Friday, January 07, 2011


الله، به مردان مسلمان امر می‌کند نه به کشتزار آنها


مـردو آنـاهيــد



خوش به روزگار زنان مسلمان (المسلمات) که برای آنها بهشتی پيش‌-بينی نشده است و بد به حال مردان مسلمان (المسلمين) که بايد تا ابد با پديد-هايی زن-‌نما که بسان رايانه برناهه-ريزی شده‌-اند، ولی تنها برای سکس، خود مردان هم که تبديل به تلمبه-‌های بی‌موتور می‌شوند و بايد با شير و عسل خود را روغن-کاری ‌کنند

برخی می‌پندارند چيزی که حقيقت نيست نبايد واقعيت داشته باشد يا چيزی که واقعيت دارد پس بايد حقيقت باشد. در حاليکه می‌بينيم که بسياری از واقعيت‌-ها حقيقت نيستند و بسياری از حقيقت-‌ها به واقعيت نمی‌پيوندند. بسان عيسی يا "امام مهدی" که وجود آنها از ديدگاه تاريخ حقيقت ندارد، يعنی هرگز چنين موجودی ديده نشده است، ولی آنها در واقعيت، به خواست متوليان خود، زنده‌-اند. اين جاودان‌-ها دام-هايی هستند انديشه-سوز که خرد انسان در آنها می‌خشکد. بيشترانسان‌-هايی که در اين دام-ها زاده شده‌-اند حتا به فکر گريز از اين دام-ها نيستند چون آنها با واقعيت روبرو هستند. برخی از کسانی که حقيقت را می‌شناسند نمی‌خواهند اين واقعيت‌-ها را بررسی کنند حتا اگر با چند ميليارد مسيحی و چندين ميليون شيعه در برخورد باشند.
تا هنگامی که به دام افتادگان با دانه-‌های درون اين دام-ها سرخوشند شناسايی بند-های گرفتار کننده-‌ی آنها پنهان می‌ماند. بسان اروپايی-‌ها که، مسيحی هستند، تا اندازه-‌ای هم از حقوق انسانی برخوردارند. چون مسيحيت بر آنها حکومت نمی‌کند نيازی هم به شناسايی قيد و بند کليسا ندارند.

اگر شکار در بند-های دام، دست و پا می‌زند، او آزخواهی خود‌ را فراموش و نچشيده مزه-‌ی آزادی، رنج گرفتاری را حس می‌کند. بسان ايرانيان که به شوق رهايی از خليفه-‌های عرب در دام امام-سازان گرفتار آمده‌-اند.

برای شکار انديشه-‌ی مردم بايد دانه-‌هايی را در دام نهاد که آن مردم خواهان و جويای آنها باشند. برای نمونه: حکومت اسلامی از عدالت، آزادی و برابری سخن می‌گويد تا بتواند به کمک پيروانش بی‌دادگری، ستمکاری و ناتوانی را در مردم ايجاد کند. به کار بردن واژه-‌ی "مهر-ورزی" از سوی سرکرده‌-ی حکومت اسلامی همان دانه-ای است که مردم جويای آن هستند و در دام نهاده می‌شود. از سويی هم او برای پرورش دادن مهر-ورزان اسلامی جنايت نازی-‌ها را ستايش می‌کند زيرا خشم آوردن بر کافران مهر ورزيدن به "الله" است. يک مجاهد هم بايد نخست به "الله"، اسلام و بهشت مهر بورزد تا بتواند به کشتار دگر-انديشان دست ببرد.

مکار-ترين مکاران ملايان اسلامی هستند، آنها نه تنها "امام مهدی" را از هيچ خلق کرده و فرمانبردار خود ساخته‌-اند بلکه به کردار هزاران سال تاريخ و حقيقت زيست را از ذهن خودآگاه مسلمانان زدوده‌-اند.

يعنی به آنگونه از دوران پيش از اسلام سخن گفته‌-اند که مسلمانان می‌پندارند پيش محمد مردم عربستان وحشی (جاهل) بوده-‌اند. گمان دارند که محمد نه تنها دين تازه-‌ای را منتشر کرده است بلکه ناگهانی کلمه‌-های عربی و ارزش‌-های قبيله‌-ای را خلق کرده است. درست است که عرب‌-ها زندگی قبيله‌-ای داشتند و اندکی هم خشن بوده-‌اند ولی آنها از ارزش‌-های اجتماعی و فرهنگی آن دوران برخوردار بوده‌-اند.

از آيه‌-های قرآن می‌توان در يافت که آن مردم [عرب‌-ها] پيش از اسلام فرهنگی پيشرفته-تر و رفتاری انسانی-‌تر از مسلمانان امروز داشته-‌اند.

از بينش خوب آنها می‌توان نمونه‌-هايی را نام برد: اينکه در ماه‌-هايی دست به شمشير نمی‌بُردند و اين سُنت آرام-بخش، پيشرفت محمد را، در راه سرکوبی قبيله-‌های عرب، کُـند می‌کرد. بی‌صبری محمد در اين ماه-ها برای جهاد کردن در سوره‌-ی توبه، آيه‌-ی 5، نمايان است. يا اينکه مزگد = مسجدالحرام پناهگاه هر گريزنده بوده است و محمد در سوره‌-ی البقره، آيه-‌ی 191، دستور کشتار دگر-انديشان را، که در مسجد پناه می‌جستند، صادر می‌کند.
حتا کلمه-های «سلام، سلم، سالم، سلمان، سليم، تسليم و مُسلِم» در ميان آن مردم، پيش از محمد، ارزنده و گرامی بوده-‌اند که محمد از آنها به عنوان دانه‌-پاشی، در دامی که گسترده بود، استفاده می‌کند تا مردم مهربان را به دور خود گرد آورد پس از گرفتار آمدن آنها در دام اسلام آنها را در راه جهاد به کار می‌بندد. ديگر اينکه در سوره‌-ی الحج، آيه-‌ی 39، کُـشتن انسان(نامسلمان) را برای مسلمان مجاز می‌کند، اجازه داريد بکُـشيد، هرکه را که به شما ستم کرده است، "الله" پشتيبان شماست. پيش از اين عرب-ها از کُـشتن هر کس ترس داشتند.
ويروسی که اسلام-فروشان با دروغ پردازی در ذهن مسلمانان فرو کرده-‌اند اين است که محمد با اسلامش زندگی زنان را بهتر و آسان‌-تر ساخته است. برای فروش دروغ خود می‌گويند که پيش از اسلام دختران را زنده به گور می‌کردند و محمد آن مردم را از اين کار منع کرده است. برداشت اين ادعا تنها از نوشته‌-ای از خود مدعی يعنی در قرآن است که در سوره-‌ی النحل، آيه-‌ی 57 تا 59 در اين باره سخن گفته شده است. گهگاهی محمد برای شکايت‌-ها يا تنش‌-های روزمره هم آيه نازل می‌کرده و به فکر اينکه هزار سال ديگر مردم را سرگردان می‌کند نبوده است. شايد هم کسی يا کسانی، که از دختر داشتن بیزار بوده‌-اند، گاهی اين کار را کرده‌-اند ولی هيچگاه در عربستان هم چنين رسمی نبوده است. نشانه‌-های اينکه زنان در زمان پيش از اسلام آزادی بيشتری داشته‌-اند در داستان‌-های خديجه، زن محمد نمايان است. يکی اينکه خديجه کارفرمای محمد بوده و محمد مرد سومی بوده است که خديجه او را به وصلت خود می‌گمارد و در دورانی که محمد در وصلت او بوده است چهار دختر می‌زايد. محمد تا خديجه زنده بود آن گستاخی را نداشت که زن ديگری بگيرد، پس از او زن-های بسياری را صاحب می‌شود، با وجود اينکه بيشترين آنها جوان-‌تر از خديجه بوده‌-اند ولی هيچ يک ازآنها حتا آبستن هم نشده است. ديگر اينکه خدايان آن مردم (عزّه، لات، هاروت، ماروت، زهره، شامس، مز) که در مگه، پرستش می‌شدند همه زن بوده‌-اند. در فرهنک آن مردم که با فرهنگ ايران اندکی آميخته بوده است خدايان با زاييدن از زهدان خود پديده‌-ای را می‌آفريدند، واژه-‌ی زاييدن با آفريدن همانی دارد. اين بود که محمد بر اين پافشاری داشته که "الله" نه زاييده شده و نه می‌زايد. در سوره‌-ی توحيد با "لم يلد ولم يولد" محمد ارزش، آفرين و ستايش زايندگی را از زنان جدا می‌کند. اسلام با پديده‌-های ذهنی و پوچ، که بر نادانی انسان تکيه دارند، تصورات تجربی و مادی مردم را، که بر بنياد جويندگی و دانش-‌پژوهی ساختار داشته‌-اند، جایگزين می‌کند.
متوليان مذهبی به آنگونه خرد انسان را می‌خشکانند تا انسانِ با ايمان، بدون انديشه سخن آنها را باور کند.

اگر اندکی به همين آيه-‌ها، که محمد کسانی را از کشتن دختر-شان منع کرده است، انديشه کنيم به معيار-های انسان-ستيزی اسلام پی ‌می‌بريم. او در قرآن کُشتن دختر را ناپسند ناميده است ولی اين کردار را جُـرم ندانسته که مجازاتی داشته باشد!؟ هم امروز مسلمانی که اين ترحم محمد را افتخار خود می‌دانند و در ايران حکومت می‌کنند کشتن فرزند را، به دست پدر، جرم نمی‌شناسند البته کشتن فرزند به دست مادر در خور مجازات است ولی مجازات کشتن پسر سنگين-‌تر از کشتن دختر است (بنگريد به قوانين مجازات اسلامی).

اگر به خواهيم ارزش زن را در اسلام بررسی کنيم بايد به کردار محمد و مسلمانان به ژرفی بنگريم نه به ارزش‌-هايی که مردم آن سرزمين دوست داشته‌-اند و در قرآن هم برای گول زدن همان مردم به کار برده شده است.
درست است که محمد برای زنان احکام و وظيفه-‌های بسياری نازل کرده است وحتا به زنان فرمانبردار و با ايمان پاداش بزرگی وعده داده است ولی من در قرآن آيه‌-ای را نيافتم که، روی سخن "الله" با زنان باشد، "الله" زنان را امر يا نهی کند. يا اينکه "الله" به مردان مسلمان امر می‌کند که بايد زنان آنها چگونه کرداری داشته باشند يا وظيفه-‌های زنان را در احکام می‌شمارد. شايد گمان کنيم که زنان از شنوندگان يا شکوه کنندگان "الله" نبوده-‌اند ولی اين پندار درست نيست بلکه "الله" يا محمد سخن گفتن با زن را شايسته-‌ی بزرگی خود نمی‌دانسته‌-اند.
مسلمانان با افتخار گزارش داده‌-اند: هنگامی که محمد با همراهانش وارد يثرب (مدينه) می‌شوند، ياران يثربی زنانی را برای هم-خوابی تسليم آنها می‌کنند. چون کسی يا کسانی از همراهان محمد از راهی بر زنان وارد می‌شود که برای زنان دردآور بوده است پس فردای آنروز برخی از آن زنان شِکوِه خود را به محمد می‌برند. پس از آن اين آيه نازل می‌شود.

سوره-‌ی البقره(آيه-‌ی 223):
"زنان شما کشتزار شما هستند، پس وارد شويد بر آنها هرآنگاه که خواهيد و با هر روشی که خواهيد".
با اينکه در اين مورد زنان بودند که شکايت داشتند ولی "الله" به زنان امر نمی‌کند: که شما زنها کشتزار مردان هستيد بلکه روی سخن "الله" با مردان است.
البته اگر کسی هم در شيوه-‌ی پرورش يا شکار اسب نوشتاری را گردآوری کند، روی سخن او با پرورش دهنده يا شکارچی است نه با اسب. بديهی است از ديدگاهی که زنان کشتزار مردان هستند نمی‌توان به کشتزار هم امر کرد. مردان هستند که بايد کشتزار را به دلخواه خود برگردانند.
اين ننگ بر هر انسان خردمند می‌ماند که در جامعه‌-ی آنها بانوان کارکرد يک پيکر چند دالان را دارند و مردان می‌تواند در آن شکاف-ها کاوش کند.
(از بازگو کردن اين آيه‌-ها شرمگين هستم و به ويژه از بانوان گرامی پوزش می‌خواهم)

سوره-‌ی البقره(آيه-‌ی 228):
"آن زنانی که طلاق داده شده-‌اند وظيفه دارند که صبر کنند تا سه بار "ماه خستی[*]" ببينند، اگر در اين زمان آبستن شدند، سزاوار است که شوهران، آنها را به پناه خود بازآورند و بر زنان همان رونده مرسوم را رعايت کنند. و هست مردان را بلندی و فرمانروايی، که "الله" غالب و دانا ست.

[*] "ماه خستی": هر ماه يک تخم از تخمدان زن به سوی زهدان می‌جهد، در آميزش با مرد، اگر آن تخم باردار نشود با جدار زهدان، که خون لخته است، خارج می‌شود، اگر تخم بادار شود بچه پرورش می‌يابد و تا هنگام زادن بچه اين خون پرورنده است و به بيرون روان نمی‌شود.

در قرآن به آنگونه و فراوان بر وظيفه‌-های زن و سرور بودن مرد بر او پافشاری شده است که، انسان برداشت می‌کند، زنان تنها برای پرستش مردان وجود دارند و خود زن بدون مرد سزاوار حقوق اجتماعی نيست. در قرآن از حقوق زنان هميشه در پيوند با پديده-‌ی ديگری، بسان شوهر يا ارث، سخن رانده می‌شود نه به آنگونه که حقوق بشر حق بنيادی زنان است. يعنی اگر از وظيفه يا حقی برای بشر يا انسان گفته شده و از زن نام برده نشده است روی سخن با مردان است.
نمونه: "الله" امر می‌کند که مومنين بايد جهاد کنند و بکُـشند کسانی را که ايمان نياورده‌اند، روی سخن تنها با مسلمين است نــه با مسلمات. "الله" آنگاه به همه-‌ی مردم، الناس، روی دارد که آنها را به اطاعت بی چون و چرا امر می‌کند و البته هميشه اطاعت از "الله" يعنی اطاعت از اوامر محمد است. نگرش زن-ستيز در اسلام را بايد از لابلای احکام شريعت برخواند.
ببينيم که چگونه مردی را مجازات می‌کند که او زنش را سه بار طلاق گفته است.

سوره‌-ی البقره(آيه‌-ی 229):
"پس از طلاق دادن (بار سوم) ديگر اين مرد را با اين زن اجازه نکاح نيست مگر اينکه اين زن به نکاح مرد ديگری درآيد، پس اگر اين شوهر او را طلاق داد، ديگر برآنها گناهی نيست که آن زن به نکاح مرد(پيشين) درآيد، اگر بتوانند احکام "الله" را رعايت کنند، اين حدود را "الله" بيان می‌کند، حدود "الله" برای مردمی که او می‌داند.
می‌بينيم از اين ديدگاه زن دارای هيچ گونه خواسته و احساسی نيست. مردی دو بار زنش را از خود دور کرده و باز به تصرف درآورده است برای اينکه دودلی او در بار سوم مجازات بشود بايد کسی با زنی که او را بازمی‌خواند هم-خوابگی کند تا آن مرد آزرده شود(اين است آزادی انسان و عدالت اسلامی).

در قرآن نوشته نشده است که زن به جنت نمی‌رود ولی به روشنی هم گفته نشده که زن به جنت می‌رود. روشن است مردانی که از، تصور آشگار شدن زن خود در برابر ديدگاه مردان بر خود می‌لرزند، با گمان برخوردی، زن خود را می‌کُـشند، رسول "الله" آنها آيه-‌های جبری نازل می‌کند تا کسی پس مرگش به زن-های او نزديک نشود، چگونه بايد بپذيرند که زنان آنها در جنت با مردانی گردن کلفت، حوری-نما، که تنها برای سکس برنامه-ريزی شده‌-اند، گروه گروه با زنان آنها هم-آغوش می‌شوند.
بايد گفت که؛

خوش به روزگار زنان مسلمان(المسلمات) که برای آنها بهشتی پيش‌-بينی نشده است و بد به حال مردان مسلمان(المسلمين) که بايد تا ابد با پديد-هايی زن-‌نما که بسان رايانه برناهه-ريزی شده‌-اند، ولی تنها برای سکس، خود مردان هم که تبديل به تلمبه-‌های بی‌موتور می‌شوند و بايد با شير و عسل خود را روغن-کاری ‌کنند
.
پس از زبان زنده-ياد «پرويز خانلری»، می‌توان گفت:
من نيم در خور اين مهمانی
گنـد و مُردار تُـرا ارزانی

اين گونه وعده‌-ها که در اسلام به مردان داده می‌شود برای کسانی شگفت-آور است که هرگز مزه‌-ی آميزش را در مهرورزی با بانوان شادی-آفرين نچشيده‌-اند. اگر مردان بانوان را در تنگنای خرافات و ارزش‌-های درون تهی زندانی نکنند همه-‌ی زنان، آفرين-سرشت و شادی-آفرين هستند.

گر بهشت است، رخ توست نگارا که در آن
می‌توان کرد به هر لحظه تماشای دگر
(عماد خراسانی)
اگر به ژرفی به آيه-‌ی زير بنگريم برداشت می‌کنيم که پيش از اسلام، دستکم در دور و بر محمد، زن-ها بسان مانکن‌-های اروپا پيکر خود را آرايش می‌داده‌-اند و زينت می‌بستند تا زيبايی تن خود را بهتر نشان دهند ولی محمد از کار آنها خشمگين می‌شده است و آيه‌-ای نازل می‌کند که امروزه به خود-پرستی برخی از مردان می‌افزايد.

سوره‌-ی النور، آيه-‌ی 31
"و بگو به زنان مسلمان، که چشم خود را فرو نگرند، فرج[*] و زينت‌-های خود را نشان ندهند مگر آنچه آشگار است. پارچه-‌ای بر گريبان تا روی پستان-‌های خود بگذارند. رينت‌-های خود را بر کسی نه نمايانند به جز بر شوهران خود، پدران خود، پسران خود يا پسران شوهران خود، برادران خود يا پسران برادران خود، پسران خواهران خود يا زنان خود يا کسانی که مالک آنها شده‌-اند، (غلامان) يا مردان اخته و کودکانی که هنوز با عورات[*] زن-ها آشنايی ندارند. ديگر اينکه پای بر زمين نکوبند تا از زيور پنهان آنها چيزی آشگار شود، پس ای همه-‌ی مسلمانان بر گرديد بسوی "الله" که رستگار شويد.

[*] برگردان "فرج" يا "عورت"، به شرمگاه ستمکاری بر انسان است، چون هيچ بخشی از پيکر انسان شرم آور نيست. نام اين بخش از تن زن-ها در فارسی بسيار ستوده و زيبا است که امروز زشت پنداشته می‌شود.

در فرهنگ ايران سخن از همسر شدن، از دوگانگی به يگانگی پيوستن، از مهرورزی خدايان، از آفريندگی انسان است. در فرهنگ ايران مهردخت (عروس) و پورمهر (داماد) برای شادباش بر يکديگر گوهرافشانی می‌کنند و مهمانان با دست آورد-های زيبايی پيوند آنها را آفرين می‌گويند. اين است که ايرانيان هنوز مفهوم ازدواج را در قاموس اسلامی درک نکرده‌-اند. در احکام ازدواج اسلامی اجرت زن، بهای تصرف و نفقه يا صدقه او بر عهده‌-ی مرد است. در عقد اسلامی هنوز هم آخوند به وکالت از سوی زن اعلام می‌کند که اين ضعيفه(عروس) آماده شده است با اين مبلغ معلوم برای اين مدت معلوم (يا هميشه) خود را در تصرف اين مرد (شوهر) بگذارد. اين احکام هم-سان با عقد اجاره، رهن يا خريد ساختمانی هستند که در عقد ازدواج آن پديده انسانی است ستمکش که به تصرف مردی در می‌آيد. آيه‌-های زير ارزش زن را در اسلام روشن می‌کند.

سوره-‌ی النسآء، آيه-‌ی 4:
"با ميل مهريه-‌ی[*] زنان را بپردازيد، اگر زنان بخشی از مهريه[*] را ببخشند، آن بخش را با خوشی نوش جان کنيد.
[*] مهر = Mahr با واژه‌-ی Mehr در فرهنگ ايران پيوندی ندارد، در قرآن چيزی همسنگ با اجرت يا صدقه آمده است.

سوره‌-ی النسآء، آيه-‌ی 15:
"آنانيکه از زنان شما زنا کنند، پس بخوانيد چهار مرد از خودی‌-ها، اگر گواهی دادند پس محبوس کنيد اين زنان را تا زمان مرگ يا "الله" برای ايشان راهی[*] مقرر کند".
[*] شايد اين آيه برای يک زن ويژه‌-ای(عايشه) بوده است چون "الله" هم می‌خواهد فکر کند که در آينده راهی ديگری را پيدا کند.
در آيه‌-ی پسين می‌بينيم که حکم زنا برای خودی‌-ها يا خويشان آسان-‌تر شده است.

سوره-‌ی النسآء، آيه-‌ی 16:
"و آن دو کس که از شما زنا می‌کنند، پس ايشان را آزار دهيد و اگر توبه کردند و خود را اصلاح کنند، پس از آزار‌ دادن آنها بگذريد که "الله" توبه-پذير و رحيم است.
خوشبختانه آيه‌-ی زير هميشه برای ايرانيان بی معنی بوده است ولی اين آيه نشان می‌دهد که زن هم بسان چيز-های ديگر به وارث می‌رسيده است که گاهی وارث او را به گروگان می‌گرفته و نمی‌خواسته آن زن را رها کند.

سوره‌-ی النسآء، آيه-‌ی 19:
ای مومنان بر شما حلال نيست که زنان را، برخلاف ميلشان، به ارث ببريد و رها نکنيد تا آنچه را که داده-‌ايد به دست آوريد، مگر آنکه آشگارا دچار گناه شوند، با زنان به نيکی رفتار کنيد، اگر از آنها چيزی ناپسند است، شايد "الله" در آن چيز بسياری خوبی پيدا کند.
می‌بينيم که نقش اين احکام نشان دهنده-‌ی حقوق بشر نيستند بلکه مبلغ، اندازه و صاحب چيزی را تعيين می‌کنند. در آيه-‌ی پسين بسان آيه‌-های پيشين کرداری نکوهش نمی‌شود بلکه از بهای پرداخت کرداری سخن رانده می‌شود.

سوره‌-ی النسآء، آيه-‌ی 20:
و اگر بخواهيد زنی را به جای زنی ديگر تبديل کنيد، پس چيزيکه پيشتر به او داده‌-ايد، با دروغ و ستم باز نستانيد.
زنانی که در غزوه و جهاد به اسارت در می‌افتادند، برده، کالايی برای خريد و فروش به حساب می‌آمده-‌اند. در زبان فارسی واژه-‌ای برای اين کسان وجود ندارد. کنيا = زن و واژه-‌ی کنيز=زنی که با خانواده‌-ای که اکنون درآنجاست خويشاوندی روشنی ندارد ولی ارزنده و گرامی است. فردوسی دختران شاهزاده و سرکردگان کشور را که در جشنی گردهم آمده باشند کنيز می‌نامد. بنابراين به کار بردن واژه-‌ی کنيز برای زنانی که مسلمانان مالک آنها می‌شدند نادرست و ستمکاری به فرهنگ ايران است.

سوره-‌ی النسآء، آيه-‌ی 24:
بر شما حرام شدند زنان شوهر دار مگر آنانکه مالک آنها شده‌-ايد...
بيشترين آيه-‌هايی که در مورد زنان در قرآن آمده‌-اند همسان همين آيه-‌هايی هستند که در بالا آورده شد و گردآوردن همه‌-ی آنها در اين نوشتار ملال-آور است. ولی اينکه زنان در احکام اسلامی ارزش انسانی ندارند نه تنها برای بانوان گرامی رنج آور است بلکه برای هر خردمند ايرانی ننگ-بار می‌باشد. چگونه می‌تواند يک خردمند بپذيرد کسانش، خويشانش، همسرش به خواست آخوندی در خريد و فروش انسان‌-هايی برای کامجويی همکاری می‌کنند.
متوليان مذهبی فريب-کارند و تجربه-‌ی چند هزارساله دارند. انسان-ها شيفته و دلباخته‌-ی نيکويی‌-های فرهنگ خود هستند ولی همه ژرف-نگر و دور-انديش نيستند. بيشترين مردمی که موسی يا عيسی را ستايش می‌کنند از مهربانی آنها می‌خوانند که گوسپند گم شده‌-ای را به گله باز می‌گردانند ولی کمترين دوستداران مهر از سرنوشت گوسپند و بيچارگی گرگ سراغ می‌گيرند و فريفته-‌ی عيسی يا موسی می‌شوند.
در کتاب‌-های مسلمانان پيوسته از زنا و زناکار و مجازات آنها نوشته شده است و هر کدام از ما بارها با اين نوشتار-ها برخورد کرده‌-ايم ولی کمتر به تجاوز کاری و ستمکاری معيار-های درون خودمان انديشه کرده‌-ايم. بيشترين مادران و خواهران ما را با عقد اسلامی در تصرف مردی قرار داده-‌اند که به درستی او را نديده بوده است. آيا هيچگاه توانسته‌-ايم ترسی که مادران نوجوان ما، در شب زفاف، در برابر شوهر ناشناخته-‌ی خود داشته-‌اند تصور کنيم. نيازی هم نبوده که انسان به اين برخورد-های زناشويی فکر کند چون پيوسته اجرا شده است، عقد اسلامی را قانونی می‌پنداريم، ولی آيا قانونی که زن را به تصرف مردی می‌گذارد انسانی هم هست؟. در ذهن ما هنوز هم اينگونه تجاوز-ها قانونی و حقيقت است ولی مهرورزی يک بانوی آزاده با مردی که او با تمام وجودش دوست دارد زناکاری، زشت، پليد و در خور مجازات است. گويی که خود ما نيز با قانون "الله" زاده شده‌-ايم نه با سرشت انسانيت.
جای بسی شوربختی است،

انسانی که چند سد مليون سال روی زمين زندگی کرده است و بيش از ده هزار سال تجربه‌-ی دانش و فرهنگ دارد باور کند که نادان و ناتوان است و نياز به رسول کسی دارد که او را خوار و برده می‌شمارد. شگفت آور است که اين مسلمان انديشه-سوخته هزاران سال زيست انسان‌-ها را دوران جاهليت می‌نامد و در اندک زمانی "الله" را از هيچ خلق می‌کند تا عبد او بشود و او را عبادت کند و اين جاندار خود را عاقل می‌پندارد.



مـردو آنـاهيــد
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , ,

Saturday, December 18, 2010


ظروفی به نام دادگاه در رژیم اسلامی


[+]سیامک مهر
آزاد-اندیش مبارز در سیاه-چال خلیفــه




سيـامک مهــر

من محصول جمهوری اسلامی هستم، من ساخت حکومت اسلامی-ام، رژیم استبداد دینی خود مسئول تولید آدم-هایی با اندیشه-های مثل من است. همانطوری که این رژیم 7 میلیون معتاد، بیش از 3 میلیون مواد فروش، چند میلیون زن خیابانی تولید کرده است به همان نسبت نیز چند میلیون کفر-گو متنفر از تمامی عربده-های اسلامِ حاکمان ستمگر تولید کرده است. پیش از تسلط ضد انقلاب در سال 57 اگر مجموع نوشته-ها و کتب انتقادی و ضد اسلامی را جمع آوری می کردیم یک جعبه کوچک را پر نمی ساخت اما اکنون یک کتاب-خانه عمومی هم گنجایش کتاب-ها و مقالات و پژوهش-های انتقادی و اسلام-ستیز را ندارد

گزارشی از دادگاه وبلاگ نویس [آزاد-اندیش] زندانی «محمد رضا پورشجری» که مقاله-های خود را با نام «سیامک مهر» انتشار می داد جهت انتشار در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" قرار داده شده است. او دادگاه [محکمــه شریعت] را به محاکمه این رژیم تبدیل نمود.
لازم به یاد آوری است آقای پورشجری « سیامک مهر » در 21 شهریور-ماه 1389، [12 سپتامبر 2010]، با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شد و به بند سپاه، شکنجه-گاه وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج منتقل شد، و پس از چندین هفته در سلول-های انفرادی و شکنجه-های جسمی و روحی به حسنینه-ی سلول-های انفرادی بند 1 معروف به سگدونی انتقال یافت.

20 آذر 1389، [11 دسامبر 2010]، بدون اطلاع قبلی، اولین جلسه به اصطلاح دادگاه رسیدگی به اتهامات من در شعبه 2 دادسرای انقلاب [محکمــه شریعت] کرج برگزار شد که به همه چیز شباهت دارد به غیر از دادگاه! واژه داد در فرهنگ ایران از ارجمندی بسیاری برخوردار است؛ معنای ژرف آن با آنچه در نظام استبداد اینجا به عدالت ترجمه شده هرگز برابر این!؟
دادگاه جایگاهی که در آن مدیریت جامعه به داد مردم می رسد و حقوق آزادی-های طبیعی مردم را که از سوی قدرت-مداران مورد تجاوز و تضیع قرار گرفته اعاده می کند.

اما در جمهوری اسلامی دادگاه [محکمــه شریعت] بویژه وقتی که به جرائم سیاسی و عقیدتی رسیدگی می کند ابزار سرکوب مخالفان و معترضان به وضع موجود است و نهادی است که گویا به جهت حفظ قدرت و انحصارات گروه اقلیت حاکم بنا شده است.

امروز به 2 اتهام من رسیدگی می شد؛ توهین به مقام معظم رهبری و ارتباط با سایت-های ضد انقلاب.
در ابتدا عرض کردم که در دوره 37 ساله-ی پهلوی دوم و در دوره 32 سال حکومت استبداد دینی هرگز هیچ دادگاه و محکمه-ای که صلاحیت داشته و شایسته بوده باشد به اتهاماتی از جمله اتهامات سیاسی و وجدانی و عقیدتی رسیدگی نکرده است و من این جلسه را به عنوان دادگاه به رسمیت نمی شناسم، زیرا که از حداقل وجاهت قانونی برخورد دار است، هیئت منصفه حضور ندارند، من وکیل ندارم و نمایندگان رسانه-ها نیز غایب هستند.

اما بدلیل اینکه من هر از فرصتی جهت راز بیان اندیشه-ها و آراء خود استفاده می برم از این موقعیت ناخواسته نیز بهره می جویم و علیرغم بی اعتبار دانستن این مجلس [محکمه شریعت] به عنوان دادگاه از نوشتار-های خود دفاع می کنم.

در مورد توهین به مقام معظم رهبری باید عرض کنم من شخصی، شیخی، جایگاهی به این نام نمی شناسم. اگر منظور فرد خودکامه و ستمگر و دیکتاتوری است که برای حفظ قدرت انحصارات خود با زور و قهر و خشونت حکومت می کند و مخالفان و معترضان خود را در زندان-ها با شکنجه به قتل می رساند و در بیابان-ها به گلوله می بندد از حق طبیعی هر شهروندی از ایشان به دشنام یعنی به نام بد یاد کنند.

در مورد اتهام ارتباط با سایت-های مجازی ضد انقلاب عرض کردم طبق ماده 19 اعلامیه-ی حقوق بشر هر قانون اساسی و موضوعی باید قطعا با روح و متن آن هماهنگ بوده باشد و هرگز روح و مبنای آن را نقض نکرده و اعتبار خود را از آن کسب کند، کسب اطلاعات و آگاهی از هر منبع و مرجعی انتشار اطلاعات و اندیشه-ها بدون استثناء در امور مسلم بشر شناخته شده و ... جهت تبادل افکار حق خود می دانم که با هر فرد و گروه و نحوه-ی فکری ارتباط داشته باشم و بر اساس حق آزادی بیان که مادر آزادی-ها است و هیچ فرد و مقام و قدرتی نمی تواند این حق را از من سلب نماید.

حرف-های آخر:

پس در خارج از موضوع دادگاه بطور دوستانه برای حضار عرض کردم که؛

من محصول جمهوری اسلامی هستم، من ساخت حکومت اسلامی-ام، رژیم استبداد دینی خود مسئول تولید آدم-هایی با اندیشه-های مثل من است. همانطوری که این رژیم 7 میلیون معتاد، بیش از 3 میلیون مواد فروش، چند میلیون زن خیابانی تولید کرده است به همان نسبت نیز چند میلیون کفر-گو متنفر از تمامی عربده-های اسلامِ حاکمان ستمگر تولید کرده است. پیش از تسلط ضد انقلاب در سال 57 اگر مجموع نوشته-ها و کتب انتقادی و ضد اسلامی را جمع آوری می کردیم یک جعبه کوچک را پر نمی ساخت اما اکنون یک کتاب-خانه عمومی هم گنجایش کتاب-ها و مقالات و پژوهش-های انتقادی و اسلام-ستیز را ندارد.


سیامک مهر
محمد رضا پور شجری سابق
آذر 1389 – دسامبر 2010
زندان رجایی شهر[+]
*****

وبلاگ نویس زندانی «سيـامک مهــر»،
در شرایط غیر انسانی و بلاتکلیفی بسر می برد

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" وبلاگ نویس زندانی « سيـامک مهــر » در شرایط حاد جسمی و بلاتکلیفی در سلول-های انفرادی بند1 زندان گوهردشت کرج بسر می برد.

وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری «سيـامک مهــر» پس از 4 ماه در سلول-های انفرادی بند سپاه و بند 1 زندان گوهردشت کرج توانست با خانواده-اش برای مدت کوتاهی ملاقات کابینی داشته باشد. هنگام ملاقات، خانواده-اش شاهد شرایط حاد جسمی او بودند آقای پورشجری بشدت لاغر شده بودند و وضعیت جسمی بسیار بدی داشتند.

وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری «سيـامک مهــر»، 21 شهریور ماه 1389، [12 سپتامبر 2010]، با یورش مامورین وزارت اطلاعات به منزلش دستگیر شد و به سلول-های انفرادی بند سپاه، شکنجه-گاه وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج منتقل شد.
او به مدت یک هفته توسط بازجویان وزارت اطلاعات مورد شکنجه جسمی ،روحی و توهین آنها قرار داشت. پس از یک هفته شکنجه وضعیت جسمی-اش رو به وخامت گذاشت که ناچار شدند او را در بیمارستان بستری نمایند اما بعد از بهبودی نسبی مجددا وی را به سلول انفرادی منتقل نمودند و چندین هفته در آنجا نگه داشتند.

سپس او را به سلولی منتقل کردند که در آن دو زندانی دیگر بنام-های آقایان حسین شایگان هموطن بهایی و محمود دولت آبادی که گفته می شود بیش از 11 ماه در آنجا در بازداشت بسر می برد قرار دادند.

وبلاگ نویس زندانی «سيـامک مهــر»، پس از 2 ماه از بند سپاه به فرعی 17 بند 6 که کاملا ایزوله است منتقل کردند و چند هفته پیش او را به حسینیه سلول-های انفرادی بند 1 زندان گوهردشت بردند.

آقای پورشجری «سيـامک مهــر»، در طی این مدت از داشتن ملاقات با خانواده-اش محروم بود.

دختر او در مشهد دائم تحت فشار و بازجویی و تهدید فردی با نام مستعار محمدیان از بازجویان اداره اطلاعات مشهد می باشد. این فرد خانم پورشجری را تهدید نمود در صورت مصاحبه با رسانه-ها و تماس باسازمان-های حقوق بشری و تشریح وضعیت پدرش او را هم بازداشت خواهد کرد. این بازجو تا به حال چند بار خانم پور شجری را برای مدت طولانی مورد بازجویی و تهدیدات مختلف قرار داده است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری، شکنجه، قرار دادن در شرایط غیر انسانی و نگهداری در حالت بلاتکلیفی این وبلاگ نویس زندانی را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر، مدافعین وبلاگ نویسان و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت در ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
19 آذر 1389 - 10 دسامبر 2010

گزارش فوق را به سازمان-های زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
گزارشگران بدون مرز
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
گزارشگر ویژه دستگیری-های خود سرانه و شکنجه سازمان ملل متحد

Labels: , ,

Sunday, December 05, 2010


شریعت اسلام یا حقوق بشر


مـردو آناهيــد


شریعت اسلام یک جهان بینی نیست که در ماده-ی 18 «منشور جهانی حقوق بشر»، به آن مفهوم اشاره شده است. شریعت اسلام در بر گیرنده-ی احکام برده-داری است که در آنها، بشر، بردگان "الله" هستند، همه-ی مردمان عبد ِ"الله" و مجبور به اطاعت از اوامر او هستند. در شریعت کسانی که بردگی-ی "الله" را نپذیرند، گناهکار و نادان خوانده شده-اند، دستکم، آنها به کناره-ی اجتماع رانده می‌ شوند.
«منشور جهانی حقوق بشر»، در ماده-ی نخست، بشر را آزاد و به خرد آراسته می‌ داند، در ماده-ی 18 به بشر حق برده شدن و به شریعتمداران حق برده پروردن می‌ بخشد.
اگر بشر به خرد و وجدان آراسته است، چرا باید به کسانی پروانه داد که آنها از انسان آزاد و با خرد، برده-ی نابخرد و بی وجدان بسازند؟

شگفتا، بسیار کسانی در پیرامون پدیده-ای، که آن را نمی‌ شناسند، گفتگو می‌ کنند. افزون بر این از گفتار آنها، هیچگاه پرسشی، برای شناخت آن پدیده، شنیده نمی‌ شود. شاید آنها می‌ پندارند، که با یک پرسش، نا آگاهی-ی آنان آشگار می‌ شود و دیگر در انجمن فرهیختگان به شمار نمی‌ آیند.
هرچند که "پرسش آذرخش خرد است نه نشان نادانی" [+]
یکی از این پدیده-های سرشناس و گریزپا "منشور جهانی حقوق بشر" است.
همگان انسانند و همگی آزاد زاییده شده-اند. در این زمان که "سخن-ها به کردار بازی شده-اند" هر کس، که در ستایش منشور حقوق بشر سخن براند، آزادیخواه پنداشته می‌ شود. با این وجود، بیشتر این کسان نمی‌ دانند که آنها از چه پدیده-ای با چه درون مایه-ای سخن می‌ گویند.

بی گمان برخی از آنها هم با «منشور جهانی حقوق بشر»، آشنایی دارند؛ ولی این آگاهی نشان آن نیست که آنها درون مایه-ی منشور را به درستی در خود گواریده یا به راستی آن را پذیرفته-اند.
در نخستین ماده، از منشور حقوق بشر، آزادی و شایستگی-ی انسان نگاشته شده است.
ماده ۱ از منشور جهانی حقوق بشر (برگردان از آلمانی)
« همه-ی آدم-ها آزاد و به شایستگی با حقوق یکسان زاییده شده-اند. همه به خرد و وجدان آراسته هستند و بایست با منشی برادرانه با یکدیگر برخورد کنند. »
درست است که همه با این ویژگی-ها زاییده شده-اند ولی همه کسان با خرد و وجدان، آزاد، پرورده نشده-اند.


بسیاری از مردم، ایمان را جایگزین خرد خود کرده-اند. عقیده-ی آنها، که از همان ایمان برآمده است، جای وجدان آنها را پُر کرده است. این کسان با ایمان خود، تنها برای نابود ساختن ِ منش آزادگان، برخوردی برادرانه دارند.
برای مسلمانان ایران، ایران-ستیزانی که مسلمان باشند، برادران آنها هستند، ولی ایرانیان ِ میهن پرور، که دگراندیش هستند، کافر و ناپاک پنداشته می‌ شوند.

شاید چنین کسانی هم آزاد زاییده شده-اند؛ ولی آنها به عقیده-ای گردن نهاده-اند که آن عقیده بر خرد و اندیشه-ی آنها حکم می راند. انسانی که خردش در تنگه-ی ایمان گرفتار باشد، او دیگر آزاد نیست که به آزادی بیندیشد.
مسلمانان، پیروان عقیده-ای هستند که آزادی-ی انسان را مرزبندی می‌ کند. آنها آزادی را برای مرزبندی کردن ِ آزادی-ی دیگران می‌ خواهند، آنها حق آزاد بودن را بر خود نمی‌ بینند. زیرا آنها عبد ِ "الله" هستند. وظیفه-ی آنها عبادت و اطاعت از اوامر "الله" است، آنها رنج بـُردن و مُردن را حق بشر می‌ دانند.
از این روی، زمانی که مسلمانان ازِ حقوق یکسان، برای همگان، سخن می‌ رانند، خواسته-ی آنها در دورنمایی است که همگان مسلمان بشوند تا زنجیر-های بردگی برای همه-ی آدم-ها یکسان باشند.
تلاش مسلمانان در این است: حقوقی که با بشر زاییده می‌ شوند، یا «منشور جهانی حقوق بشر» را، با احکام شریعت اسلام مرزبندی کنند. یعنی اندیشه-ای، که از خرد انسان برخاسته باشد، نباید بر زبان رانده شود. خرد مسلمانان، زهرآموز ِ والیان اسلام است، او آزاد است که در تنگنای شریعت برای پیشبرد اسلام اندیشه کند.

مسلمانان با یکدیگر بسان بردگان یکسانند، ولی خود را برتر از نامسلمانان می‌ پندارند و در هنگام زورمندی با نامسلمانان ستیزه می‌ جویند.

"منشور جهانی حقوق بشر"، در بخشی از ماده-ی 18، حق آزادی، حق آزاداندیشی را از بشر جدا ساخته و به دکانداران دین واگذار کرده است.

«منشور جهانی حقوق بشر»[+در ماده-ی نخست، بشر را آزاد و به خرد آراسته می‌ داند، در ماده-ی 18 به بشر حق برده شدن و به شریعتمداران حق برده پروردن می‌ بخشد.
اگر بشر به خرد و وجدان آراسته است، چرا باید به کسانی پروانه داد که آنها از انسان آزاد و با خرد، برده-ی نابخرد و بی وجدان بسازند؟


آیا این ناسزای بشر یا حق بشر است که کسانی او را در تاریکخانه-ی نادانی بپرورانند؟
اگر بشر دارای وجدان و خرد است؟ پس او در این زمان چه نیازی به احکام جهادگران بیابانگرد دارد؟

ماده-ی ۱۸ از «منشور جهانی حقوق بشر» [+] (برگردان پارسی از زبان آلمانی):
«هر کس حق داشتن آزادی در انديشه، وجدان و مذهب را دارد، این حق در برگيرنده‌-ی آزادی در پذیرفتن هر مذهب یا بينش دیگری هم می ‌باشد، همچنين آزاد است که، مذهب يا بينش خود را، به تنهايی يا همراه با ديگران، همگانی يا به تنهایی، از راه آموزش، کردار، عبادت و انجام آئين-‌های مذهبی بنماياند».
آیا این ماده را خردمندان حقوقدان نوشته-اند یا ساده پنداران کوته نگر؟
این ماده بدان ماند که، در انجمنی، می-گساری، پایکوبی و دست افشانی را از نشانه-های شاد زیستن بنگارد. ولی به نام شادمانی؛ تریاک، هرویین و فروش افیون-ها را گسترش بدهند. در چنین پنداری "شاد زیستن" با "ناخوش زیستن" همانی پیدا می‌ کند.
شاید ماده-ی 18، از حقوق بشر، خردمندانه انگاشته بشود. ولی هیچ خردمندی آن را دربست نمی‌ پذیرد. زیرا مذهب، از انسان، آزادی را می‌ گیرد. مذهب جایگزین خرد پیروان می‌ شود و تنگه-ی اندیشه-ی پیروان را پیش نویس می‌ کند. هرگز نمی‌ توان پذیرفت که پیروان یک مذهب هم، به ویژه مسلمانان، به خرد و وجدانی خودگردان آراسته-اند.
مسلمانی، که اندکی آزادنه اندیشه کند، او نمی‌ تواند ایمان خود را استوار نگه دارد. زیرا مسلمان تنها با زهر ِ عقیده پُر نشده است، او چشم و گوش هم دارد. اگرچه پیرو تنها از روزنه-ی ایمانش به جهان ِهستی می‌ نگرد، ولی او انگیزه-های انسانی هم دارد، هرچند که انگیزه-های او از سوی ایمانش سرکوب شده-اند.
از این روی در عقیده-ی مسلمان هم می‌ تواند شکاف ایجاد بشود و اندک اندک به نابخردی و فرومایگی-ی گفتار آخوند-ها پی ببرد. برای چنین شک کننده-ای پرسش-هایی پیش خواهد آمد، که پاسخ آنها را می‌ توان تنها برون از تنگه-ی شریعت یافت.
مسلمانی، که خرد خود را از بند-های ایمان پاره کند، او مرتد شمرده می‌ شود. شریعت اسلام جان ِ مرتد، دارایی و همسر را، که بخشی از دارایی او شمرده می‌ شود، می‌ گیرد.
پیروان مسلمان، آیین جهاد را با منش برادری انجام می‌ دهند. مسلمان در هنگام کشتار نامسلمانان، با هم-کیشان خود برادرانه برخورد می‌ کند. کشتن کافران از آیین شریعت اسلام است که، انجام دادن آیین-های دینی، بخشی از حقوق بشر شمرده شده است.
نمونه-ی این آیین مذهبی را می‌ توان، از کشتار جهادگران در 11 سپتامبر2001 ، به یاد آورد. جهادگران آیین-های مذهب اسلام را، همان گونه که "الله" حکم کرده است، انجام داده-اند. آنها ایمان خود را، در راه رسیدن به "الله"، به راستی و درستی آشگار ساخته-اند. این مسلمانان، که به گمان ِ حقوق-دانان به خرد و وجدان آراسته هستند، به بهای جان خود، چند هزار انسان را، برای شادمانی-ی "الله"، قربانی کرده-اند.
پس از برگزاری-ی حکم جهاد، چشم جهانیان بر درنده-خویی در این آیین خیره مانده و جهان-داران را به اندیشه و چاره جویی وادار ساخته است. همه-ی کوشش و اندیشه-ی جهان-داران، مانند همیشه، در سویی نبوده-اند که به بُن نهاد این خشونت بپردازند، وآنکه بیشتر به سویی گرویده-اند که چگونه این ستمگری را واژگون نشان دهند تا ریشه-ی این درنده-خویی، که در حکم جهاد است، بر جهانیان آشگار نشود.


جهان-داران از راه ِرسانه-های خود آن چنان انگیزه-ی جهادگران را واژگون نشان داده-اند که گویی مجاهدین 11 سپتامبر پیروان دین دیگری به جز اسلام-راستین هستند. جهان-داران از سربرگ ِ نوشته-ای "القاعدة التظیم الجهاد" سازمانی را "تروریسم مسلک"، نه اسلامی، به نام "القاعده" برای مردمان به نمایش گذاشته-اند.

گویا سازمانی با این نام، از گمراهی یا از دلتنگی با آمریکایی-ها دشمنی دارد. جوانانی هم بیمارگونه خودشان را، برای چند بیابانگرد، به کشتن می‌ دهند. خیلی زود "بن لادن" را به فرماندهی همه-ی جهادگران جهان نام نویسی کردند. بن لادن : همان سرمایداری است که همدوش پرزیدنت بوش سوداگری می‌ کرده است.
اکنون هم در رسانه-های جهانی "جهاد" را ترور و "جهادگر" را تروریست می‌ خوانند.
(پیش از این، در رسانه-های جهانی، مجاهدین افغانی را "جنگندگان آزادی بخش" و هموندان حزب "الله" و حماس را تروریست می‌ خوانده-اند. پس از 11 سپتامبر مجاهدین افغانی را تروریست و حزب "الله" و حماس را جنگندگان یا نمایندگان فلسطینی نامگزاری کرده-اند)
هر انجمن اسلامی که بخواهد احکام جهاد را انجام دهد، نیازی به بن لادن ندارد، به آسانی می‌ تواند "القاعدة التظیم الجهاد" را از قرآن برداشت کند و بر پایه-ی توان خود برنامه-ی جهاد را سامان دهد.
از این روی گروه-های گوناگونی هم در کشور-های اسلامی پدیدار شده-اند که در نوشته-ای از برنامه-ی جهاد سخن رانده-اند. برای نمونه: "جماعة التظیم السری"، "تنظیم قاعدة الجهاد فی جزیرة العرب یا تنظیم قاعدة الجهاد فی اوروبا". به کار بردن کلمه-ی "قاعده" نشان آن نیست که آنها به سازمانی به نام "القاعده" پیوند دارند.
چنین سازمانی، به نام "القاعده"، تنها در رسانه-های جهان-داران خلق شده است تا بتوانند مردمان را با دشمنی نادیدنی روبرو سازند. همانگونه که، در دین-های ابراهیمی، شیطان خلق شده است.
تنها قاعده-ی جهاد این است که نامسلمانان کشتار بشوند، سرزمین و دارایی آنها به سود مسلمانان تاراج شود. هر گروهی از جهادگران می‌ توانند با هوش و توانی که دارند کشتار دگراندیشان را تنظیم کنند و قواعد آن را بر برگی بنویسند" القاعدة التظیم الجهاد". این نشان هموند بودن آنها با سازمانی با نام "القاعده" نیست.
برای جهاد نیازی نیست که پروانه-ای از سازمانی دریافت شود یا برنامه-ی جهاد به گواهی-ی حقوقدانانی برسد. ولی نیاز است که مسلمانانی با ایمان، در راه "الله"، برای عبادت و اطاعت از اوامر "الله"، با هم هم پیمان بشوند.
نیرویی که جهادگران را به هم پیوند می‌ دهد، ملیت یا سود کشور آنها نیست، تنها پیوند جهادگران ایمان آنها به اسلام است.
افزون براین جهادگران از ناداری یا از پیچارگی به جهاد نمی‌ روند. زیرا پاداش آنها پس از مرگ پرداخت می‌ شود. کسی که، از ترس آتش جهنم، جان خود را به آتش-فشان می‌ اندازد، تا نامسلمانان کشتار بشوند، او مسلمانی است با ایمان که از نادانی عاقل شده و به یاوه گویی-های والیان اسلام ایمان آورده است.
جهان-داران از آزمندی و پول پرستی، جهادگران را تروریست، اسلامیست یا "پیروان ِ اسلام تندرو" نامگزاری کرده-اند که بتوانند آنها را جدا از دین اسلام ارزیابی و نفرین کنند، تا مسلمانانی، که اکنون خاموش هستند، آزرده نشوند یا این که به جهاد برنخیزند.
هرچند از دیدگاه گوناگون، گزارش-های یازده-ی سپتامبر، همساز نیستند. ولی به راستی می‌ توان پذیرفت که، چنین کشتاری، نمی توانست هرگز بدون همیاری با مسلمانانِ با ایمان، به انجام برسد.
پس از این کشتار، آمریکا و انگلیس به همیاری-ی سپاهیان ناتو به بهانه-ی دستگیری-ی "بن لادن" به افغانستان یورش برده-اند و با همه-ی نیرو کوشیده-اند که "امیرالمومنین بن لادن" و "مُـلا عمر" طالبان گرفتار نشوند. امیرالمومنین بن لادن، همان کسی است که به چشم جهانیان نمی‌ آید. ولی گاهگاهی اوامر او را از رسانه-های جهانی پخش می‌ کنند.
با وجود " غیبت بن لادن" هر جهادگری که از اروپا به پاکستان روانه شود، پس از دو هفته، می‌ تواند با او دیداری داشته باشد.
در این گفتار پرسشی پیش می‌ آید: سازمان-های جاسوسی-ی جهان-داران، که جهادگران را به سوی دژ ِ بن لادن راهنمایی می‌ کنند، چرا خودشان را از زیارت او دور می‌ دارند.
پاسخ این پرسش آسان است. اگر بن لادن گرفتار شود، به هرگونه که با او رفتار کنند، درون مایه-ی اسلام راستین نمایان می‌ شود. پس از آن نمی‌ توانند او را رهبر تروریست-ها بخوانند. شاید هم، با دستگیر-ی او، جهادگران پراکنده بتوانند یک پارچه به شورش برخیزند.
دیگر این که اگر بن لادن کشته شود یا بمیرد؛ جهانداران نمی‌ توانند به آسانی شیطان دیگری را خلق کنند تا بتوانند خشونت جهادگران را به نام او پیوند بزنند. آرمان جهانداران این است که درنده خویی-ی جهادگران، همیشه با نام یک شیطان ِ ملعون پیوند داشته باشد نه با شریعت اسلام عزیز.
یک کس را، با نام ویژه-ای، مانند هیتلر، استالین، خمینی، خلخالی و خامنه-ای، می‌ توان نفرین کرد و خرد ِ مردم را از کارایی باز داشت تا آنها، زشتی را تنها در کردار آن کس ببینند، نه در ایمان خودشان.
امیرالمومنین بن لادن، مانند امام غایب از چاهی مانند جمکران حکومت می‌ کند، سپاهیان ناتو به او دسترسی ندارند. کشور-های نامسلمان از ترس تروریسم اسلامی، کشور-های مسلمان برای پوشاندن تروریسم اسلامی، میلیارد-ها دلار برای خرید جنگ افزار و ابزار-های شناسایی و پیشگیری از ترور به جهان-داران می‌ پردازند؛ تا هواپیما-های آنها پروانه-ی پرواز داشته باشند.
شاید خود جهادگران هم باور کرده-اند، که هر جهادگری باید زیر پرچم بن لادن باشد. زیرا هر نومسلمانی هم دنبال بن لادن می‌ گردد که از او دستور جهاد بگیرد. با این وجود؛

روشن نیست که «انگلیس و آمریکا» در آینده با بچه مسلمان-ها که روزانه در بیمارستان-های اروپا و آمریکا زاییده می‌ شوند چگونه رفتار خواهد کرد؟
چگونه می‌ توان کودکان اروپایی را، که مسلمان زاییده شده-اند،
به "بن لادن" پیوند داد؟


کودکانی که، به درخواست و پشتیبانی-ی «انگلیس»، در مکتب قرآن، "شریعت اسلام" را می‌ آموزند.

سیاست جهانی نیاز دارد که جهادگران را به سازمانی تروریستی پیوند دهد، تا خواب در چشم مردمان نشکند و به ریش و روسری-ی مسلمانان خو بگیرند. با سیاست و تقیه، ماهیت و بازده-ی احکام جهاد، دگرگون نمی‌ شوند. برآیند ِ جهاد کشتار و گستردن ترس در اجتماع است چه آن را به نام گروهی ویژه و چه آن را به نام شریعت اسلام نمایان کنند.
درست است که رسانه-های جهانی می‌ توانند، با دروغ، نگرش مردمان ناآگاه را به سوی امیری به نام بن لادن بر گردانند؛ ولی هر کس، که از اندکی خرد برخوردار باشد، او به درستی می‌ داند که چنین خشمی تنها از دهان مسلمانان با ایمان بر می‌ خیزد. این خشم پدیده-ای تازه نیست آنکه، هزار و چهار سد سال است جهان را به بیداد پوشانده است.
دشمنی با نامسلمانان از هنگام زادن در بُن نهاد هر مسلمان فرو می‌ نشیند. زیرا در خانواده-ی مسلمانان پیوسته احکام شریعت اسلام ستایش می‌ شوند. جهادگر نیاز به کارت شناسایی، که هموند سازمانی باشد، ندارد.
مسلمانان با یک فتوا به شورش بر می‌ خیزند و با یک فتوا به پابوس جلادان ِ انسان-ستیز می‌ روند.
به هر روی، یا «منشور جهانی حقوق بشر» [+]، کسانی، که آیین اسلام را همان گونه انجام می‌‌ دهند که "الله" امر کرده است، یعنی جهادگران را، بشر ندانسته است؛ یا این که در ماده-ی 18، جهاد را بخشی از حقوق مسلمانان دانسته است.

شریعت اسلام یک جهان بینی نیست که در ماده-ی 18 به آن مفهوم اشاره شده است. شریعت اسلام در بر گیرنده-ی احکام برده-داری است که در آنها، بشر، بردگان "الله" هستند، همه-ی مردمان عبد ِ "الله" و مجبور به اطاعت از اوامر او هستند. در شریعت کسانی که بردگی-ی "الله" را نپذیرند، گناهکار و نادان خوانده شده-اند، دستکم، آنها به کناره-ی اجتماع رانده می‌ شوند.

سوره-‌ی آل عمران، آیه-‌ی 028:
مسلمان نباید دوست غیر مسلمان برگزیند، که این خواست "الله" نیست، مگر آنکه شر ایشان را دفع کند.

سوره-‌ی النساء، آیه‌-ی 045:
"الله" بهتر می داند که چه کسانی د شمن شما هستند, برای شما دوستی و یاری-‌ی "الله" کافی است.

سوره‌-ی النساء، آیه-‌ی 089:
با نامسلمانان دوستی نکنید تا ایمان بیاورند و اگر باز از ایمان برگشتند، آنها را بگیرید و بکشید، که آنها دوست و یار شما نیستند.

"الله" به مسلمانان پروانه-ی دوستی با نامسلمانان را نداده است. مسلمانان هرگز منشور حقوق بشر را نخواهند پذیرفت. زیرا این منشور بر آزاد بودن بشر و آزاد بودن اندیشه-ی بشر پافشاری دارد و این بینش با "شریعت اسلام" سازگار نیست.
زیربنای مسلمانی، ایمان آوردن به "لا اله الا الله" است، یعنی: «نیست خدایی به جز "الله"». در این حکم هیچ کس آزادی ندارد که خدایی را به جز "الله" ستایش کند.

سوره‌-ی التوبه، آیه-‌ی 028:
ای مسلمانان، مشرک-ها نجس هستند و نباید از امسال به کعبه وارد شوند. اگرشما از کاهش درآمد خود در هراس هستید، "الله" از فضل خود شما را بی نیاز می سازد.

سوره-‌ی البقره آیه‌-ی 191:
بکُـشید آنها را در هر کجا که بر خورد کردید، آنها را دنبال کنید و بیرون برانید، ولی در مسجدالحرام اگر مقاومت نکنند، آنها را نکشید، بکُـشید اگر مقاومت نشان دادند، که این است مجازات کافران.

سوره‌-ی التوبه، آیه-‌ی 005:
همین که ماه حرام گذشت، در کمین-شان باشید، بر آنها هجوم بیارید و بکُـشید مشرکان را با هر نیرنگی که می‌ توانید، چنانچه نماز بگزارند و زکات بپردازند از خون آنها بگذرید که "الله" غفور و رحیم است.

این احکام اوامر "الله" هستند، که در زمان رسول "الله" انجام شده-اند و مسلمانان باید در هر زمان و مکانی انجام بدهند. یک مسلمان با ایمان نمی‌ تواند از اجرای آنها سرپیچی کند. سوداگران مسلمان، با اروپایی-ها، تقیه می‌ کنند. در هنگام ناچاری، این خدعه-ایست برای خام ساختن کافران.

سوره‌-ی محمد، آیه‌-ی 035:
سستی نکنید، به صلح تن در ندهید, چون "الله" شما را قویتر و بی نقص گردانده است.

سوره-‌ی التوبه، آیه-‌ی 029:
بکُـشید کسانی را که به "الله" و احکام (شریعت) او ایمان ندارند، همچنین آن د سته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذیرفته-‌اند، مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه (سزای دگراندیشی) بپردازند.

سوره-‌ی محمد، آیه‌-ی 004:
کفار را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون آنها رنگین شود. اسیران را محکم ببندید که قادر به گریز نباشند.

سوره‌-ی التوبه، آیه-‌ی 123:
بکُـشید کافران را از پس هم، تا جدیت و خشم شما را احساس کنند.


در این آیات تا اندازه-ای وظایف مسلمانان، در برخورد با دگراندیشان، روشن شده است. گسترش "شریعت اسلام"، از راه جهاد با دگراندیشان، از اوامریست که هر مسلمان باید به انجام آن گردن نهد. مسلمانی که از احکام جهاد سرپیچی کند محکوم به نیستی است.

در قرآن برای کسانی، که احکام شریعت را از دیدگاه تنگ خود تفسیر و تعبیر می‌ کنند، عذابی آسمانی فراهم شده است.

سوره-ی البقره، آیه-ی 59:
آنگاه که ستم ورزیدند، سخن را به چيزى جز آنچه به آنان گفته شده بود، تبديل كردند؛ پس بر سر ستمكاران به كيفر نافرمانيشان عذابى از آسمان فرو فرستاديم‏.

در "شریعت اسلام"، تنها از وظایف مسلمانان سخن رانده می‌ شود. در شریعت، بشر عبد یعنی بنده-ی "الله" است،
"الله" وظایف او را در قرآن امر کرده است، وظیفه-ی بشر اطاعت و عبادت است، او حقی بر خالق خود ندارد.
اسلام-زدگان از نادانی یا به دروغ کلمه-ی "عبادت" را با واژه-ی «ستایش» همسنگ نگاشته-اند. «دروغ»، همیشه ستمکاری و تبهکاری است. "عبد" در عربی به کسی گفته می‌ شود که آزاد نیست، یعنی دیگر کسی، که او آزاد باشد، بر هستی-ی "عبد" فرمانروایی دارد.
"عبد" را، در زبان پارسی، می‌ توان تا اندازه-ای با واژه-ی "بنده" بازگو کرد. "عابد" بنده-ایست که بندگی یعنی "عبادت" می‌ کند.
ستایش با ستادن، ستودن و ایستادن هم-ریشه است. این واژه به گونه-ای در زبان-های دیگر هم وارد شده است مانند(stand در انگلیسی یا stehen در آلمانی)، ستایش در کرداری نمایان می‌ شود که انسان؛ بزرگی، فرهمندی، ارجمندی، دورنگری، نیکویی و زیبایی را، یا چنین ویژگی-هایی را، در خدایی بستاید. ستودن، از ارزش-های فرهنگ ایران است، با بندگی و خاکساری، در برابر معبود، همسنگ و برابر نیست.


به هر روی مسلمانانی که امروز خاموش و آرام به دگراندیشان می‌ نگرند، هنوز توانایی شوریدن بر آنها را ندارند. آنها هنوز به تقیه و فریب دادن نامسلمانان در کارند، هنوز با آرامش از خوشباوری یا از آزمندی-ی جهان-داران نیرو می‌ گیرند، هنوز از همزیستی با همه-ی ادیان سخن می‌ رانند. ولی هنگامی، که زمینه-ی جهاد برای مسلمانان فراهم شود، آنها از خون همسایه-ی مهربان خود هم، که کافر باشد، نمی‌ گذرند.


مـردو آنـاهيــد
دسامبر 2010
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , ,