Friday, July 08, 2011


سیامک مهــر


اتهام: توهین به مقدسات


«« به واقع اگر در دنیا و در هستی انسان، چیزی و امر و پدیده-ای مقدس پنداشته شود که به هیچ بهانه و توجیه و تفسیری قابل تعرض نباشد و در همه حال می‌باید گرامی داشته شود، به یقین که آن واقعیت، جان انسان است، آن چیز زندگی است »»

زمانیکه حکومت اسلامی تشکیل شد، ازآن پس، «اسلام» دین مردم نیست، بلکه ایدئولوژی حکومت است. ایدئولوژی سیاسی است. وسیله کسب قدرت و حفظ قدرت است. زمانیکه دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت شد، از آن پس، مقدسان و مقدسات، ابزار کسب و حفظ قدرت و انحصارات‌ است.

هیچ اتهامی به اندازه اتهام “توهین به مقدسات” سخن لغو و یاوه و مُهملی نیست. مقدسات در رژیم اسلامی سنگری است که حاکمان و صاحبان قدرت پشت آن پنهان شده و با آزادی و حقوق بشر می جنگند. از طرفی، سنگ و چوب و کتاب و کلام واستخوان مرده‌-های هزاران‌ ساله ملک طلق هیچکس نیست. هیچ کس وکیل مقدسات نیست، هیچ کس وکیل قرآن نیست، وکیل نبی نیست. قرآن نیز به مانند میلیون‌-ها عنوان کتاب دیگر، نمی‌تواند از چون و چرا و از شک و نقد و بررسی مُبرا و بدور باشد.

در رژیم [حکومت] اسلامی، سیاست مقدس شده است و تنها متولیان امامزاده-ها و قدیسین و آنهایی که به عالم غیب(!) متصلند و نماینده خدا می‌باشند، مجاز به دخالت درسیاست-اند. گردش قدرت فقط و فقط در میان اعضای یک فرقه جاهلانه‌-ی مذهبی که البته هر یک خود نیز مقدس-اند جاری است. در نظام [حکومت] اسلامی نقد و انتقاد و گردش و جابجایی قدرت تنها و تنها در و از درون ممکن است. درچارچوب تفکر فرقه‌-ای، هرکس عضو فرقه و سرسپرده نیست، دشمن است و وظیفه ایمانی اعضای فرقه است که تا حذف فیزیکی وی تلاش کنند. به همین دلیل در رژیم [حکومت] اسلامی لیبرال‌-ها، دموکرات‌-ها، کمونیست‌-ها، سکولار-ها، ملی‌گرایان و سایر دگراندیشان و اقلیت‌-های مذهبی، مُرتد و مُحارب و مُعاند و ضد‌انقلاب وعامل صهیونیزم بین المللی خوانده می‌شوند و هر انگ و افترایی که به آنان بسته شود، توجیه فرقه‌-ای و ایمانی داشته و در چهارچوب کلی مقوله “فتنه” و فتنه‌گران می‌بایست از صحنه و صفحه گیتی حذف شوند. ادامــــــه[+]

Labels: , ,

Sunday, June 26, 2011


نامه آزاد-انـدیشِ زندانی « سیامک مهـر » از درون زندان به فرزندش



میتراجان! یادت باشد من یک فرد نیستم، یک فکرم، من یک شخص نیستم بلکه یک اندیشه-ام، اندیشه-ای که در میان ایرانیان ریشه دارد و من سخت امیدوارم که عاقبت بر اهریمن پیروز می شویم، بر عنصر ضد بشر، ضد آزادی و ضدزندگی، بنابراین نابودی شخص من به معنی نابودی این اندیشه بالنده نیست.

میترا جان! مطالبی هست که می‌خواهم بدانی. بیشتر از این نظر که اگر در اینترنت و یا در کانال-های ماهواره-ای و رسانه-ها پرسیدند آمادگی داشته باشی. شرایط من در زندان به گونه-ای است که بیشتر از هر چیز از بی خبری رنج می‌برم. از 21 شهریور 1389 به مدت 35-45 روز که دقیقا نمی‌دانم من در اطلاعات زندان بودم و در این مدت به دلیل شکنجه-های فراوان با شیشه عینکم اقدام به خودکشی کردم. با اینکه میدانی چشمانم خیلی ضعیف است و با وجود تقاضای زیاد، 3 ماه از دادن شیشه عینک و حتا یک عدد قرص به من خودداری می کردند. بیشترین توهین و شکنجه-ای که در مورد مقاله-هایم به من شد، در مورد مقاله:
« فاحشگی، مقام زن در اسلام[+] » بود که گویا بدجور از این مقاله می سوزند.از تاریخ 15 اسفند89 مرا به سلول انفرادی و سپس به سلول فرعی در اندرزگاه5 انتقال داده-اند. نه رادیو، نه تلویزیون و نه روزنامه نه کتاب و نه هیچ مسیر خبری در اختیارم نیست. با اینکه زندانیان سیاسی را به سالن12 اندرزگاه 4 انتقال داده-اند ولی من تنها زندانی سیاسی هستم که ممنوع ملاقات، ممنوع تلفن، و به صورت کاملا ایزوله نگهداری می شوم. اخیرا احضاریه-ای به زندان آورده-اند که علیه من شکایت شده. نه شاکی مشخص است و نه از مورد اتهام حرفی زده شده. من احضاریه را امضا نکردم و نپذیرفتم. خودم حدس میزنم موضوع دادگاه رسیدگی به اتهام (سب النبی)باشد. به مسئله توهین به مقدسات. البته اتهام-های دیگری هم ممکن است در میان باشد.

من برای هر وضعیتی آمادگی کامل دارم و روحیه و انرژی-ام در برابر اهریمن تباهی و پلیدی که قصد دارد سرانجام مرا ببلعد در حد بالا و عالی است. شاخ به شاخ با اهریمن خواهم جنگید.

میتراجان! یادت باشد من یک فرد نیستم، یک فکرم. من یک شخص نیستم بلکه یک اندیشه-ام. اندیشه-ای که در میان ایرانیان ریشه دارد ومن سخت امیدوارم که عاقبت براهریمن پیروز می شویم، بر عنصر ضد بشر، ضد آزادی و ضدزندگی. بنابراین نابودی شخص من به معنی نابودی این اندیشه بالنده نیست. نام من و دیگر زندانیان سیاسی اینجا نیز چون مبارزاتی که جاودان شدند هرگاه یادی از رژیم اسلامی در تاریخ به میان آید، دوباره زنده خواهد شد. معنی (زنده یاد) که درباره درگذشتگان می گویند دقیقا همین است پس تو سرت را بالا بگیر و در مقابل اطرافيان واسلامزده-های عقب مانده و "اُمُل" و بیمار محکم بایست و بی سوادی آنان را گوشزد-شان بکن، حتا تحقیر-شان کن از بابت جهل و خرافه-ای که بیمار-شان کرده است.

اسلامزده-هایی که در پیرامون خود می بینی حتا از انسان-های غارنشینی که بردیواره-های غار آثار هنری خلق می کردند پس مانده-ترند. زیرا در عصری زندگی می کنند که بشر متمدن و خردگرا و آزاد-اندیش دوره روشنفکری را سپری کرده و رو بسوی آینده-ای زیبا و شاد و مرفه با گام-های استوار به پیش می تازد. اسلامزده-های اطرافت همچنان در گنداب متعفن و مقدسات و باورهای [اعتقاداتِ] جاهلانه مذهبی غرقند و نه حقوق و آزادی-های خود را می شناسند و نه از ارجمندی و کرامت انسانی بهره-مند هستند. باورهای [اعتقاداتِ] جاهلانه مذهبی، آنان را متنفر از ازادی پرورش داده است، هر سنگ و چوب واستخوان مرده-های هزاران ساله را که در بیابان-های گرسنگی می یابند می پرستند. خرد خود-اندیش خویش را به هیچ می نگارند و چون الاغی و گاوی افسار به گردن خود انداخته، قلاده به خود بسته-اند و یک سر قلاده را به دست شیاد و شارلاتانی مقدس سپرده-اند تا در نهایت آنان را چون حیوانی بی ارده و بی اختیار به هر سو بکشنــد و بدوشنـد و به مذبح ببرنــد.

میترا جان! من به اندیشه-هایم و به درک خود از آزادی و ارجمندی انسانیتم می بالم. من به آنچه نوشته-ام افتخار می کنم، مبارزی هستم که در جنگ با اهریمن اسیر گشتم، اما اهریمن را نیز کلافه کرده است. این سکوت مطلقی که در رسانه-های رژیم اسلامی درباره دستگیری و اسارت من دیده می شود نشان از ترس رژیم دارد. این که مرا بصورت پنهانی و سيکرت تا الان یازده بار به دادگاه بردند و می آورند، اینکه دسترسی مرا به ارتباط با بیرون از زندان مطلقا مسدود کرده-اند، همــه نشانه-های پیروزی من است.

میترا جان! تنها امیدی که به کمک دارم از سوی ایرانیان همفکر و مخالفان جدی رژیم اسلامی است. حمایت آنها و رسانه-ها و نهاد-های حقوق بشری و فعالان حقوق بشر می تواند در سرنوشت من و فشار به رژیم موثر واقع شود.

نکته-ای دیگر اینکه، همانطور که گفتم عواطف واحساسات خودت را در مورد من کنترل کن و با خردِ محض به موضوع من بیاندیش من هیچ امیدی به اینکه رژیم ددمنش اسلامی مرا زنده بگذارد ندارم.
من الان در سلول انفرادی هستم. اینجا به سلول انفرادی برای فریب مردم می گویند "سوئیت"!!!، علاوه بر سلول-های انفرادی در هر سالن عمومی اندرزگاه-ها یک اتاق کوچک با حمام و توالت هم هست که به آن "فرعی" می گویند و هر یک شماره-ای دارد.
من در بین هفت هشت هزار زندانی تنها و تنها زندانی هستم که ممنوع ملاقات و ممنوع تلفن و از هرگونه ارتباط محرومم. هرگاه یک زندانی ممنوع ملاقات میآید آنرا نیز به سلول من می آورند که معمولا از اشرار و جانیان است. اکنون که این مطلب را می نویسم در فرعی از "سالن 13 اندرزگاه 5" که زندان معتادین و جانیان و اشرارِ خطرناک است محبوسم. این اندرزگاه به(متادونی-ها) مشهور است. سلول من حتا یک دریچه به بیرون ندارد که با کسی ارتباط داشته باشم، بنابراین احتمال اینکه این نامه را به این زودی به بیرون بفرستم بسیار کم است. امروز که این مطلب را می نویسم فقط می دانم که ماه اردیبهشت است ولی از تاریخ و ساعت و روزش اطلاع ندارم، چون من در سلول انفرادی هستم، بنابراین نمی توانم از فروشگاه خرید کنم. به ناچار کارت بانک را باید به دیگران بدهم تا برایم خرید کنند. اینجا همه دزدند، چه زندانی، چه زندانبان و حتا مدیر فروشگاه هم هر گاه کارت به دستش بدهی، فوری خالی می کند، شکایت هم سودی ندارد کسی رسیدگی نمی کند. این را هم بگویم که مدتی پیش یکی از همین جنایت کار-ها واوباش به من حمله ور شد که چون من کوتاه آمدم درگیری جدی پیش نیامد. اینها همیشه شی‌ءی بُرنده با خود حمل می‌کنند که به آن "تیزی" می گویند. در فرعی 17 اندرزگاه6، که بودم در داخل بند یک‌نفر با همین تیزی به خاطر چند گرم مواد مخدر گردنش را بریدند و کشتند. در زندان مواد مخدر از سیگار فراوان-تر یافت می شور. کراک و شیشه اصلی-ترین مواد مخدر مصرفی در زندان است.

سیـامک مهــــر
زندان رجایی شهر کرج
امروز دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390
بعد از هشت ماه انفرادی، به سالن 12 اندرزگاه 4 (بند سیاسی) منتقل شدم.

«ارتــای خوشه(سیمرغ)» گاه نوشتــار؛ رضـا ایــــرانی

Labels: ,

Thursday, December 23, 2010


سيـامک مهــر


گزارشگر به خاک ایران در شکنجه-گاه خلیفه اسلام



سیامک مهر

او که راستی-ها را می نوشت
آگاهی را گزارش می کرد
او که بی پرده از اسلامِ ایران-ستیز سخن می گفت
او که پوست-کنده، چهره-ی اسلام و باور-مندانش را نشان می داد
او که ویروس "اسلام"، این دشمن انسان و انسانیت را نشانه گرفته بود
امروز در سیاه-چال خلافت اسلامی
حلاج دیگریست که سرش را به دارِ "شریعت اسلام" می سپارد.


متن رنجنامه-ی آزاد-اندیش «سیامک مهر»، ايران-پرورِ اسلام-ستیز، نویسنده-ی وبلاگ "گزارش به خاک ایران[+]" که؛
"فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران[+]" آن را بازتاب داده-اند.

سیامک مهر نوشته است:

[4 روز پس از نوشتن و پست کردن «مافیای اسلام» - ( آموزش اسلام در یک جلسه!) - Wednesday, September 08, 2010]،

در تاریخ 21 شهریور 1389 – 12 سپتامبر 2010؛ ماموران اطلاعات کرج با حمله به منزل شخصی-ام پس از بازداشت من هر آنچه از وسایلم نیاز داشته توقیف کردند از جمله کیس کامپیوتر، رسیور، سند خانه، اسناد و دفترچه-های مالی و بانکی، تمامی نوشته-ها و دست نویس-ها، تعدادی کتاب، آلبوم-های عکس خانوادگی، سی دی-ها، فیلم، فلاش، کیف پول شخصی و غیره. ماموران اطلاعات من را به بند 8 اطلاعات زندان رجایی شهر، که معروف به "بند سپاه" است منتقل کردند.

در رابطه با تهدید و فشار-های سخت و بی امان تمامی وبلاگ-ها و ایمیل-های من را گرفتند و روز بعد در سلول انفرادی بر اثر فشار-های تحمل-ناپذیر با بریدن رگ-های دست خود اقدام به خودکشی نمودم که موفق نشدم!؟ من را به بیمارستان زندان جهت درمان منتقل کردند.

در روز نخست بازجویی-ها که با فشار شدید شروع شد چند ده صفحه بازجویی گرفتند. روز سه شنبه 23 شهریور بازجویان پس از ضرب وشتم بسیار از من خواستند تا وصیت-نامه-ام را بنویسم سپس با بردن من بر چهار پایه، اعدام نمایشی را اجرا کردند.

از روز نخست بازداشت تاکنون از بازجو و شکنجه-گر و بازپرس و غیره جملگی من را به اعدام تهدید کردند و هر یک که دهان بازکردند به جای زبان طناب دار نمایان شده است.

اکنون من در حسینیه سالن 2 اندرزگاه 1 معروف به "آخر دنیا" محبوس هستم و از کمترین امکانات یک زندانی نیز برخوردار نیستم، ممنوع ملاقات، ممنوع تلفن و حق تماس با وکیل را ندارم در میان مجرمین خطرناک متهمین به قتل و جنایت محبوسم و هیچگونه امنیت جانی ندارم.

از سنگ کلیه، دیسک کمر درد-ها ... بیماری سینوزیت در رنج هستم، حداکثر درمان بهداری زندان که ارائه-ی یکی دو عدد قرص مسکن محدود است. بدون اطلاع من و بستگانم من را به بازپرسی دادگاه [محکمه-ی شریعت] می برند. از دست بند و پابند استفاده می کنند، حقوق یک متهم سیاسی و عقیدتی و زندانی سیاسی را رعایت نمی کنند در دادگاه [محکمه شریعت] نیز اجازه-ی حضور وکیل، هیئت منصفه، نمایندگان رسانه-ها داده نمی شود و قاضی [حاکم شرع] در واقع همان شاکی است.

سیامک مهر، نویسنده وبلاگ «گزارش به خاک ایران[+
محمدرضا پورشجره سابق

آذر 1389 – دسامبر 2010
زندان رجایی شهر - کرج

"فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران[+]"
2دی 1389 – 23 دسامبر 2010

Labels: ,

Wednesday, March 10, 2010


ما آتش پرستیم!


سیامک مهر




چهارشنبه سوری را گرامی می داریم زیرا که ما آتش پرستیم. ایرانیان اصیل و نژاده آتش پرستند. جشن چهارشنبه سوری افزون بر بنیادهای فرهنگی و تمدنی و آیینی ِ خود، اما امروز باری مبارزاتی با اشغالگران بیگانه پرست را نیز حمل می کند. امروز چهارشنبه سوری تنها و تنها آیین و جشن ایرانی است که اهریمن چشم دیدنش را ندارد. آیت الله ها و اسلامفروشان تاکنون به هیچ طریقی نتوانسته اند تحریفش کنند، لوثش کنند و معجونی اسلامی از آن بسازند. به همین دلیل است که چهارشنبه سوری همواره آماج تیرهای کینه و نفرت اسلامی و الهی ِ آیت الله ها بوده است. ما با جشن چهارشنبه سوری از هر داشته-ی باستانی و کهن خود ایرانی تریم. ما با چهارشنبه سوری به اندازه-ای به جان و گوهر ایرانی ِ خود نزدیک می شویم که اهریمن را به وحشت می اندازیم. ما با چهارشنبه سوری اهریمن را کلافه کرده ایم.

آیت الله محسن مجتهد شبستری، در خطبه‌ های نماز جمعه-ی این هفته تبریز تصریح کرد: « جوانان و نوجوانان باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که چنین عنوان‌هایی برای چهارشنبه آخر سال به طور کامل خرافی بوده و در هیچ منبع و کتابی به آن اشاره نشده است.» نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز گفت: « آیین های مربوط به چهارشنبه آخر سال خرافی بوده و در حقیقت تجدید آتش پرستی است.»

به یاد داریم که پیش از این هم آخوند مطهری، ما و پدران ما را به خاطر پاسداشت جشن زیبای چهارشنبه سوری احمق خوانده بود. سگ های هار اسلام نیز در آستانه-ی نوروز مرتب نیش های زهرآگین اسلامی خود را به رخ مردم می کشند:
« احمدی مقدم و سردار رادان رئیس و معاون پلیس جمهوری اسلامی خانواده‌ ها را تهدید کرده ‌اند در صورت دست زدن به هرنوع جهش و پرش مشکوک از روی آتش و سر و صدای شعارگونه گوشمالی خواهند شد. فرماندهان نیروی انتظامی به کسانی که خود را برای شرکت در جشن ‌های چهارشنبه سوری آماده می‌کنند هشدار دادند اگر در روز چهارشنبه آخر سال دست از پا خطا کنند باید منتظر تنبیهات سنگین و زندان-های طولانی باشند.»

کَفتارهای اسلام در لباس امام و روحانی و آیت الله و حجت الاسلام و روضه خوان و هیئتی، بعلاوه-ی پاسدار و بسیجی و چماقدار و لباس شخصی که در جمهوری اسلامی اختراع شده اند، گمان برده اند در طی چهارده قرن که شمشیر « الله » بر گردن ما قرار داشته و ما را مجبور می کرده اند که شغال های بیابان های عربستان را بپرستیم، امروز روز نیز در بر همان پاشنه می چرخد و قادرند ملتی بیدار گشته از خواب قرون و اعصار را در پای « الله » و مزخرفات و یاوه ها و مضحکه-ی اسلام و قرآن به سُجده وادارند. غافل از اینکه ایرانیان با جنبش آزادیخواهی خود بپا خاسته-اند تا با آتش اهورایی هم جان خویش را گرم کنند و هم ریش و پشم وحوش مسلمان را بسوزانند.


چهارشنبه سوری را گرامی می داریم زیرا که ما آتش پرستیم. ایرانیان اصیل و نژاده آتش پرستند.

منوچهر جمالی، فیلسوف و فرزانه-ی ایرانشهر، در باره-ی جشن چهارشنبه سوری چنین می نویسد:
« درفرهنگ ایران، خودِ خدا، تحول می یافت و می شد و می گشت. زندگی کردن در زمان، خدائی میشد. زندگی در زمان، پرستش می شد. پرستاری از زندگی در زمان، پرستیدن می شد. پرستیدن، درهزوارش، به معنای شاد کردن و شاد شدن ( شادونیتن ) است. و« شاده » نام ِخود خداست. شادونین، به معنای آنست که انسان، در شادشدن در زندگی در زمان، «خدا» می شود، «رام و فیروز» می شود. جشن چهارشنبه سوری، بر شالوده این غایت بزرگ درایران، پیدایش یافته است.
آتش، اصل روشنی (= بینش ) و گرمی (= مهر) است. گذرکردن از درون آتش از روز ِ«فیروز»، به « روزهای رام و بهرام » که در پی می آیند، چه معنایی داشت؟ گذشتن از آتش، معنای تحول یافتن آتش به روشنی ( بینش و راستی ) و گرمی (مهر) را دارد.
«سور و عروسی و شادی»، جامه-ایست که خدا برای وجود ما بریده و دوخته است. به عبارت دیگر، غایتِ گوهری زندگی در گیتی، جشن عروسی انسان، یا انبازی و آمیزش او، با طبیعت و انسان-ها و خدا و معنا و گوهر چیزها در زمانست. این شناخت و مهرورزی و کشش بدان، ازکجا آمده است؟ این سراندیشه-ایست که در فرهنگ ایران، در «جشن چهارشنبه سوری» به خود، شکل داده است، ولی در اثر مبارزاتی شدید و دراز مدت، که با این « غایت »، معنا و محتوای آن شده، این پیوند میان جشن چهارشنبه سوری، و غایت زندگی در گیتی، فراموش ساخته شده است، ولی خود ِ آئین ِظاهری جشن، از ملت، نگاهداشته شده است. امروزه، رویکرد به سکولاریته یا « زندگانی زمانی»، آتشی است که از زیر خاکستر هزاره ها، ازهمین جشن و از جشن-های دیگر ایران، باز افروخته و شعله ور می شود.
سیمرغ، با زدن بالش، باد می وزد و آتش را می افروزد... با چهارشنبه سوری غایت زندگی، « سور و شادی » می شود... چهارشنبه سوری جشن ِپیدایشِ زمان و زندگی ِتازه از آهنگِ موسیقی و از گـرمی ِمهـر است.» پایان نقل قول.

جشن چهارشنبه سوری یک اتفاق ساده نیست. یک بازگشت ژرف به آینده است، یک گُم شده-ایست که باز یافته ایم. هرساله در جشن چهارشنبه سوری وجود و اصالت و گوهر ایرانی ِ خود را به خویشتن یادآوری می کنیم. یادآوری می کنیم که ما این چیزی که از ایرانیان ساخته-اند نیستیم. ما بنده و برده و عبدالله نیستیم. تازی نیستیم. ما از جنس شغال های بیابان های حجاز نیستیم. این اسلام و استعمار عرب و آخوند مطلقاً هیچ ربطی به ما ایرانیان نداشت و ندارد. آن خدا و آن وحدانیت و جهان بینی ِ پرورده-ی آن از اساس بیگانه و متضاد و مغایر و متنافر با جهان سیمرغی و خدای خوشه-ای ایرانیان بود. ایرانیان تخمه-ی هستی و زندگی و شادی و خرد جشن ساز را در درون خویش یافته بودند و همگام با ضربان قلب زمین و همنوا با آهنگ گردش کائنات می رقصیدند و بی هیچ واسطه-ای، بی دخالت هیچ رسول و فرشته و ملائکه-ای جان جهان را می نوشیدند و مست باده-ی ناب، در مهر و همبستگی و هماهنگی با ذره ذره-ی وجود، با باد و آتش و خاک و آب و گیاه در جشنی بی پایان و در پردیسی رنگارنگ و در آغوش تن گرم سیمرغ و در خدایگی ِ خود رستگار و سعادتمند بودند.
امروز به آشکارا مشاهده می کنیم که ایرانشهر، سرزمین اهورایی ما، سرتاسر قلمروی اهریمن گردیده است. زمانی که فردوسی پاک-سرشت دریغ می دانست که ایران کُنام پلنگان و شیران شود، اگر روزگار ما را دیده بود که فقط در تهران 28 هزار مسجد و حسینیه و هیئت مذهبی و تکیه و مهدیه و دارالقران کُنام دَدان و وحوش مسلمان گشته، ای بسا به مانند «صادق هدایت»، شیر گاز(!) اتاق خوابش را باز می گذاشت و چنین بخت شوم و زندگی ِ نکبت بار و ایران اشغال شده توسط کَفتاران مسلمان را لحظه-ای تحمل نمی کرد.
( جالب اینجاست که اعجوبه های روشنفکری که دَم از تبعیض در حکومت اسلام می زنند، شاکی-اند که چرا سُنی ها در تهران حتا یک مسجد ندارند. گویا رفع تبعیض زمانی صورت می گیرد که علاوه بر شغال های شیعه-ی مذهب حقنه-ی جعفری و اثنی عشری که قدم به قدم سرزمین اهورایی را کُنام خود ساخته اند، انواع تروریست وهابی و سَلَفی و حَنَفی و عَلَفی و شافعی و شیافی و حَنبلی و چَنبلی نیز هریک صدها مسجد و مقبره و مدرسه-ی اسلامی در تهران دایر کنند و پایتخت ایرانشهر را تبدیل کنند به «پارک وحش سرنگتی» تا به گمان ایشان عدالت برقرار شود. از خود هم نمی پرسند که در این صورت خودشان در میان این همه لانه و کُنام وحوش چگونه می توانستند زندگی کنند؟)
باری، جشن چهارشنبه سوری افزون بر بنیادهای فرهنگی و تمدنی و آیینی ِ خود، اما امروز باری مبارزاتی با اشغالگران بیگانه پرست را نیز حمل می کند. امروز چهارشنبه سوری تنها و تنها آیین و جشن ایرانی است که اهریمن چشم دیدنش را ندارد. آیت الله ها و اسلامفروشان تاکنون به هیچ طریقی نتوانسته اند تحریفش کنند، لوثش کنند و معجونی اسلامی از آن بسازند. به همین دلیل است که چهارشنبه سوری همواره آماج تیرهای کینه و نفرت اسلامی و الهی ِ آیت الله ها بوده است. ما با جشن چهارشنبه سوری از هر داشته-ی باستانی و کهن خود ایرانی تریم. ما با چهارشنبه سوری به اندازه-ای به جان و گوهر ایرانی ِ خود نزدیک می شویم که اهریمن را به وحشت می اندازیم. ما با چهارشنبه سوری اهریمن را کلافه کرده ایم.
در فرهنگ ایران از اهریمن به یک دهان یاد شده است. اهریمن فقط و فقط یک دهان است.


این اهریمن، این اسلام و آخوند همه-ی یادگارها و داشته ها و فروزه های نیک ما را بلعیده است، به جز جشن چهارشنبه سوری. حتا نوروز را هم با نهادن هرزنامه-ی قرآن بر سفره-ی هفت سین و عبارات زشت عربی ِ "حُول حالَنا الی اَحسُن اَلحال..." و حدیث و روایت هایی که از شغال های تازی نقل کرده و جعل کرده، آلوده کرده است. اما اهریمن، چهارشنبه سوری را هرگز نمی تواند ببلعد، چون دهانش خواهد سوخت. به شدت هم خواهد سوخت!

سيامک مهـر[+]
Mar.6.2010
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

* * * * *

چهارشنبه سوری، جشن نوروز و سیزده بدر، کابوس گوريل-های مرجع تقلید
هفدهم اسفند ۱۳۸۸ - شیعه آنلاین – آخوند مکارم شیرازی [چغندر فروش]، طی درس خارج خود در شهر مقدس قم، [روسپی-خانه-ای به پهنای يک شهر آلوده به ويروس اسلام و فلج مغزی]، خواستار حذف مراسم خرافی چهارشنبه سوری و ممانعت از انجام حرکات ناشایست در این روز شدند.
چهارشنبه سوری یک مراسم خرافی بر گرفته از آیین غلط گذشتگان است و در فرهنگ اسلامی هیچ جایگاهی ندارد.
[مُلا مارمولک! ما مسلمان نیستیم، ایرانی هستیم]
آخوند مکارم چغندر فروش: "ما باید با سنت غلط چهارشنبه سوری مقابله کرده و آن را حذف کنیم. دین مبین اسلام دارای سُنت‌ها و آیین‌های بسیار خوبی است که این آیین‌ها باید جایگزین آیین غلط چهارشنبه سوری شود".
* * *
نظر فسيل-های عظام تقلید، درباره چهارشنبه سوری و سیزده بدر:
هفدهم اسفند ۱۳۸۸ - شیعه آنلاین
1 – آخوند سدعلی خامنه‌ای: چهارشنبه سوری و سیزده بدر، مبنای عقلایی ندارد.
2 - آخوند فاضل لنکرانی: در فرض مزبور که دارای خطرات جانی و مالی است و موجب اذیت و آزار دیگران است و مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جایز نیست.
3 - آخوند محمدتقی بهجت: این کارها مشروعیت ندارد.
4 - آخوند میرزا جواد تبریزی: هیچ یک از این امور، رجحان شرعی ندارد و تشویق مردم به این مورد تشویق به دنیا و غافل کردن از آخرت است و این که تصور می‌کنند این امور مردم را به حفظ وطن و عزت وا می‌دارد، تصوری باطل است. آنچه مردم را به عزت می‌رساند و به حفظ وطن وا می‌دارد ایمان است و بس.
5 - آخوند لطف الله صافی گلپایگانی: اشکال دارد.
6 - آخوند ناصر مکارم شیرازی: این کارها شایسته مسلمان نیست.
* * *
نيروهای مخفی و لباس شخصی در بزرگراه-ها، مترو و... به بهانه مبارزه باسرقت و...
16 اسفند 1388 - ايلنا - سربار پاسدار حسين ساجدی‌نيا، فرمانده انتظامى تهران بزرگ، اعلام کرد: دغدغه‌هاى ما در پايان امسال خيلى زياد است، چهارشنبه آخر سال یکی از اين دغدغه‌ها است. در رابطه با چهارشنبه آخر سال، تعداد قليلى از مردم اين سنت به جا مانده از گذشته را انجام می دهند!؟ و به ويژه در بين كودكان و نوجوانان اين اقدام صورت می‌گيرد.
* * *
نيروهاى مخفى در بزرگراه‌ها! دستگيری‌هاى خوبى داشته‌ايم.
از امروز نيروهايمان در تمامى نقاط حساس به ويژه مجتمع‌هاى تجاری، پارك‌ها، ایستگاه-های مترو، مراكز عمومى و حتى در واگن‌هاى مترو و بزرگراه‌ها در سه لايه حضور دارند.
از روز شنبه، در تمام واگن‌هاى خطوط مترو، كاركنان زن و مرد به صورت لباس‌ شخصى و نامحسوس گشت می زننـــد!؟
بكارگيرى نيروهاى بسيج براى تامين امنيت پايتخت، به ويژه در سطح معابر، ايست و بازرسى كه نه به صورت تك‌نفره بلكه به طور هدفمند با حكم بسيج و با لباس مشخص در اين حوزه وارد عمل می‌شوند.
هم‌اكنون تيمى دانشگاهى تشكيل شده كه دغدغه‌هاى مردم [بخوانیم: رژيم اشغالگر] را پيگيرى می كند!؟
هم‌اكنون [دست-کم] در بيش از 160 نقطه تهران حضور فيزيكى ماموران پليس قابل رويت است.
حل [مشگل] ترافيك وظيفه پليس نيست!؟ طرح پليس اطفال و كلانترى زنان در حال بررسى است و نيازمند زيرساخت‌هايى است. پليس اجازه هيچ‌گونه هنجارشكنى در چهارشنبه‌سورى را نمی‌دهد
* * *
ترس رژيم از چهارشنبه سوری و جشن نوروز
16 اسفند 1388 – پارسينه - سربار پاسدار احمدرضا رادان، جانشين فرمانده نيروى انتظامى، اعلام کرد: [سپاه] با به ‌كارگيرى كل نيروهايش در روزهاى پايانى سال و تعطيلات نوروز، گشت‌هاى بسيج به عنوان گشت‌هاى محله در تهران و كل كشور فعال مي‌شوند و برای برخورد با زشتي‌ها و تلشتي‌ها (؟) نيروهاى بسيج با لباس و حكم سازمانى با هماهنگى كلانتري‌ها به كمك [سرکوب و کُشتار] مردم مي‌آيند.
* * *
چهارشنبه سوری، فساد اجتماعى است!؟
12 اسفند ماه 1388 - پاسدار توكلى، سركرده نيروى انتظامى قم، گفت: مراسم چهارشنبه سورى در باورهاى دينى مردم جايگاهى ندارد. مراسم چهارشنبه سورى، امروزه از حالت يک آيين بيرون رفته و به يک فساد اجتماعى تبديل شده است. اگر افرادى بخواهند در [جشن 4 شنبه سوری] چهارشنبه آخر سال(؟) از موازين تعيين شده قانونى تخطى کنند، با آنها برخورد قانونى خواهد شد. نيروى انتظامى امسال افرادى را که در سنوات گذشته و به خصوص سال گذشته براى شهروندان در اين زمينه ايجاد مشکل مى ‌کردند را با توجه به سوابقشان روز سه شنبه بازداشت خواهد کرد و اجازه فعاليت به آنها را نخواهد داد.

Labels: , , ,

Saturday, February 06, 2010


مرگ حکومت اسلام در سالروز تولدش


سیامک مهـر



اگر ذره ای از خواست ایرانی خود مبنی بر سرنگونی حکومت اسلام کوتاه بیاییم، خون صدها ندا و نداها را آیت الله ها و پدرخوانده های مافیای روحانیت و کارگزاران اصلاح طلب و ملی- مذهبی ِ باند رفسنجانی به مثابه شراب پیروزی انقلاب شکوه مندشان در اعیاد اسلامی و به سلامتی امام زمان خواهند نوشید.

بیست و دوم بهمن ماه امسال در سرنوشت ملت ایران از این لحاظ بسیار اهمیت دارد که پس از یک خواب و اغمای طولانی در زمستان اسلام، گویی آرزوها و رویاها و شور و شیدایی هایی که در سال 57 با نوید آزادی در درون مردم انگیخته شده بود ولی بلافاصله با هجوم کابوس های هول و هراس سرکوب گشته بود، دوباره سربرمی کشد، دوباره زنده و پیدا و آشکار می شود. گویا در این روز ایرانی دوباره زیبا می شود: چشم ها را می گشاید، خاکستر خواب را از چهره می شوید، کفش های سفر را می پوشد، خوابگاهش را ترک می کند و روزی نو و امیدبخش را برای یافتن گمشده اش، برای جستجوی رویاهایی که از وی دزدیده اند آغاز می کند.
نخستین خاطره ای که نزد مردم بیدارشده و برخاسته از خواب جلوه گر می شود، تصویرها و یادهای پیش از به خواب رفتن است.

پروژه «ارسالی ها»* نیز در همین مقطع از تاریخ جمهوری اسلامی و ابتدا با کنفرانس برلین کلید خورد. این ارسالی ها، گنجی ها، مهاجرانی ها، سروش ها، حقیقت جوها، سازگارها، کدیورها، اشکوری ها... شکم خود را صابون مالیده اند که پس از پیروزی جناح اصلاحات بر باند خامنه ای و احمدی نژاد و سپاه پاسداران، با سلام و صلوات و سوار بر شانه-ی جنبش سبز به کشور اسلامی بازگردند و بلافاصله هم در را پشت سر خود ببندند.


«ارسالی ها»

ادامــــه[+]

Labels: , , , ,