همراه و هم پیمان نمایند، به چنان قدرت مخوفی دست یافتند که تقریباً هیچ نیروی معارضی در سرزمین عربستان قادر به مقابله با آنان نبود. در این زمان آدم-ها و شمشیرکش-های محمد به همه سو گسیل بودند و از هر قبیله و عشیره-ای طلب باج می کردند و چناچه با مخالفت روبرو می شدند همه را قتل عام می کردند و زنان و کودکانشان را برده می ساختند و اموالشان را غارت می کردند. طبق مرامنامه-ی مافیای مدینه یک پنجم از برده-ها و اموال و غنایم سهم پدرخوانده می شد.
مافیای مدینه فریضه-ای بنام «جهاد» برای اعضاء خود در نظر گرفت که طبق آن حداقل سالی یکبار موظف بودند به مردمان دیگر سرزمین ها حمله برند و آنان را غارت کنند. به این طریق هرگاه اموال و ثروت-های مسروقه مصرف و تمام می شد، در فرصتی دیگر و با حمله و جهاد، برای سال پیش رو تأمین آذوقه و پول و برده و زن می کردند. این مرام و طریقه و شریعت، همان روشی است که بعدها به "اقتصاد اسلامی" و یا "اقتصاد توحیدی" معروف گشت.

(در ایران معاصر، اجرای اقتصاد توحیدی و نقش و وظیفه-ی مجاهدان و جهادگران در صدر اسلام را «بازاریان سنتی» به عهده گرفته اند. یک پنجم از انفال و غنایمی را که جهادگران اسلام پس از قتل عام و غارت غیر مسلمانان به پدرخوانده-های مافیای مدینه پرداخت می کردند، امروز بازاریان با غارت عامه-ی مردم ایران به صورت خُمس به مراجع تقلید و آیات عظام و سایر پدرخوانده-های مافیای روحانیت شیعه می پردازند. «بازاریان سنتی» که مؤمنین و متدیننین و شرکای واقعی "مافیای اسلام" را شامل می شوند، دست در دست روحانیت، فریضه-ی جهاد با کافران و مُشرکان یعنی سنت غارت مقدس در اسلام را به شکل بسیار زیرکانه-ای با انحصار و احتکار نان و خوراک و مواد و نیازهای مصرفی جامعه بجا می آورند. مافیای روحانیت شیعه نیز هرزمان که بازاریان با مشکلی مواجه شوند مانند جریان تنباکو به حمایت از منافع ایشان بر می خیزد. به غیر از بازاریان هیچ گروه و قشر و طبقه-ای در ایران امروز بطور مستقیم خُمس و زکات و سهم امام به آخوند نمی دهد.)

همانگونه که کم و بیش به نوع فعالیت گروه-های مافیایی و گانگستری آشنایی داریم، می دانیم که این گروه-ها در هر منطقه-ای که فعالند با مراجعه به هتل ها و رستوران ها و فروشگاه ها و یا از افراد متمول طلب باج می کنند و چنانچه جواب رد بشنوند، گروهی را می فرستند تا این مکان-ها را به آتش بکشند و تخریب کنند. سپس آدم-هایی دیگر از همان گروه با این ادعا که ما امنیت شما را تضمین خواهیم نمود باج خواهی می کنند.
نسبت گانگستریسم و تشکیلات مافیایی و یا تبه-کاری سازمان یافته به دعوت و بشارت «محمد»، بیشتر از هرکجا در مفهوم « کافر ذَمی» نمود و واقعیت می یابد. در منابع و مهملات اسلامی و در ذیل تعریف «کافر ذَمی» آمده است: "کافر ذمی، غیرمسلمانی است که جان و مالش در پناه اسلام است".
جالب اینجاست که هیچ زمان هم به این سؤال پاسخ داده نشد که؛ مگر جان و مال غیر مسلمانان از جانب چه نیرویی به غیر از مجاهدان اسلام مورد تعرض واقع می شده که اسلام با از خودگذشتگی به نجات ایشان مأمور گشته است؟! نه تنها جان و مال غیرمسلمان که حتا جان و مال خود مسلمانان نیز همواره از جانب اسلام و مجاهدان اسلام مورد تجاوز و تعرض و تهدید بوده است. پیدایش و ابداع و اختراع اصل تقیه نزد شیعیان، تمهید و تهیه-ای به جهت حفظ خود از تجاوز دیگر فرقه-های اسلامی بوده است و هرگز هیچ نیرو و قدرت و گروهی به غیر از اسلام و مسلمانان و به دلیل تفاوت-های ایمانی و عقیدتی و اندیشه-ای و وجدانی کسی را مورد تعرض قرار نمی داده است.
"کافر ذَمی"، باید پول و جزیه می داد تا جان و مالش را مجاهدان اسلام از تعرض خود مصون بدارند و در غیر این صورت باید مسلمان می شد و زکات می پرداخت. در هر حال باید باج می داد.

مافیای مدینه در ایران

عبدالغنی الرصافی در کتاب «شخصیت محمدی» می نویسد:
«سراقه بن مالک»، نزد پیامبر بود. هنگامی که سراقه قصد بازگشت نمود، پیامبر به او گفت: ای سراقه نظرت چیست اگر دستنبندهای "کسرا" را بدست خود کردی؟ سراقه گفت: منظورت "کسرا" فرزند "هرمز" است؟ محمد گفت: آری.
در اینجا می بینیم که قصد محمد روشن و آشکار است، او می خواهد به "سرزمین فارس" دست یازد و دارایی "کسرا" را بچنگ بیاورد. حتا دستیند-هایش را سراقه بن مالک مدلجی بدست خواهد کرد.
محمد در جنگ خندق بار دیگر هدفش را آشکار ساخت، که در این باره حلبی و ابن هشام و سیره-های خود از قول «سلمان» چنین نقل می کنند:
در قسمتی از خندق مشغول کندن بودم که با زمین سخت برخوردم و پیامبر در نزدیکی من بود، چون دید کار بر من سخت شده است پایین آمد و کلنگ را از دستم گرفت و با آن، چنان ضربتی بر زمین کوبید که جرقه-ای در زیر کلنگ برق زد، سپس ضربه-ای دیگر و همان شد، و برای بار سوم باز هم جرقه زد، به او گفتم: ای رسول خدا این چه بود که با هر ضربه کلنگ برق زد؟ گفت تو هم آنرا دیدی سلمان؟ گفتم آری، گفت: در ضربه اول، "الله" «یمن» را برای من گشود، و در دومی «شام» و سمت غرب را و در سومی، "الله" سمت شرق را بر من گشود.
و در روایتی، هنگامی که کندن زمین سخت، بر سلمان مشکل گردید، رسول الله کلنگ را از دست او بگرفت و ضربتی بر آن سنگ زد، و یک سوم آنرا خرد کرد و برقی ظاهر شد، رسول الله تکبیر گفت و فرمود: کلیدهای یمن را دریافت کردم، دروازه-های صنعا را از همین جایی که ایستاده ام همچون نیش سگان می بینم، سپس ضربت دوم را وارد کرد و یک سوم دیگر آنرا خرد کرد، و برقی از سمت روم ظاهر شد، رسول الله تکبیر فرمود و گفت: کلیدهای شام را دریافت کردم، بخدا قصرهای سرخ آنرا می بینم و ضربت سوم را فرود آورد، و باقیمانده سنگ را خرد کرد و جرقه-ای پدیدار شد، رسول الله تکبیر فرمود و گفت: کلیدهای فارس را دریافت کردم، به خدا از همین جا که ایستاده ام، قصرهای حیره و مداین را همانند نیش های سگان می بینم، و شروع به وصف گوشه و کنارهای فارس برای سلمان کرد.»

هجوم گُراز-وار مسلمانان به ایران و تسلط مافیای مدینه بر جان و مال مردم ایران یکی از تلخ-ترین و دردناک-ترین صفحات تاریخ ایرانزمین را رقم زده است. کفتار-های اسلام با شمشیرهایی برهنه به مدت دو قرن در دریایی از خونِ ایرانیان به پیش می تاختند. مردان جوان و زنان و کودکان را در زنجیر می کردند و در بازار-های برده فروشی مکه و مدینه به حراج می گذاشتند.

( امروز یقین بدانیم که اگر در زمان حیات خود محمد، مجاهدان و جهادگران و وحوش مسلمان به ایران هجوم آورده و ایرانیان را به اسارت می گرفتند و در بازارهای مکه و مدینه به عنوان برده و غلام به فروش می رساندند، قطعاً از میان آنان پهلوانی ایرانی مانند قاتلان عمر و علی پیدا می شد و برمی خاست تا محمد عرب را هم به دَرَک واصل کند. همانطور که یک ایرانی بنام «فیروز نهاوندی» معروف به ابولؤلؤ، عمرابن خطاب خلیفه-ی دوم را به قتل رساند؛ همانطور که ایرانی ِ اصیلی بنام «بهمن جازویه»، ملقب به ابن ملجم، "علی ابن ابیطالب معروف به قتال العرب" را سَقَط کرد.)

قرن ها پس ار هجوم وحوش مسلمان و لاشخورهای مدینه به ایران، مافیای مدینه به شکل سازمان روحانیت شیعه دگردیسی یافت. این تشکیلات مافیایی پس از سده ها که بصورت جنینی و انگلی به آشامیدن خون جامعه-ی ایران مشغول بود، ناگهان در سال 57 با یورشی بی محابا ظهور کرد و بر تمامی منابع و ثروت-های ملی ایران تسلط یافت. اموال و املاک و حتا خانه-ی شخصی افراد را مصادره کرد و یکصدهزارنفر را اعدام کرد و به قتل رساند و بالغ بر پنج میلیون تن را آواره ساخت.
«مافیای روحانیت شیعه» در دوران جنینی و در دورانی که مردم ایران به خواب اسلامی ِ عمیقی فرو رفته بودند، از محل خُمس و زکات و سهم امام و موقوفات و کلاً آنچه که به وجوهات شرعیه موسوم است، جهت توسعه-ی سازمان تبهکاری و گانگستریسم شیعه استفاده می کرد و بر بستر مردابی ِ حوزه-های علمیه و مدارس مذهبی و مساجد و حسینیه-ها و هیئت-ها و تکایا، بطور سنتی با جذب فقرا و گرسنگان روستایی و حاشیه نشین و نیز جذب افرادی بی مصرف و مُفت-خور با ارواح تنبل و کاهل، مانند پشه و مگس، تخم-ریزی می کرد و بر خیل ناسخون می افزود و در حقیقت با عضوگیری بی وقفه و انبوه طلبه ها، سازمان مافیایی خود را گسترش می داد.
منوچهر جمالی ایرانیار بزرگ می نویسد:
"سکولاریسم اینست که: سرمایه ملت ایران، «غنیمت = انفال» نیست، و نباید «خرج دوام و ترویج شریعت اسلام» گردد، بلکه باید در«تضمین نیرومندی و رفاه ملت ایران»، سرمایه-گذاری شود. خمس و زکات و اوقاف نیز، سرمایه ملت ایران محسوب می شوند.
خمس و زکات و اوقاف، باید تابع حاکمیت ملت گردد.
مسئله بنیادی دموکراسی وسکولاریزاسیون آنست که از دید حقوقی، «ملت، اینهمانی با خدا می یابد». طبعا هم قانونگذار و قاضی می شود و هم دارنده کل قدرت اقتصادی می شود، و می بایست کل اموال ِ سازمان-های دینی (اوقاف) و علما(؟) و ملازمانشان را که از ملت، غصب کرده-اند، مصادره کند و به خود بازگرداند. کلیه قدرت-های قضائی و حقوقی و اقتصادی، باید ازعلما(؟) و فقها و سازمان-هایشان و ملازمانشان، سلب گردد."
( منوچهر جمالی- چاشنی های اندیشه)

بیش از سه دهه تجربه-ی حکومت اسلام و حاکمیت و سلطه-ی مطلق مافیای روحانیت شیعه بر ایران، به روشنی نشان داد که؛ اسلام در یک کلام یعنی دزدی، یعنی تبهکاری و جنایت مداوم. اسلام آموزه-ای است اهریمنی برای نفاق افکنی و ویرانگری.
ایران آخور تاریخی اسلام است. کفتارهای اسلام در تمامی تاریخ-شان از ایران تغذیه کرده-اند. نه فقط رشد و گسترش شوم و نکبت بار اسلام در حقیقت مدیون تهاجم قادسیه و چپاول ثروت-های مردم ایران است، بلکه اسلام در هر برهه-ای که دچار ضعف و ذبونی گشته با حمله-ی مجدد به ایران و چپاول ثروت-های ملت ایران دوباره فربه شده و خوک گرسنه-ی وجودش را سیر و پروار کرده است. همانگونه که پس از هجوم سال 57 با غارت و مصادره-ی اموال ملی و مردمی، مافیای روحانیت شیعه که به حقارت و گدایی و روضه خوانی و گورستان گردی دچار شده بود، جانی دوباره یافت.


به هوش باشیم که مافیای مدینه و مجاهدان و جهادگران اسلام برای سومین بار و این مرتبه در قالب اصلاح طلبان و ملی-مذهبی ها، با برافراشتن پرچم سبز "الله" و با پروژه-ی «اســلام رحمانی» و به کمک قدرت-های سلطه-گر غربی که حفظ اسلام به عنوان اصلی-ترین عامل عقب ماندگی جوامع مسلمان دغدغه آنهاست، قصد حمله به ایران دارند.

سیامک مهر[+]
September 08, 2010
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , , , , ,

Sunday, December 26, 2010


وظیفه-ی تاریخی ما در قبال دین-کاران؟


سیامک مهــر


یک توضیح واضح اما ناگزیر:
در این مقاله هرجا سخن از "آخوند" رفته است، مراد جمیع دین-کاران می باشد.. اعم از «فقیه عالیقدر و عالم ربانی و مجتهد جامع الشرایط و آیت الله و آیت الله العظما و مرجع تقلید و مُلا و مُفتی و حضرات آیات عظام و علمای اعلام و روحانیت معظم و حجج اسلام و ... تا روضه خوان محله». از قضا همین گونه-ی اخیر یعنی روضه خوان-های محلی در محافظت و مراقبت از جهل مؤمنین مؤثر-ترین گروه هستند. هرساله در ماه-های محرم و صفر و رمضان هزاران قلاده روضه خوان از حوزه-های علمیه به اطراف و اکناف کشور تا دور-ترین روستا-ها اعزام می شوند تا هم از یکسو به توزیع عادلانه-ی جهالت اسلامی مبادرت ورزند و هم آخرین گزارشات خود را از میزان وفاداری گله-ی گوسفندان به چوپانان خویش در اختیار پدرخوانده-های مافیای اسلام قرار دهند.


عنوان این نوشته را همراه علامت سوال[؟] مطرح کردم تا بدور از شعار-های رایج و پیراسته از دشنام-هایی در عین حال سزاوار که برآمده از بغض-های فروخورده نثار جماعت اسلام-فروشان می گردد، هر کس به فراخور انتظار و آرزوی خود از جامعه-ی فردای ایران، تکلیف دین-کاران و دکان-داران دین را در هستی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه خویش مورد مطالعه قرار دهد. نگارنده بر این نظر است که تا این پرسش اساسی، پاسخ روشن و شایسته-ای نیابد و راهکار-های عملی منطبق بر آن انتظار و آرزو-ها تببین و تدوین نگردد، صحبت از «سکولاریزاسیون» از حد و حدود یک شعار و آرزو فراتر نخواهد رفت.

سی سال آزگار دین-کاران و دکان-داران دین از هر قسم و قشر اسلام-شان را آزمایش و اجرا کردند: کُـشتند، سوختند، دار زدند، ترور کردند، شکنجه کردند، دست و پا بریدند، سنگسار کردند، چشم درآوردند، شلاق زدند، زبان بریدند، گاز گرفتند و به سیاق صحابه-ی رسول "الله" و مجاهدین صدر اسلام غارت کردند، دزدیدند، تجاوز کردند، مصادره کردند و دختران فراری از خانه را مابین همدیگر تقسیم کردند و مازاد آنرا نیز به سرزمین تازیان هم-نژاد خود صادر کردند.

سی سال آزگار احکام و شرایع اسلام اصیل و اسلام ناب محمدی را بر سر هر کوچه و گذری اجرا کردند، تهدید کردند، تحقیر کردند، توهین کردند، امر به معروف و نهی از منکر کردند، نیمی از ملت را در گونی سیاه پیچیدند و هر صدای متفاوتی را در گلو خفه کردند.

سی سال آزگار از هر مسجد و منبری، از هر بوق و بلندگویی از بام تا شام عربده اسلام اسلام سر دادند، گفتند، نوشتند، نشان دادند و ذره-ای از اسلام عزیز و اسلام مترقی باقی نگذاشتند که تا لایه-های عمیق روان ما را سوراخ نکرده باشد و تا مغز استخوان-مان را نسوزانده باشد.

و اکنون دولت امام زمان-شان با تزریق آخرین قطره-های زهر اسلامی خود به تن و جان ایران و ایرانی، تهدید و هراس از جنگی ویرانگر و مُهلک را برفراز ایران ِ جان همچون ابر سیاه و شومی معلق نگه داشته است که عنقریب، بار بمب و آتش خود را فرو خواهد ریخت. آنزمان است که به قیمت جنازه-ی سوخته-ی فرزندان و همسران-مان، به بهای جسد تکه پاره شده-ی مادران و پدران-مان، به قیمت شکم دریده-ی کودکان-مان، نتیجه و سرانجام و عاقبتِ اسلام و مسلمانی و آخوند-پرستی یک ملت در کف دستش نهاده خواهد شد. این «حق مسلم ما» عاقبت در دستان خودمان منفجر خواهد شد.

اکنون سی سال آزگار سلطه و ستم روحانیون و علمای اسلام می بایست ملت ایران را در جستجوی یافتن پاسخی روشن و شفاف به این سوال برانگیخته باشد که؛ برای مقابله با "مافیای روحانیت" و خشکاندن مرداب-ها و باتلاق-هایی که اسلام-فروشان به مانند حشرات موذی در آن هزار هزار تخم می ریزند چه راهکاری برگزیده است؟ چه برنامه-ی عملی و عاری از شعار-های میان-تهی تدارک دیده است؟

نیرو-های سیاسی و احزاب و سازمان-های مخالف و معارض جمهوری اسلامی - به جز برخی گروه-های چپ و کمونیست- در برابر تجاوز تاریخی و هجوم ملخوار آخوند-ها به تمامی ساحت-های عمومی و خصوصی ملت ایران، تجاوز به آزادی-های فردی و اجتماعی - که منحصر به دوران حکومت اسلامی نبوده و نیست - تاکنون هرگز هیچ موضع صریح و صادقانه-ای که نشان از شجاعتی شایسته-ی ادعا-های ایشان بوده باشد اتخاذ نکرده اند. غالباً با زبانی الکن و با تمجمج و طفره و به بهانه-ی احترام گذاردن به اعتقادات مردم، حیاتی-ترین پرسش جامعه-ی ایران را بی پاسخ گذاشته اند.
به عنوان مثال هیچیک از نحله-ها و گروه-های یاد شده در مقابل و مقابله با حمایت-های استعماری از روحانیت شیعه و مشخصاً حمایت سنتی "دولت انگلستان" که از حافظان اصلی بیضه-ی اسلام بشمار می رود، هیچ سخنی نگفته و هیچ برنامه ای ارائه نکرده است.
و نیز؛
می توان از شاهزاده رضا پهلوی گله کرد که در طی گذشت سه ده از آغاز نظام نکبت الهی حتا یکبار و در یک مورد سراغ نداریم که گفته باشد بالای چشم اسلام ابروست. یعنی هرگز از آن سوراخی که ملت هر روز و هر ساعت، دم به دم به وسیله-ی آخوند گزیده می شود کمترین نشان و آدرسی نداده و انتقادی نکرده است. البته به خاطر داریم که ماکیاولی به شهریار توصیه می کند که دین مردم را محترم بشمار!

ناگفته پیداست که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود. دلخوش بودن به این تعریف که« سکولاریسم یعنی جدایی دین از دولت» بدون توجه به وجه سلبی سکولاریسم ساده-لوحی است. چگونه می توان آخوندها را آزاد گذاشت که علاوه بر رشد و تکثیر سرطانی خود، از هزاران بوق و بلندگو، از هزاران مسجد و منبر آیات شرم-آور و احادیث و روایات و جعلیات پوچ و مزخرف را در فضای جامعه منتشر کنند؟ چگونه می توان هزاران آخوند و پیش-نماز و امام جماعت و واعظ و خطیب و روضه خوان را بی بند و افسار رها کرد تا با لعنت لعنت و ولاالضالین ولاالضالین و با فحاشی اسلامی بذر نفرت از آزادی در جامعه بیافشانند. تا کی می توان از منابر شنید که آب به دست کسی که نماز نمی خواند نبایست داد؟ تا کجا باید تحقیر و توهین به زنان و تجاوز به حقوق بانوان را تحمل کرد؟ تا کی باید شستشوی مغزی کودکان و نوجوانان خود را در نظام آموزش و پرورش اسلامی به فراموشی سپرد؟ تا چه اندازه می شود مانع آخوند بر سر راه دموکراتیزه کردن جامعه را نادیده گرفت؟
با شعار سکولار سکولار تکلیف شصدهزار مسجد و هشت هزار امامزاده روشن نمی شود. هزاران حسینیه و تکیه و هیأت مذهبی و صد-ها حوزه-ی علمیه، فضا-های گرم و مرطوبی است که لارو حشرات را به خوبی پرورش می دهد.
اگر در نظامی سکولار با اهرم-های محکم قانونی فعالیت-های دین-فروشان محدود نگردد و با مفاد قانونی ِ صریح و شفاف محدوده-ی عمل آنان مشخص نشود و به منابع مالی دکان-های اسلامی با دقت و وسواس رسیدگی نشود، پس از چندی اختاپوس روحانیت سر-های از دست داده خود را بازسازی کرده و تمامی دست آورد-های مدرن و مدنی جامعه ایران را دوباره خواهد بلعید.
با توجه به دین-بارگی ِ مردم ایران و حمایت-های بازار اسلامی و دلال-پیشه و عقب مانده و نیز حمایت-های بیدریغ استعمارگران اروپایی از اسلام و آخوند، مبارزه با اسلام-فروشان محدود و منحصر به دوران جمهوری اسلامی نیست و نخواهد بود. بنا به همین دلایل، این خطر که حتا پس از گذشت قرنی از سقوط رژیم تجاوز الهی، اسلام گرایان خود را بازسازی کرده و از دخمه و بیغوله-ای دوباره سر بدر آورند همواره وجود خواهد داشت.

مبارزه با دین-کاران جدالی است متداوم که به انسان-هایی وطن پرست، آگاه و روشنفکر و پیگیر و خستگی ناپذیر نیاز دارد.

سه دهه تجربه-ی حاکمیت دین-کاران کافی است تا دریابیم که بغرنجی جامعه و فرهنگ ما چیست و درکجاست:
در مبحث و مقوله-ی «سنت و تجدد» که تاکنون متون و محتوا-های ارزشمندی از سوی متفکران و اندیشمندان ایرانی نگاشته و تولید شده است، اما همواره با یک خطای نابخشودنی مواجه بوده-ایم که در همه موارد سنت را به جای اسلام نشانده-ایم و با این انحراف، از درک و شناخت عامل اصلی و اساسی عقب-ماندگی جامعه ایران بازمانده-ایم.
اگر روشنفکران در انقلاب مشروطیت ناگزیر بودند برای پیشبرد افکار مدرن خود در جامعه-ای عقب مانده و نزد مردمی دین-باره و آخوند-زده ملاحظاتی را در نظر بگیرند، امروز اما برای بیان حقیقت هیچ مانع و مشکلی دیده نمی شود. مگر رسوبات و لای و لجن سفت و سخت شده-ی یاوه-ها و خزعبلات مذهبی در اذهان برخی خرافی-اندیش از یکسو و از طرفی مماشات بعضاً روشنفکران ضعیف و جبون و مرعوب گشته-ی دم و دستگاه عریض و طویل روحانیت.

در فرهنگ اصیل ایرانی هرگز چالشی میان سنت و مدرنیته وجود نداشته است. بلکه این اسلام و آخوند بوده است که پای هر تحول-خواه و دگر-اندیش ِ نوجو را در همان گام نخست قلم کرده است. کدام سنت اصیل ایرانی مانع رشد و پیشرفت و دگر-شوی ِ جامعه و فرهنگ بوده است؟ چرا هیچگاه مؤلفه-های این سنت ادعایی برشمرده و آمار نشد و توضیح داده نشد که این سنت-ها کدامند که ما نمی شناسیم؟

آیا اعلامیه-ی حقوق بشر کوروش بزرگ با نوشوندگی و نوگرایی جامعه مشکل داشته است؟
آیا سنت چهارشنبه سوری و نوروز و جشن سده و جشن مهرگان مانع دست یابی به جامعه مدرن و مدنی بوده است؟
آیا سنت پهلوانی و مهمان نوازی ما ایرانیان با مدرنیزم در تعارض بوده است؟
آیا آهنگ و رقص بابا کرم و نمایش تخته روحوضی مدرنیته را به چالش می کشیده است؟
حتا سنت سیاسی ِ سلطنت و پادشاهی و حتا استبداد سنتی اگر در برهه-هایی مانع دموکراتیزه شدن جامعه بشمار می رفت، اما پادشاه مستبدی نیز داشته-ایم که روشنفکرانی به گرد خود داشت که آرزو می کردند که از فرق سر تا نوک پا غربی شویم.
بنابراین اگر سنتی وجود داشته باشد که در برابر دگرگشت و تحول و نوجویی جامعه ایران ممانعت به عمل می آورد و سخت جانی نشان می دهد، سنت-های فرهنگ ایرانی نیست، بلکه سنت رسول "الله" است. شاهد این مدعا هم جمیع کشور-های اسلامی است که در گنداب عقب-ماندگی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی غوطه ورند.

با وجود فوج دین-کاران اسلامی در بافتار جامعه ایران، مدرنیزه کردن جامعه نه از پایین ممکن است، که تجربه-ی شکست خورده-ی انقلاب مشروطه این حقیقت را نشان داد و نه از بالا که به خوبی دیدیم که دستاورد-های پنجاه ساله-ی سلسله-ی پهلوی جهت خروج از پسماندگی اسلامی در انقلاب 57 چگونه بر باد رفت.

اینکه گفته شود که اکثریت مردم ایران مسلمان هستند، هرگز دلیلی بر ضرورت وجود حتا یک آخوند و اسلام-فروش نیست. اگرچه هیچ زمان آماری از تعداد مسلمانان ایران که بر مبنای اظهار آزادانه و بدور از تکفیر و تنبیه و بدون شمشیر و شلاق آخوند و ارعاب و ارهاب و ترور اسلامی بوده باشد بدست نیامده است تا عدد مسلمانان ایران آشکار گردد. که اگر چنین بود و حقیقت آشکار می شد، آنوقت شعار « ملت مسلمان ایران » نمی توانست لقلقه-ی زبان استعمار-گران قرار بگیرد.

آخوند وکیل خود خوانده است. هیچ مسلمانی به آخوند وکالت نداده است. اساساً به صرف مسلمان بودن مردم، دلیلی پیدا نیست که دخالت-های کینه توزانه-ی روحانیت را در ریز-ترین مسائل جامعه و پنهانی-ترین زاویه-های زندگی خصوصی ملت تحمل کنیم.
مگر به جز آخوند و اسلام مانع و رادعی بر نواندیشی و نوگرایی و نوجویی در فرهنگ و هستی و حیات ما متصور است؟ دین-کاران عامل و عنصر اصلی عقب ماندگی و فقر و فلاکت ملت ایران و مسبب هر گرفتاری و درماندگی و پریشانی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی این ملک و ملت هستند. آخوند برای فروش متاع کپک-زده و مسموم دکان جهل و خرافه-اش و برای تداوم زندگی انگلی و بی شرمانه-ی خویش و برای ارتزاق از دست-رنج دیگران، تمامی هم و همت تاریخی-اش بر جهالت-گستری و مرید و مؤمن-پروری و دور نگهداشتن یکایک آحاد ملت از حقیقت وجود خود و هویت فردی مستقل و خاضع و خاشع و سرسپرده ساختن و از خود بیگانه کردن مردم متمرکز است. آخوند بر پایه-ی سیره و سنت نبوی و آموزه-های الهی قرآن، درس خـُدعه و مکر و نیرنگ اسلامی را به درستی آموخته است. آخوند در هر آستینش هزار مار و در هر جیبش هزار ماکیاولی پنهان دارد. با هیچ منطق و استدلال و مجادله و مناظره و نقد و نظری هرگز نمی توان آخوند را دور زد و یا بر وی چیره گشت. آخوند را می باید نابود کرد. حرفه-ی و پیشه-ی آخوندی را می باید جرمی آشکار اعلام نمود و دکان-داران دین را در هر زمان و در هرکجا تحت پیگرد قانونی قرار داد.

در بعد از جمهوری اسلامی هر رژیم و نظامی که حداقل در چهار مورد، با قدرت به مقابله جدی با دین-کاران بر نخیزد دولت مستعجل خواهد بود:
فتوای قتل، فتوای جهاد، تکفیر و امر به معروف و نهی از منکر چهار محوری است که می باید به عنوان عملی مجرمانه شناسایی شده و با ابزار-های قانونی با آن برخورد شود. می باید در قوانین جزایی مجازات سختی برای مرتکبین به آن در نظر گرفته شود.
لازم به توضیح است که برخی «معروف» را با عرفی-گرایی اشتباه گرفته و حتا لزوم آزادی بیان را از آن اراده کرده-اند! معنی«نهی از منکر» که روشن است و آن پرهیز از منکرات اسلام است. ولی "امر به معروف" نیز به همان صراحت بر پیروی از احکام و شرایع و آموزه-ها و هنجار-های اسلام و جامعه اسلامی توصیه می کند نه عرف هر جامعه-ای. این در صورتی است که از تجربه-ی سی ساله-ی حکومت اسلامی دریافتیم که فریضه-ی "امر به معروف و نهی از منکر" وسیله-ای در دست مردم نبود که با حاکمان ستمگر مقابله کنند - که تاکنون دین-کاران چنین معنی و مفهومی را از این اصل تبلیغ می کردند- بلکه ابزار سرکوب و دخالت در زندگی خصوصی افراد و تیغی در کف اسلام-گرایان بود که هر فکر آزادی-خواهی و دگرباشی و هر میل تفاوت و اراده-ی تغییری را در نطفه خفه کنند.

و در پایان اینکه؛
دین-کاران با هیچ منطق و استدلالی چه درون-دینی و چه برون-دینی بنا به این مثل فارسی که «هیچ ماست بندی نمی گوید ماست من ترش است» هرگز نخواهند پذیرفت که دکان فریب و نیرنگ و تحمیق مردم و تثبیت جهل عمومی را تعطیل کنند. دکان-داری دین می باید به مثابه مشاغل کاذب و مخرب در جامعه، با قوه قهریه برچیده شود. دقیقاً به مانند برخورد قانونی با تولید کنندگان و توزیع کنندگان و قاچاقچیان حشیش و تریاک و هروئین و کراک.


یک توضیح واضح اما ناگزیر:
در این مقاله هرجا سخن از "آخوند" رفته است، مراد جمیع دین-کاران می باشد. اعم از «فقیه عالیقدر و عالم ربانی و مجتهد جامع الشرایط و آیت الله و آیت الله العظما و مرجع تقلید و ملا و مفتی و حضرات آیات عظام و علمای اعلام و روحانیت معظم و حجج اسلام و ... تا روضه خوان محله». از قضا همین گونه-ی اخیر یعنی روضه خوان-های محلی در محافظت و مراقبت از جهل مؤمنین مؤثر-ترین گروه هستند. هرساله در ماه-های محرم و صفر و رمضان هزاران قلاده روضه خوان از حوزه های علمیه به اطراف و اکناف کشور تا دور-ترین روستا-ها اعزام می شوند تا هم از یکسو به توزیع عادلانه-ی جهالت اسلامی مبادرت ورزند و هم آخرین گزارشات خود را از میزان وفاداری گله-ی گوسفندان به چوپانان خویش در اختیار پدرخوانده-های مافیای اسلام قرار دهند.
2008 19 June
30 خرداد 1387
سیامک مهـــر

*****

گزارشگر به خاک ایران در شکنجه-گاه خلیفه اسلام


سیامک مهر

او که راستی-ها را می نوشت
آگاهی را گزارش می کرد
او که بی پرده از اسلامِ ایران-ستیز سخن می گفت
او که پوست-کنده، چهره-ی اسلام و باور-مندانش را نشان می داد
او که ویروس "اسلام"، این دشمن انسان و انسانیت را نشانه گرفته بود
امروز در سیاه-چال خلافت اسلامی
حلاج دیگریست که سرش را به دارِ "شریعت اسلام" می سپارد.


متن رنجنامه-ی آزاد-اندیش «سیامک مهر»، ايران-پرورِ اسلام-ستیز، نویسنده-ی وبلاگ "گزارش به خاک ایران[+]" که؛
"فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران[+]" آن را بازتاب داده-اند.

سیامک مهر
[4 روز پس از نوشتن و پست کردن «مافیای اسلام» - ( آموزش اسلام در یک جلسه!) - Wednesday, September 08, 2010]،

در تاریخ 21 شهریور 1389 – 12 سپتامبر 2010؛ ماموران اطلاعات کرج [مزدوران خلافت اسلامی] با حمله به خانه-اش در شهر مشهد، او را دستگیر و به بند 8 اطلاعات زندان رجایی شهر، که معروف به "بند سپاه" است منتقل کردند و هم اکنون زیر وحشیانه-ترین شکنجه-های اسلامی-امام زمانی [اگر زنده مانده باشـــد؟!]، هزینه-ی آزاد-اندیشی و انسان-پروری را پس می دهـــد.

Labels: , ,

Saturday, December 18, 2010


ظروفی به نام دادگاه در رژیم اسلامی


[+]سیامک مهر
آزاد-اندیش مبارز در سیاه-چال خلیفــه




سيـامک مهــر

من محصول جمهوری اسلامی هستم، من ساخت حکومت اسلامی-ام، رژیم استبداد دینی خود مسئول تولید آدم-هایی با اندیشه-های مثل من است. همانطوری که این رژیم 7 میلیون معتاد، بیش از 3 میلیون مواد فروش، چند میلیون زن خیابانی تولید کرده است به همان نسبت نیز چند میلیون کفر-گو متنفر از تمامی عربده-های اسلامِ حاکمان ستمگر تولید کرده است. پیش از تسلط ضد انقلاب در سال 57 اگر مجموع نوشته-ها و کتب انتقادی و ضد اسلامی را جمع آوری می کردیم یک جعبه کوچک را پر نمی ساخت اما اکنون یک کتاب-خانه عمومی هم گنجایش کتاب-ها و مقالات و پژوهش-های انتقادی و اسلام-ستیز را ندارد

گزارشی از دادگاه وبلاگ نویس [آزاد-اندیش] زندانی «محمد رضا پورشجری» که مقاله-های خود را با نام «سیامک مهر» انتشار می داد جهت انتشار در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" قرار داده شده است. او دادگاه [محکمــه شریعت] را به محاکمه این رژیم تبدیل نمود.
لازم به یاد آوری است آقای پورشجری « سیامک مهر » در 21 شهریور-ماه 1389، [12 سپتامبر 2010]، با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شد و به بند سپاه، شکنجه-گاه وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج منتقل شد، و پس از چندین هفته در سلول-های انفرادی و شکنجه-های جسمی و روحی به حسنینه-ی سلول-های انفرادی بند 1 معروف به سگدونی انتقال یافت.

20 آذر 1389، [11 دسامبر 2010]، بدون اطلاع قبلی، اولین جلسه به اصطلاح دادگاه رسیدگی به اتهامات من در شعبه 2 دادسرای انقلاب [محکمــه شریعت] کرج برگزار شد که به همه چیز شباهت دارد به غیر از دادگاه! واژه داد در فرهنگ ایران از ارجمندی بسیاری برخوردار است؛ معنای ژرف آن با آنچه در نظام استبداد اینجا به عدالت ترجمه شده هرگز برابر این!؟
دادگاه جایگاهی که در آن مدیریت جامعه به داد مردم می رسد و حقوق آزادی-های طبیعی مردم را که از سوی قدرت-مداران مورد تجاوز و تضیع قرار گرفته اعاده می کند.

اما در جمهوری اسلامی دادگاه [محکمــه شریعت] بویژه وقتی که به جرائم سیاسی و عقیدتی رسیدگی می کند ابزار سرکوب مخالفان و معترضان به وضع موجود است و نهادی است که گویا به جهت حفظ قدرت و انحصارات گروه اقلیت حاکم بنا شده است.

امروز به 2 اتهام من رسیدگی می شد؛ توهین به مقام معظم رهبری و ارتباط با سایت-های ضد انقلاب.
در ابتدا عرض کردم که در دوره 37 ساله-ی پهلوی دوم و در دوره 32 سال حکومت استبداد دینی هرگز هیچ دادگاه و محکمه-ای که صلاحیت داشته و شایسته بوده باشد به اتهاماتی از جمله اتهامات سیاسی و وجدانی و عقیدتی رسیدگی نکرده است و من این جلسه را به عنوان دادگاه به رسمیت نمی شناسم، زیرا که از حداقل وجاهت قانونی برخورد دار است، هیئت منصفه حضور ندارند، من وکیل ندارم و نمایندگان رسانه-ها نیز غایب هستند.

اما بدلیل اینکه من هر از فرصتی جهت راز بیان اندیشه-ها و آراء خود استفاده می برم از این موقعیت ناخواسته نیز بهره می جویم و علیرغم بی اعتبار دانستن این مجلس [محکمه شریعت] به عنوان دادگاه از نوشتار-های خود دفاع می کنم.

در مورد توهین به مقام معظم رهبری باید عرض کنم من شخصی، شیخی، جایگاهی به این نام نمی شناسم. اگر منظور فرد خودکامه و ستمگر و دیکتاتوری است که برای حفظ قدرت انحصارات خود با زور و قهر و خشونت حکومت می کند و مخالفان و معترضان خود را در زندان-ها با شکنجه به قتل می رساند و در بیابان-ها به گلوله می بندد از حق طبیعی هر شهروندی از ایشان به دشنام یعنی به نام بد یاد کنند.

در مورد اتهام ارتباط با سایت-های مجازی ضد انقلاب عرض کردم طبق ماده 19 اعلامیه-ی حقوق بشر هر قانون اساسی و موضوعی باید قطعا با روح و متن آن هماهنگ بوده باشد و هرگز روح و مبنای آن را نقض نکرده و اعتبار خود را از آن کسب کند، کسب اطلاعات و آگاهی از هر منبع و مرجعی انتشار اطلاعات و اندیشه-ها بدون استثناء در امور مسلم بشر شناخته شده و ... جهت تبادل افکار حق خود می دانم که با هر فرد و گروه و نحوه-ی فکری ارتباط داشته باشم و بر اساس حق آزادی بیان که مادر آزادی-ها است و هیچ فرد و مقام و قدرتی نمی تواند این حق را از من سلب نماید.

حرف-های آخر:

پس در خارج از موضوع دادگاه بطور دوستانه برای حضار عرض کردم که؛

من محصول جمهوری اسلامی هستم، من ساخت حکومت اسلامی-ام، رژیم استبداد دینی خود مسئول تولید آدم-هایی با اندیشه-های مثل من است. همانطوری که این رژیم 7 میلیون معتاد، بیش از 3 میلیون مواد فروش، چند میلیون زن خیابانی تولید کرده است به همان نسبت نیز چند میلیون کفر-گو متنفر از تمامی عربده-های اسلامِ حاکمان ستمگر تولید کرده است. پیش از تسلط ضد انقلاب در سال 57 اگر مجموع نوشته-ها و کتب انتقادی و ضد اسلامی را جمع آوری می کردیم یک جعبه کوچک را پر نمی ساخت اما اکنون یک کتاب-خانه عمومی هم گنجایش کتاب-ها و مقالات و پژوهش-های انتقادی و اسلام-ستیز را ندارد.


سیامک مهر
محمد رضا پور شجری سابق
آذر 1389 – دسامبر 2010
زندان رجایی شهر[+]
*****

وبلاگ نویس زندانی «سيـامک مهــر»،
در شرایط غیر انسانی و بلاتکلیفی بسر می برد

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" وبلاگ نویس زندانی « سيـامک مهــر » در شرایط حاد جسمی و بلاتکلیفی در سلول-های انفرادی بند1 زندان گوهردشت کرج بسر می برد.

وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری «سيـامک مهــر» پس از 4 ماه در سلول-های انفرادی بند سپاه و بند 1 زندان گوهردشت کرج توانست با خانواده-اش برای مدت کوتاهی ملاقات کابینی داشته باشد. هنگام ملاقات، خانواده-اش شاهد شرایط حاد جسمی او بودند آقای پورشجری بشدت لاغر شده بودند و وضعیت جسمی بسیار بدی داشتند.

وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری «سيـامک مهــر»، 21 شهریور ماه 1389، [12 سپتامبر 2010]، با یورش مامورین وزارت اطلاعات به منزلش دستگیر شد و به سلول-های انفرادی بند سپاه، شکنجه-گاه وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج منتقل شد.
او به مدت یک هفته توسط بازجویان وزارت اطلاعات مورد شکنجه جسمی ،روحی و توهین آنها قرار داشت. پس از یک هفته شکنجه وضعیت جسمی-اش رو به وخامت گذاشت که ناچار شدند او را در بیمارستان بستری نمایند اما بعد از بهبودی نسبی مجددا وی را به سلول انفرادی منتقل نمودند و چندین هفته در آنجا نگه داشتند.

سپس او را به سلولی منتقل کردند که در آن دو زندانی دیگر بنام-های آقایان حسین شایگان هموطن بهایی و محمود دولت آبادی که گفته می شود بیش از 11 ماه در آنجا در بازداشت بسر می برد قرار دادند.

وبلاگ نویس زندانی «سيـامک مهــر»، پس از 2 ماه از بند سپاه به فرعی 17 بند 6 که کاملا ایزوله است منتقل کردند و چند هفته پیش او را به حسینیه سلول-های انفرادی بند 1 زندان گوهردشت بردند.

آقای پورشجری «سيـامک مهــر»، در طی این مدت از داشتن ملاقات با خانواده-اش محروم بود.

دختر او در مشهد دائم تحت فشار و بازجویی و تهدید فردی با نام مستعار محمدیان از بازجویان اداره اطلاعات مشهد می باشد. این فرد خانم پورشجری را تهدید نمود در صورت مصاحبه با رسانه-ها و تماس باسازمان-های حقوق بشری و تشریح وضعیت پدرش او را هم بازداشت خواهد کرد. این بازجو تا به حال چند بار خانم پور شجری را برای مدت طولانی مورد بازجویی و تهدیدات مختلف قرار داده است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری، شکنجه، قرار دادن در شرایط غیر انسانی و نگهداری در حالت بلاتکلیفی این وبلاگ نویس زندانی را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر، مدافعین وبلاگ نویسان و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت در ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
19 آذر 1389 - 10 دسامبر 2010

گزارش فوق را به سازمان-های زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
گزارشگران بدون مرز
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
گزارشگر ویژه دستگیری-های خود سرانه و شکنجه سازمان ملل متحد

Labels: , ,

Thursday, April 08, 2010


سکولاریسم یعنی مرگ بر اسلام!


سیامک مهر



در جامعه-ی امروز ایران و پس از تجربه-ی خونبار سه دهه آزار و زجر و شکنجه و مرگ و پلیدی و تباهی و پریشانی که بنا به نص صریح متن هرزنامه-ی قرآن بر ایرانیان هموار گشته، وقتی صحبت از آزادی می کنیم یعنی مرگ بر اسلام. وقتی می گوییم سکولاریسم یعنی مرگ بر اسلام. دموکراسی یعنی مرگ بر اسلام. پلورالیسم یعنی مرگ بر اسلام. جامعه-ی مدنی یعنی مرگ بر اسلام. حقوق بشر یعنی مرگ بر اسلام. با مشارکت متولیان اسلام به هیچ کدام از این ارزش ها نمی توان دست یافت. در فردای میهن با هیچ آخوند و اسلامباره و دینفروش و گرگ و کفتاری همخانه و همکاسه نخواهیم شد. در مواجهه با مسئله-ی اسلام که بغرنج جامعه-ی ماست بیشتر از هر نکته باید به حقیقت اسلام توجه کنیم، نه به سخنان اسلامفروشان و فریبکاران مسلمان که بنا به مصلحت اسلام دهان باز می کنند و امروز صدای بلندی هم دارند و رسانه های استعماری نیز به خدمت ایشان برخاسته اند.

روشنفکران سکولار اگر فردای ایران را با خیال آشتی و گفتگو و شریک شدن با اسلامگرایان می خواهند بسازند، دست به قماری می زنند که باخت مفتضحانه-ی آنها از هم اکنون قابل پیش بینی است. تجربه-ی شراکت و همدستی با خمینی را هم که در انبان داریم.
در طول تاریخ اسلام انبوهی زباله خوار و گورستان گرد بنام "مفسر و محدث و راوی و شارح و متأله و متکلم" بوده اند و هستند که بر حجم و ابعاد هولناکِ فضولات اسلامی دم به دم افزوده اند و امروز روز نیز اسلامباره هایی به نام روشنفکر دینی و نواندیش دینی و فیلسوف اسلامی که متامورف همان انگل-ها و نوع تغییر ژنتیک یافته-ی همان ویروس ها هستند به این مجموعه اضافه شده اند و مدام این شکمبه-ی خوک را باد می کنند.
امروز هم عنکبوت های حقیر و نواندیشان دینی در ادامه-ی فعالیت عنکبوت بزرگی که تارتنی را از آستانه-ی غار تاریک خود آغاز کرده بود، همان شیوه را در به بند کشیدن خرد مردمان پیشه-ی خود ساخته و به این گمان در اذهان سست-اندیش دامن می زنند که گویا بدون افکار و باورهای زشت و پلید و انسان ستیز آیین اهریمن زندگی ممکن و مقدور نیست.
رگ رگِ وجود و تک تک سلول های مغز نواندیشان دینی به مانند هر آیت الله و اسلامباره ای از آیه و یاوه و حدیث و هسته-ی فضولاتِ حشرات و وحوش بیابان های نجد و حجاز ساخته شده و قوام یافته است.
مگر پرداختن به تجربه-ی نبوی و قبض و بسطِ بند تُنبان رسول الله به هنگام تجاوز به دختربچه-ی شش ساله دانش و فلسفه است؟
مگر چه فرقی است بین عبدالکریم سروش با حسین الله کرم؟ با چماق چه دانشگاه را ویران و تعطیل کنید و چه به سینما و کتابفروشی هجوم آورید و آتش بزنید، در هر صورت چماقدار و لمپنید. هر چقدر مسعود ده نمکی هنرمند است، عبدالکریم سروش هم فیلسوف. طفلک هنر، طفلک فلسفه. مسلمان زمانی هم که فیلسوف می شود، روضه-ی فلسفه می خواند. روضه-ی کانت می خواند، روضه-ی پوپر می خواند.
این چه گونه فیلسوفانی اند که از تمامی موضوعات و مسائل جهان و انسان، در میان اینهمه بغرنجی و پرسشی که فراروی انسان قرار گرفته، تنها و فقط تنها اسلام را یافته اند و دائماً در بوق اسلام می دمند؟ مگر جز این است که همه-ی هم و همت نواندیشان دینی مصروف این می شود که باتلاق جهل و نادانی و فرومایگی اسلام را تازه نگهدارند؟ پیوسته آب ببندند به گنداب اسلام تا خرد خوداندیش مردمان را درآن غرق کنند. آیا اصل وجودی و اساس پیدایش موجوداتی بنام روشنفکردینی چیزی به جز این ادعا است که اسلام مترقی برای همه-ی زمان ها و مکان ها و برای تمامی پرسش های بشر پاسخی در آستین دارد؟ آیا« کشف حقیقت اسلام» مدعای روشنفکران دینی نیست؟ آیا جز این است که با این ترفند بدنبال تطهیر اسلام و اسیر کردن گروهی از مردم رمیده از حکومت اسلامی در چاه اسلام است؟
Islamic reformist
نواندیشان دینی امتداد و دنباله-ی خشک مغزترین و مرتجع ترین آیت الله های سنتی و گورکنی هستند که دکان از رونق افتاده-ی اسلام را گردگیری می کنند و تغییر دکور می دهند. ایشان گونه ای مجتهد جهش یافته و تکامل یافته اند که با اجتهاد خود و پیراستن اسلام از حواشی و زوائدش، مغزه و تخمه-ی امرالهی و کلام مقدس و و فکرنبوی و هدف از بعثت انبیای الهی را که همانا خلع خرد از انسان و بازگرداندن آدمی به وضعیت بهیمی ِ پیش از هبوط و پیش از خوردن از میوه-ی درخت معرفت است و که مقصود از هر مجادله با انسان از سوی الله و نمایندگان وی در زمین است را حفاظت و حراست می کنند.
ادامـــه «گزارش به خاک ايران» [+]

Labels: , ,

Sunday, March 21, 2010


تحولات جامعه در سال پیش رو


سیامک مهر



اسلام در همه-ی تاریخش ابزار سرکوب بوده است. دهان اسلام برای بلعیدن و فرودادن آزادی ها و حقوق انسان ها، برای معدوم کردن زیبایی ها و شادی های زندگی و گسترش جهالت و خرافه و بی خبری در هر شرایطی همواره گشوده است. در دین مبین و دین حنیف به مؤمنان توصیه گردیده و تکلیف شده است که به جهاد با کافران و مشرکان اقدام کنند و تا رفع فتنه از عالم، یعنی تا نابودی ِ دگراندیشان و غیرخودی ها از پای ننشینند.

حقیقت این است که نگارنده شخصاً نه تنها سال پیش رو، که بیست سال آینده را هم واجد هیچ دگرگونی مثبت و عمیق و معنی داری در هیچ کدام از حوزه ها و عرصه های اجتماعی ایران نمی بیند. پیش از انتخابات دهم پایوران رژیم اسلامی به صراحت گفتند که؛ نظام اسلامی را بیست سال بیمه خواهند کرد. موسوی و کروبی و دارودسته اصلاح طلبان همانطور که هشت سال با دولت خاتمی سلطه-ی اسلام بر ملت را زیرکانه تداوم بخشیدند، اکنون هم با
« پروژه جنبش سبز » بیست سال چنین خواهند کرد. اگر زنده باشیم خواهیم دید که اسلام پرستان مکار بیستمین سالگرد جنبش سبز را در نظام ولایت فقیه جشن خواهند گرفت.
تازه این در صورتی است که اگر ایرانیان نظام جمهوری اسلامی را هزار بار هم سرنگون کنند اما نتوانند خود را به لحاظ روانی و فرهنگی و تمدنی از چاه اسلام بیرون بکشند، در واقع هیچ هنری به خرج نداده اند و هر هزینه-ای که صرف شود و هر خونی که در این راه ریخته شود بیهوده بوده و به هدر رفته است. سقوط در چاه بی انتهای اسلام به مدت چهارده قرن تداوم داشته و توقف های کوتاه مدت در بین راه هرگز به منزله-ی نجات از گور تاریک اسلام و رفع پسماندگی های فکری و فرهنگی نیست.

اسلام در همه-ی تاریخش ابزار سرکوب بوده است. دهان اسلام برای بلعیدن و فرودادن آزادی ها و حقوق انسان ها، برای معدوم کردن زیبایی ها و شادی های زندگی و گسترش جهالت و خرافه و بی خبری در هر شرایطی همواره گشوده است.

حکومت دینی بدون قهر و سرکوب و خشونت اساساً نه تأسیس و مستقر می شود و نه ادامه اش ممکن است. بنابر این حفظ جمهوری اسلامی و ادامه-ی حیات آن صرفاً با خرافه و تحمیق و فریب و نیرنگ و خدعه مقدور نیست. خمینی، هم خدعه می کرد و هم سرکوب و تیرباران و اعدام. دارودسته-ی موسوی چی ها و اصلاح طلبان نیز اگر با «صبر و استقامت» به خیال حفظ رژیم اسلامی هستند و به گمان اینکه با بستن مقداری آب به جمهوریت نداشته-ی حکومت اسلامی، تداومش را تضمین می کنند در اشتباهند. هر گروه و جریان و جناحی که بخواهد حکومت اسلامی را حفظ کند به ناچار و بنا به سنت رسول الله و مجاهدین اسلام و مانند 31 سال گذشته می باید از کشته ها پشته بسازد و با خون ایرانیان و دگراندیشان و آزادیخواهان آسیاب بچرخاند.

بنا به ماهیت تبعیض گزار شریعت و احکام و معتقدات و آموزه های اسلام، هیچ آخوند و آیت الله و اسلام زده و اسلام فروشی هرگز برابری انسان ها را نمی پذیرد. تبعیض و تقسیم کردن افراد اجتماع به خودی و غیرخودی از اصول پایه-ای دین اسلام و نص صریح قرآن است.

از سوی الله در آیه های متعدد بر مرگ و قتل غیرخودی تأکید و سفارش شده است. در دین مبین و دین حنیف به مؤمنان توصیه گردیده و تکلیف شده است که به جهاد با کافران و مشرکان اقدام کنند و تا رفع فتنه از عالم، یعنی تا نابودی ِ دگراندیشان و غیرخودی ها از پای ننشینند.

بی جهت نیست که آقایان اصلاح طلب آشکارا بخشی از ملت ایران را سلطنت طلب و منافق منفور می خوانند. به همانگونه که خامنه ای هنرمندان و ایرانیان گریخته از قلمرو اهریمن را مطرب و رقاص فراری می خواند.

آیا کسی به یاد دارد که اصلاح-طلبان و اسلام-پرستان در سخنان و نوشته ها و بیانیه های خود در مقابل حجم عظیمی از آیه و حدیث و روایتی که بکار می برند، برای فقط یکبار به یکی از سی ماده-ی اعلامیه جهانی حقوق بشر در موردی استناد کرده باشند؟ هرگز هیچ اسلامخواه و اسلامفروشی از جمله-ی هاشمی و خاتمی و کروبی و موسوی نه تنها دغدغه-ی آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نداشته و ندارند و در سخنان خود نیز هیچ زمان براین فروزه ها تأکید نداشته اند، بلکه هرگاه آزادیخواهان بر علیه نظام تجاوز اسلامی قیام کنند به مصداق باغی و محارب، دست در دست ولی فقیه و دیگر آدمخواران و پاسداران و بسیجیان با خشونت سرکوب خواهند شد. هنوز کار به جاهای باریک نکشیده است و قیام ملت حرکت آخرش را برای بزیر کشیدن نظام اسلامی آغاز نکرده است تا ماهیت اسلامی آقایان آشکار شود.
( نه اینکه دهه شصت این آقایان همه کاره-ی رژیم نبودند!؟ )
*
باری، خیزش خرداد و قیام ملت ایران بر علیه نظام اسلامی، درعین حالی که مؤلفه ها و عناصر مدرنی همچون آزادی، سکولاریسم، دموکراسی و حقوق بشر را در چشم انداز خود پیگیر است و از این لحاظ شباهت هایی به انقلاب مشروطیت می برد، اما به مانند همان انقلاب نیز کج فهمی ها و اشتباهاتی را تکرار می کند که در جنبش سبز متبلور است و در نهایت می تواند منحرف شده و به بیراههء-ی اصلاحات حکومت اسلامی بغلطد و متوقف شود.
خیزش خرداد جنبشی اجتماعی و شهروندی و شهریگری است و از اساس با هرگونه اسلامخواهی و اسلامپرستی و گفتمان اسلامی بیگانه است. مسلمانان به آیین بیابانگردان تربیت شده و پرورش یافته اند و ارزش ها و هنجار های مورد پذیرش و مطلوب خود را همچنان از متن قرآن و سیره-ی پیامبر و اولیا و امامان شیعه اخذ می کنند و ادا و اعوجاجی که در رفتار و گفتار و تحت تأثیر تحولات زمانه نشان می دهند هرگز به معنی درک و درونی ساختن شرایط مدرن زیست انسان نیست. نمی توان از ایشان خوی و منش شهریگری توقع داشت. الگوی مدینه النبی در ذهن هر مسلمانی همواره به صورت ایده آل پابرجاست و از این لحاظ هر مسلمانی ناخودآگاه یک بنیادگرا هم هست. مدینه النبی اجتماع راهزنان و سربُران و شمشیرکشان و تبه-کارانی بود که حتا به زمانه-ی خود و به نسبت و در مقایسه با مردم متمدن امپراطوری های ایران و رم مشتی وحوش بیابانگرد بیش نبودند.
اسلام و آیین بیابانگردان با مفهوم شهر و شهروندی و شهریگری و باهمستان انسانی آنچنان بیگانه است که در امت و جماعت اسلامی، هرگز هیچ پیوند و مهر و انجمنی میان انسان ها به جهت شهرآرایی و تأسیس نهادهای شهری و مدنی بوجود نخواهد آمد.

الله از یکسو میان دو انسان، میان دوجفت و دو پیوند را تا به ابد پاره کرده و دریده و شکافته است و از طرفی انسان را از هم-گوهری و هم ریشه-گی با زمین و زمان بیکران و خاک و آب و گیاه و گیتی بریده و جدا ساخته است. هیچ مؤمنی زمین سفت و سخت زیر پای خویش را باور نمی کند. چنین موجود تنها و بی کس و آواره و معلق و فاقد هویت فردی که همه-ی امیدهای پیوند و همبستگی با هم-نوع خویش را از کف داده است، لاجرم به مانند گوسفند به امام و آخوند و مرجع و ولی فقیه و چوپان و سگِ گله برای محافظت از خود نیازمند است.

با ذهنیت فروبسته اسلامی، یک فرد مسلمان مثل خر عیسی در آمد و شد به شهرهای متمدن اروپا و آمریکا نیز کوله بار جهل و جهاز پس ماندگی اسلامی اش را از این دانشگاه به آن مؤسسه فرهنگی به دوش می کشد. نمونه روشنش همین اصلاح طلبان و ملی- مذهبی های خودمان هستند که مردان-شان در عبا و عمامه و ریش و پشم و ردای پیغمبر و زنان-شان در حجاب اسلامی و پوست خر به مانند بومیان جزیره-ی آدمخوارها در معابر شهرهای اروپا و آمریکا در رفت و آمدند.

حقیقت این است که، "یؤمنون بالغیب" بیمارانی روانی اند تنها و مفلوک و بریده از همنوع خویش. یؤمنون بالغیب در اعماق سیاه ترس ِ تنهایی، آدمی را فراموش کرده اند و در مسجد و در صف نماز جماعت و در زیر نورافشانی چلچراغ های مسجد و مقبره و آرامگاه و بارگاه فلان امام، از هر گور تنگ و تاریکی تنهاترند. ریسمان الهی و حبل المتین و عروه الوثقی را چون تارهای عنکبوت به گرداگرد تنهایی خویش تنیده اند و تک افتاده و بی کس در میان امت به استغاثه مشغولند. هیچ انسانی به مانند مؤمنین به الله و عالم غیب منزوی تر و تنهاتر و بیچاره تر و فرومایه تر نیست. الله و کلام و اوامر و آیاتش میان انسان و هستی قرار گرفته و مانعی است تا آدمی بی مرزی های آزادی و لایتناهی ِحقوق انسانی خویش را تجربه کند و وجود خدایی اش را دریابد. تا گوهر خدایی ِ خود را بشناسد و آدمیتش در پیوند و مهر و همبستگی با همنوع محقق شود.
*
گذشته از این کلیات اما در منظر روز و مسائل پیش رو، آخوندهای نیرنگ-بازی مانند خاتمی و کروبی که ردای پیغمبر بر تن دارند مترصدند که هرگاه قیام مردم ریشه های اسلامی حکومت را نشانه گرفت، ترمز دستی اش را بکشند. تاکنون و از خرداد به این سو وظیفه-ی اسلامی خود را نیز به خوبی انجام داده اند و با بیانیه ها و مصاحبه ها و سخنرانی ها تا توانسته اند شتاب انقلاب ملت ایران بر علیه نظام سلطه-ی الهی را کُند کرده اند.

شاید دلبستگان به جنبش سبز را خوش نیاید و حتی بعضی را برنجاند، اما دقت در برخی جزئیات پرمعنی موجب می شود که هوای کار دستمان باشد و مانند سال 57 از هول حلیم توی دیگ نیفتیم!
در شمارش این جزئیات مثلاً همانطور که ریش میرحسین موسوی هیچ ربطی به آرایش و سیلقه-ی شخصی و مُد و مدل های آرایش روز ندارد و یک موضوع همگانی و اجتماعی و بشری نیست و ریش مسلمان است و سنت رسول الله، به همانگونه نیز حجاب و چادر سیاه زهرا رهنورد نیز پوست خری است که پروفسوری(!) درونش پنهان شده و ربطی به سلیقه-ی شخصی در پوشش و لباس و مد و فشن ندارد. از روسری گلمنگلی این حاجیه خانم هم زن های نمازجمعه-ای و عقب مانده-ی هیئتی و مسجدی و سفره ابول فضلی خوشگلترش را بر سر دارند. اما در هر حال پرچم اسلام و پوست خر و مجوز خروج زن از خانه، معنی و ماهیت حجاب اسلامی است. اینان والیان و مجاهدان اسلام هستند و شبیه گربه-ی مرتضی علی از هر طرف که بغلطند عاقبت به سمت اسلام سقوط می کنند.

همانطور که صفحه-ی سخنرانی میرحسین موسوی روی قانون اساسی بدون تنازلش خط افتاده است، زهرا رهنورد نیز در پیام نوروزی با همان زبان دائماً یاوه هایی می بافد از جمله: آرمان های بلند اسلامی، آرمان های بلند حضرت امام خمینی، اسلام عزیز، آرمان های انقلاب کبیر اسلامی!
هر مسلمانی به نوعی یک آخوند است و از منبر رفتن و تکرار مزخرفات و بیهوده گویی هرگز خسته نمی شود.
*
در عین حال از این سخنان نگارنده نمی توان نتیجه گرفت و قرار نیست جنبش آزادیخواهی ملت ایران از کسی یا جریانی عبور کند که این هم اصطلاح مبتذلی است ساخته و پرداخته-ی اصلاح-طلبان حُقـه-باز؛ بلکه جنبش آزادیخواهی می باید اسلام پرستان را همچون شئی خارجی از تن و اندام خود دفع کند. جنبش آزادیخواهی با همراهی زینب و زهراهایی که در حجاب اسلامی و در پوست خر پنهان شده اند و حسن و حسین هایی که رَد سُـم الاغ بر پیشانی و ریش رسول الله بر گونه دارند، موضوع آزادی، موضوع دموکراسی و حقوق بشر را مضحکه می سازد.
اصلاح-طلبان و موسوی چی ها به رغم تعارفات بی مزه ای از این قرار که جنبش سبز رهبری ندارد و اینان اصلاً داعیه رهبری ندارند و نظیر این مزاح ها، اما کیست که نداند اصلاح-طلبان عملاً رهبری جنبش سبز را به دست گرفته اند و از پشتوانه-ی و پدافند مالی و سیاسی و رسانه-ای بسیار قوی برخوردارند. بیانیه های زنجیره-ای و مصاحبه های برنامه ریزی شده کروبی و موسوی اگرچه به ظاهر در یک سایت فکسنی مثل سایت کلمه منعکس می شود اما به سرعت و در ابعادی هول انگیز توسط رسانه های قدرت های بزرگ نظیر BBC و VOA انتشار می یابد. همه قرائن نشان می دهد آلترناتیوی که برای جناح خامنه ای و احمدی نژاد و پاسداران در نظر گرفته شده است جناح اصلاح طلب همین حکومت است.

دقیقاً همان اتفاق سال 57 اما اینبار بدون تشکیل کنفرانس گوادلوپ در حال وقوع است. بخش برون مرزی جناح اصلاح طلب و ملی-مذهبی بخصوص در پایگاه لندن ظرف دو سه سال اخیر توانسته است با حمایت قدرت های بزرگ و ساپورت های مالی مافیای خانواده-ی رفسنجانی، صدای اپوزیسیون واقعی و سکولار و آزادیخواه و برانداز جمهوری اسلامی را به چند وبسایت شخصی محدود سازد.

حتماً یادمان هست که هاشمی رفسنجانی در مصاحبه-ای در شهر مشهد گفت: " اگر ما را می خواهند حكومت می‌كنیم و اگر نمی‌خواهند می‌رویم." همان زمان هم دریافتیم که اولاً منظور وی از ما به هیچ وجه خودش نبوده است، بلکه خامنه ای و دولت احمدی نژاد را در نظر داشت. دوماً قبل از این جمله گفته بود:" مردم ایران معتقد و مسلمانند " به بیان دیگر مردمی معتقد و مسلمان که نمی توانند حکومت اسلامی را نخواهند. حداکثر اینکه ولی فقیه و خلیفه-ی مسلمین و آیت الله های حاکم اگر با ظلم بیش از حد موجبات تنش در جامعه را فراهم بیاورند محترمانه جابجا خواهند شد. این گفته تلویحاً تهدید هم محسوب می شود. جریان «رده» را یادآوری می کند. کسی که حاکمیت اسلام و اجرای احکام شریعت اسلام را بر خویش و حکومت اسلام و اجرای حدود و احکام و شرایع اسلام را بر جامعه-ی اسلامی نمی پذیرد، بطریق اولی مسلمان هم نیست. اسلام را از سیاستش، صرفاً منافقان جدا و دریده و پاره می خواهند. به بیانی دیگر نظام باورهای اسلامی از نظام هنجارها و شریعت اسلام جدایی ناپذیر است. یعنی مخالفت با حکومت اسلامی به معنی خروج از اسلام هم هست.

حقیقت این است که ما به میانجی و توسط اصلاح-طلبان و اسلام-خواهان هرگز از چاه بیرون نخواهیم آمد. بلکه در کمرکش چاه اندکی بالا و پایین می شویم.

نوروز فرخنده باد
سيـامک مهــر
March.20.2010

دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , ,

Wednesday, March 10, 2010


ما آتش پرستیم!


سیامک مهر




چهارشنبه سوری را گرامی می داریم زیرا که ما آتش پرستیم. ایرانیان اصیل و نژاده آتش پرستند. جشن چهارشنبه سوری افزون بر بنیادهای فرهنگی و تمدنی و آیینی ِ خود، اما امروز باری مبارزاتی با اشغالگران بیگانه پرست را نیز حمل می کند. امروز چهارشنبه سوری تنها و تنها آیین و جشن ایرانی است که اهریمن چشم دیدنش را ندارد. آیت الله ها و اسلامفروشان تاکنون به هیچ طریقی نتوانسته اند تحریفش کنند، لوثش کنند و معجونی اسلامی از آن بسازند. به همین دلیل است که چهارشنبه سوری همواره آماج تیرهای کینه و نفرت اسلامی و الهی ِ آیت الله ها بوده است. ما با جشن چهارشنبه سوری از هر داشته-ی باستانی و کهن خود ایرانی تریم. ما با چهارشنبه سوری به اندازه-ای به جان و گوهر ایرانی ِ خود نزدیک می شویم که اهریمن را به وحشت می اندازیم. ما با چهارشنبه سوری اهریمن را کلافه کرده ایم.

آیت الله محسن مجتهد شبستری، در خطبه‌ های نماز جمعه-ی این هفته تبریز تصریح کرد: « جوانان و نوجوانان باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که چنین عنوان‌هایی برای چهارشنبه آخر سال به طور کامل خرافی بوده و در هیچ منبع و کتابی به آن اشاره نشده است.» نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز گفت: « آیین های مربوط به چهارشنبه آخر سال خرافی بوده و در حقیقت تجدید آتش پرستی است.»

به یاد داریم که پیش از این هم آخوند مطهری، ما و پدران ما را به خاطر پاسداشت جشن زیبای چهارشنبه سوری احمق خوانده بود. سگ های هار اسلام نیز در آستانه-ی نوروز مرتب نیش های زهرآگین اسلامی خود را به رخ مردم می کشند:
« احمدی مقدم و سردار رادان رئیس و معاون پلیس جمهوری اسلامی خانواده‌ ها را تهدید کرده ‌اند در صورت دست زدن به هرنوع جهش و پرش مشکوک از روی آتش و سر و صدای شعارگونه گوشمالی خواهند شد. فرماندهان نیروی انتظامی به کسانی که خود را برای شرکت در جشن ‌های چهارشنبه سوری آماده می‌کنند هشدار دادند اگر در روز چهارشنبه آخر سال دست از پا خطا کنند باید منتظر تنبیهات سنگین و زندان-های طولانی باشند.»

کَفتارهای اسلام در لباس امام و روحانی و آیت الله و حجت الاسلام و روضه خوان و هیئتی، بعلاوه-ی پاسدار و بسیجی و چماقدار و لباس شخصی که در جمهوری اسلامی اختراع شده اند، گمان برده اند در طی چهارده قرن که شمشیر « الله » بر گردن ما قرار داشته و ما را مجبور می کرده اند که شغال های بیابان های عربستان را بپرستیم، امروز روز نیز در بر همان پاشنه می چرخد و قادرند ملتی بیدار گشته از خواب قرون و اعصار را در پای « الله » و مزخرفات و یاوه ها و مضحکه-ی اسلام و قرآن به سُجده وادارند. غافل از اینکه ایرانیان با جنبش آزادیخواهی خود بپا خاسته-اند تا با آتش اهورایی هم جان خویش را گرم کنند و هم ریش و پشم وحوش مسلمان را بسوزانند.


چهارشنبه سوری را گرامی می داریم زیرا که ما آتش پرستیم. ایرانیان اصیل و نژاده آتش پرستند.

منوچهر جمالی، فیلسوف و فرزانه-ی ایرانشهر، در باره-ی جشن چهارشنبه سوری چنین می نویسد:
« درفرهنگ ایران، خودِ خدا، تحول می یافت و می شد و می گشت. زندگی کردن در زمان، خدائی میشد. زندگی در زمان، پرستش می شد. پرستاری از زندگی در زمان، پرستیدن می شد. پرستیدن، درهزوارش، به معنای شاد کردن و شاد شدن ( شادونیتن ) است. و« شاده » نام ِخود خداست. شادونین، به معنای آنست که انسان، در شادشدن در زندگی در زمان، «خدا» می شود، «رام و فیروز» می شود. جشن چهارشنبه سوری، بر شالوده این غایت بزرگ درایران، پیدایش یافته است.
آتش، اصل روشنی (= بینش ) و گرمی (= مهر) است. گذرکردن از درون آتش از روز ِ«فیروز»، به « روزهای رام و بهرام » که در پی می آیند، چه معنایی داشت؟ گذشتن از آتش، معنای تحول یافتن آتش به روشنی ( بینش و راستی ) و گرمی (مهر) را دارد.
«سور و عروسی و شادی»، جامه-ایست که خدا برای وجود ما بریده و دوخته است. به عبارت دیگر، غایتِ گوهری زندگی در گیتی، جشن عروسی انسان، یا انبازی و آمیزش او، با طبیعت و انسان-ها و خدا و معنا و گوهر چیزها در زمانست. این شناخت و مهرورزی و کشش بدان، ازکجا آمده است؟ این سراندیشه-ایست که در فرهنگ ایران، در «جشن چهارشنبه سوری» به خود، شکل داده است، ولی در اثر مبارزاتی شدید و دراز مدت، که با این « غایت »، معنا و محتوای آن شده، این پیوند میان جشن چهارشنبه سوری، و غایت زندگی در گیتی، فراموش ساخته شده است، ولی خود ِ آئین ِظاهری جشن، از ملت، نگاهداشته شده است. امروزه، رویکرد به سکولاریته یا « زندگانی زمانی»، آتشی است که از زیر خاکستر هزاره ها، ازهمین جشن و از جشن-های دیگر ایران، باز افروخته و شعله ور می شود.
سیمرغ، با زدن بالش، باد می وزد و آتش را می افروزد... با چهارشنبه سوری غایت زندگی، « سور و شادی » می شود... چهارشنبه سوری جشن ِپیدایشِ زمان و زندگی ِتازه از آهنگِ موسیقی و از گـرمی ِمهـر است.» پایان نقل قول.

جشن چهارشنبه سوری یک اتفاق ساده نیست. یک بازگشت ژرف به آینده است، یک گُم شده-ایست که باز یافته ایم. هرساله در جشن چهارشنبه سوری وجود و اصالت و گوهر ایرانی ِ خود را به خویشتن یادآوری می کنیم. یادآوری می کنیم که ما این چیزی که از ایرانیان ساخته-اند نیستیم. ما بنده و برده و عبدالله نیستیم. تازی نیستیم. ما از جنس شغال های بیابان های حجاز نیستیم. این اسلام و استعمار عرب و آخوند مطلقاً هیچ ربطی به ما ایرانیان نداشت و ندارد. آن خدا و آن وحدانیت و جهان بینی ِ پرورده-ی آن از اساس بیگانه و متضاد و مغایر و متنافر با جهان سیمرغی و خدای خوشه-ای ایرانیان بود. ایرانیان تخمه-ی هستی و زندگی و شادی و خرد جشن ساز را در درون خویش یافته بودند و همگام با ضربان قلب زمین و همنوا با آهنگ گردش کائنات می رقصیدند و بی هیچ واسطه-ای، بی دخالت هیچ رسول و فرشته و ملائکه-ای جان جهان را می نوشیدند و مست باده-ی ناب، در مهر و همبستگی و هماهنگی با ذره ذره-ی وجود، با باد و آتش و خاک و آب و گیاه در جشنی بی پایان و در پردیسی رنگارنگ و در آغوش تن گرم سیمرغ و در خدایگی ِ خود رستگار و سعادتمند بودند.
امروز به آشکارا مشاهده می کنیم که ایرانشهر، سرزمین اهورایی ما، سرتاسر قلمروی اهریمن گردیده است. زمانی که فردوسی پاک-سرشت دریغ می دانست که ایران کُنام پلنگان و شیران شود، اگر روزگار ما را دیده بود که فقط در تهران 28 هزار مسجد و حسینیه و هیئت مذهبی و تکیه و مهدیه و دارالقران کُنام دَدان و وحوش مسلمان گشته، ای بسا به مانند «صادق هدایت»، شیر گاز(!) اتاق خوابش را باز می گذاشت و چنین بخت شوم و زندگی ِ نکبت بار و ایران اشغال شده توسط کَفتاران مسلمان را لحظه-ای تحمل نمی کرد.
( جالب اینجاست که اعجوبه های روشنفکری که دَم از تبعیض در حکومت اسلام می زنند، شاکی-اند که چرا سُنی ها در تهران حتا یک مسجد ندارند. گویا رفع تبعیض زمانی صورت می گیرد که علاوه بر شغال های شیعه-ی مذهب حقنه-ی جعفری و اثنی عشری که قدم به قدم سرزمین اهورایی را کُنام خود ساخته اند، انواع تروریست وهابی و سَلَفی و حَنَفی و عَلَفی و شافعی و شیافی و حَنبلی و چَنبلی نیز هریک صدها مسجد و مقبره و مدرسه-ی اسلامی در تهران دایر کنند و پایتخت ایرانشهر را تبدیل کنند به «پارک وحش سرنگتی» تا به گمان ایشان عدالت برقرار شود. از خود هم نمی پرسند که در این صورت خودشان در میان این همه لانه و کُنام وحوش چگونه می توانستند زندگی کنند؟)
باری، جشن چهارشنبه سوری افزون بر بنیادهای فرهنگی و تمدنی و آیینی ِ خود، اما امروز باری مبارزاتی با اشغالگران بیگانه پرست را نیز حمل می کند. امروز چهارشنبه سوری تنها و تنها آیین و جشن ایرانی است که اهریمن چشم دیدنش را ندارد. آیت الله ها و اسلامفروشان تاکنون به هیچ طریقی نتوانسته اند تحریفش کنند، لوثش کنند و معجونی اسلامی از آن بسازند. به همین دلیل است که چهارشنبه سوری همواره آماج تیرهای کینه و نفرت اسلامی و الهی ِ آیت الله ها بوده است. ما با جشن چهارشنبه سوری از هر داشته-ی باستانی و کهن خود ایرانی تریم. ما با چهارشنبه سوری به اندازه-ای به جان و گوهر ایرانی ِ خود نزدیک می شویم که اهریمن را به وحشت می اندازیم. ما با چهارشنبه سوری اهریمن را کلافه کرده ایم.
در فرهنگ ایران از اهریمن به یک دهان یاد شده است. اهریمن فقط و فقط یک دهان است.


این اهریمن، این اسلام و آخوند همه-ی یادگارها و داشته ها و فروزه های نیک ما را بلعیده است، به جز جشن چهارشنبه سوری. حتا نوروز را هم با نهادن هرزنامه-ی قرآن بر سفره-ی هفت سین و عبارات زشت عربی ِ "حُول حالَنا الی اَحسُن اَلحال..." و حدیث و روایت هایی که از شغال های تازی نقل کرده و جعل کرده، آلوده کرده است. اما اهریمن، چهارشنبه سوری را هرگز نمی تواند ببلعد، چون دهانش خواهد سوخت. به شدت هم خواهد سوخت!

سيامک مهـر[+]
Mar.6.2010
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

* * * * *

چهارشنبه سوری، جشن نوروز و سیزده بدر، کابوس گوريل-های مرجع تقلید
هفدهم اسفند ۱۳۸۸ - شیعه آنلاین – آخوند مکارم شیرازی [چغندر فروش]، طی درس خارج خود در شهر مقدس قم، [روسپی-خانه-ای به پهنای يک شهر آلوده به ويروس اسلام و فلج مغزی]، خواستار حذف مراسم خرافی چهارشنبه سوری و ممانعت از انجام حرکات ناشایست در این روز شدند.
چهارشنبه سوری یک مراسم خرافی بر گرفته از آیین غلط گذشتگان است و در فرهنگ اسلامی هیچ جایگاهی ندارد.
[مُلا مارمولک! ما مسلمان نیستیم، ایرانی هستیم]
آخوند مکارم چغندر فروش: "ما باید با سنت غلط چهارشنبه سوری مقابله کرده و آن را حذف کنیم. دین مبین اسلام دارای سُنت‌ها و آیین‌های بسیار خوبی است که این آیین‌ها باید جایگزین آیین غلط چهارشنبه سوری شود".
* * *
نظر فسيل-های عظام تقلید، درباره چهارشنبه سوری و سیزده بدر:
هفدهم اسفند ۱۳۸۸ - شیعه آنلاین
1 – آخوند سدعلی خامنه‌ای: چهارشنبه سوری و سیزده بدر، مبنای عقلایی ندارد.
2 - آخوند فاضل لنکرانی: در فرض مزبور که دارای خطرات جانی و مالی است و موجب اذیت و آزار دیگران است و مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جایز نیست.
3 - آخوند محمدتقی بهجت: این کارها مشروعیت ندارد.
4 - آخوند میرزا جواد تبریزی: هیچ یک از این امور، رجحان شرعی ندارد و تشویق مردم به این مورد تشویق به دنیا و غافل کردن از آخرت است و این که تصور می‌کنند این امور مردم را به حفظ وطن و عزت وا می‌دارد، تصوری باطل است. آنچه مردم را به عزت می‌رساند و به حفظ وطن وا می‌دارد ایمان است و بس.
5 - آخوند لطف الله صافی گلپایگانی: اشکال دارد.
6 - آخوند ناصر مکارم شیرازی: این کارها شایسته مسلمان نیست.
* * *
نيروهای مخفی و لباس شخصی در بزرگراه-ها، مترو و... به بهانه مبارزه باسرقت و...
16 اسفند 1388 - ايلنا - سربار پاسدار حسين ساجدی‌نيا، فرمانده انتظامى تهران بزرگ، اعلام کرد: دغدغه‌هاى ما در پايان امسال خيلى زياد است، چهارشنبه آخر سال یکی از اين دغدغه‌ها است. در رابطه با چهارشنبه آخر سال، تعداد قليلى از مردم اين سنت به جا مانده از گذشته را انجام می دهند!؟ و به ويژه در بين كودكان و نوجوانان اين اقدام صورت می‌گيرد.
* * *
نيروهاى مخفى در بزرگراه‌ها! دستگيری‌هاى خوبى داشته‌ايم.
از امروز نيروهايمان در تمامى نقاط حساس به ويژه مجتمع‌هاى تجاری، پارك‌ها، ایستگاه-های مترو، مراكز عمومى و حتى در واگن‌هاى مترو و بزرگراه‌ها در سه لايه حضور دارند.
از روز شنبه، در تمام واگن‌هاى خطوط مترو، كاركنان زن و مرد به صورت لباس‌ شخصى و نامحسوس گشت می زننـــد!؟
بكارگيرى نيروهاى بسيج براى تامين امنيت پايتخت، به ويژه در سطح معابر، ايست و بازرسى كه نه به صورت تك‌نفره بلكه به طور هدفمند با حكم بسيج و با لباس مشخص در اين حوزه وارد عمل می‌شوند.
هم‌اكنون تيمى دانشگاهى تشكيل شده كه دغدغه‌هاى مردم [بخوانیم: رژيم اشغالگر] را پيگيرى می كند!؟
هم‌اكنون [دست-کم] در بيش از 160 نقطه تهران حضور فيزيكى ماموران پليس قابل رويت است.
حل [مشگل] ترافيك وظيفه پليس نيست!؟ طرح پليس اطفال و كلانترى زنان در حال بررسى است و نيازمند زيرساخت‌هايى است. پليس اجازه هيچ‌گونه هنجارشكنى در چهارشنبه‌سورى را نمی‌دهد
* * *
ترس رژيم از چهارشنبه سوری و جشن نوروز
16 اسفند 1388 – پارسينه - سربار پاسدار احمدرضا رادان، جانشين فرمانده نيروى انتظامى، اعلام کرد: [سپاه] با به ‌كارگيرى كل نيروهايش در روزهاى پايانى سال و تعطيلات نوروز، گشت‌هاى بسيج به عنوان گشت‌هاى محله در تهران و كل كشور فعال مي‌شوند و برای برخورد با زشتي‌ها و تلشتي‌ها (؟) نيروهاى بسيج با لباس و حكم سازمانى با هماهنگى كلانتري‌ها به كمك [سرکوب و کُشتار] مردم مي‌آيند.
* * *
چهارشنبه سوری، فساد اجتماعى است!؟
12 اسفند ماه 1388 - پاسدار توكلى، سركرده نيروى انتظامى قم، گفت: مراسم چهارشنبه سورى در باورهاى دينى مردم جايگاهى ندارد. مراسم چهارشنبه سورى، امروزه از حالت يک آيين بيرون رفته و به يک فساد اجتماعى تبديل شده است. اگر افرادى بخواهند در [جشن 4 شنبه سوری] چهارشنبه آخر سال(؟) از موازين تعيين شده قانونى تخطى کنند، با آنها برخورد قانونى خواهد شد. نيروى انتظامى امسال افرادى را که در سنوات گذشته و به خصوص سال گذشته براى شهروندان در اين زمينه ايجاد مشکل مى ‌کردند را با توجه به سوابقشان روز سه شنبه بازداشت خواهد کرد و اجازه فعاليت به آنها را نخواهد داد.

Labels: , , ,

Saturday, February 06, 2010


مرگ حکومت اسلام در سالروز تولدش


سیامک مهـر



اگر ذره ای از خواست ایرانی خود مبنی بر سرنگونی حکومت اسلام کوتاه بیاییم، خون صدها ندا و نداها را آیت الله ها و پدرخوانده های مافیای روحانیت و کارگزاران اصلاح طلب و ملی- مذهبی ِ باند رفسنجانی به مثابه شراب پیروزی انقلاب شکوه مندشان در اعیاد اسلامی و به سلامتی امام زمان خواهند نوشید.

بیست و دوم بهمن ماه امسال در سرنوشت ملت ایران از این لحاظ بسیار اهمیت دارد که پس از یک خواب و اغمای طولانی در زمستان اسلام، گویی آرزوها و رویاها و شور و شیدایی هایی که در سال 57 با نوید آزادی در درون مردم انگیخته شده بود ولی بلافاصله با هجوم کابوس های هول و هراس سرکوب گشته بود، دوباره سربرمی کشد، دوباره زنده و پیدا و آشکار می شود. گویا در این روز ایرانی دوباره زیبا می شود: چشم ها را می گشاید، خاکستر خواب را از چهره می شوید، کفش های سفر را می پوشد، خوابگاهش را ترک می کند و روزی نو و امیدبخش را برای یافتن گمشده اش، برای جستجوی رویاهایی که از وی دزدیده اند آغاز می کند.
نخستین خاطره ای که نزد مردم بیدارشده و برخاسته از خواب جلوه گر می شود، تصویرها و یادهای پیش از به خواب رفتن است.

پروژه «ارسالی ها»* نیز در همین مقطع از تاریخ جمهوری اسلامی و ابتدا با کنفرانس برلین کلید خورد. این ارسالی ها، گنجی ها، مهاجرانی ها، سروش ها، حقیقت جوها، سازگارها، کدیورها، اشکوری ها... شکم خود را صابون مالیده اند که پس از پیروزی جناح اصلاحات بر باند خامنه ای و احمدی نژاد و سپاه پاسداران، با سلام و صلوات و سوار بر شانه-ی جنبش سبز به کشور اسلامی بازگردند و بلافاصله هم در را پشت سر خود ببندند.


«ارسالی ها»

ادامــــه[+]

Labels: , , , ,