Wednesday, March 10, 2010


ما آتش پرستیم!


سیامک مهر




چهارشنبه سوری را گرامی می داریم زیرا که ما آتش پرستیم. ایرانیان اصیل و نژاده آتش پرستند. جشن چهارشنبه سوری افزون بر بنیادهای فرهنگی و تمدنی و آیینی ِ خود، اما امروز باری مبارزاتی با اشغالگران بیگانه پرست را نیز حمل می کند. امروز چهارشنبه سوری تنها و تنها آیین و جشن ایرانی است که اهریمن چشم دیدنش را ندارد. آیت الله ها و اسلامفروشان تاکنون به هیچ طریقی نتوانسته اند تحریفش کنند، لوثش کنند و معجونی اسلامی از آن بسازند. به همین دلیل است که چهارشنبه سوری همواره آماج تیرهای کینه و نفرت اسلامی و الهی ِ آیت الله ها بوده است. ما با جشن چهارشنبه سوری از هر داشته-ی باستانی و کهن خود ایرانی تریم. ما با چهارشنبه سوری به اندازه-ای به جان و گوهر ایرانی ِ خود نزدیک می شویم که اهریمن را به وحشت می اندازیم. ما با چهارشنبه سوری اهریمن را کلافه کرده ایم.

آیت الله محسن مجتهد شبستری، در خطبه‌ های نماز جمعه-ی این هفته تبریز تصریح کرد: « جوانان و نوجوانان باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که چنین عنوان‌هایی برای چهارشنبه آخر سال به طور کامل خرافی بوده و در هیچ منبع و کتابی به آن اشاره نشده است.» نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز گفت: « آیین های مربوط به چهارشنبه آخر سال خرافی بوده و در حقیقت تجدید آتش پرستی است.»

به یاد داریم که پیش از این هم آخوند مطهری، ما و پدران ما را به خاطر پاسداشت جشن زیبای چهارشنبه سوری احمق خوانده بود. سگ های هار اسلام نیز در آستانه-ی نوروز مرتب نیش های زهرآگین اسلامی خود را به رخ مردم می کشند:
« احمدی مقدم و سردار رادان رئیس و معاون پلیس جمهوری اسلامی خانواده‌ ها را تهدید کرده ‌اند در صورت دست زدن به هرنوع جهش و پرش مشکوک از روی آتش و سر و صدای شعارگونه گوشمالی خواهند شد. فرماندهان نیروی انتظامی به کسانی که خود را برای شرکت در جشن ‌های چهارشنبه سوری آماده می‌کنند هشدار دادند اگر در روز چهارشنبه آخر سال دست از پا خطا کنند باید منتظر تنبیهات سنگین و زندان-های طولانی باشند.»

کَفتارهای اسلام در لباس امام و روحانی و آیت الله و حجت الاسلام و روضه خوان و هیئتی، بعلاوه-ی پاسدار و بسیجی و چماقدار و لباس شخصی که در جمهوری اسلامی اختراع شده اند، گمان برده اند در طی چهارده قرن که شمشیر « الله » بر گردن ما قرار داشته و ما را مجبور می کرده اند که شغال های بیابان های عربستان را بپرستیم، امروز روز نیز در بر همان پاشنه می چرخد و قادرند ملتی بیدار گشته از خواب قرون و اعصار را در پای « الله » و مزخرفات و یاوه ها و مضحکه-ی اسلام و قرآن به سُجده وادارند. غافل از اینکه ایرانیان با جنبش آزادیخواهی خود بپا خاسته-اند تا با آتش اهورایی هم جان خویش را گرم کنند و هم ریش و پشم وحوش مسلمان را بسوزانند.


چهارشنبه سوری را گرامی می داریم زیرا که ما آتش پرستیم. ایرانیان اصیل و نژاده آتش پرستند.

منوچهر جمالی، فیلسوف و فرزانه-ی ایرانشهر، در باره-ی جشن چهارشنبه سوری چنین می نویسد:
« درفرهنگ ایران، خودِ خدا، تحول می یافت و می شد و می گشت. زندگی کردن در زمان، خدائی میشد. زندگی در زمان، پرستش می شد. پرستاری از زندگی در زمان، پرستیدن می شد. پرستیدن، درهزوارش، به معنای شاد کردن و شاد شدن ( شادونیتن ) است. و« شاده » نام ِخود خداست. شادونین، به معنای آنست که انسان، در شادشدن در زندگی در زمان، «خدا» می شود، «رام و فیروز» می شود. جشن چهارشنبه سوری، بر شالوده این غایت بزرگ درایران، پیدایش یافته است.
آتش، اصل روشنی (= بینش ) و گرمی (= مهر) است. گذرکردن از درون آتش از روز ِ«فیروز»، به « روزهای رام و بهرام » که در پی می آیند، چه معنایی داشت؟ گذشتن از آتش، معنای تحول یافتن آتش به روشنی ( بینش و راستی ) و گرمی (مهر) را دارد.
«سور و عروسی و شادی»، جامه-ایست که خدا برای وجود ما بریده و دوخته است. به عبارت دیگر، غایتِ گوهری زندگی در گیتی، جشن عروسی انسان، یا انبازی و آمیزش او، با طبیعت و انسان-ها و خدا و معنا و گوهر چیزها در زمانست. این شناخت و مهرورزی و کشش بدان، ازکجا آمده است؟ این سراندیشه-ایست که در فرهنگ ایران، در «جشن چهارشنبه سوری» به خود، شکل داده است، ولی در اثر مبارزاتی شدید و دراز مدت، که با این « غایت »، معنا و محتوای آن شده، این پیوند میان جشن چهارشنبه سوری، و غایت زندگی در گیتی، فراموش ساخته شده است، ولی خود ِ آئین ِظاهری جشن، از ملت، نگاهداشته شده است. امروزه، رویکرد به سکولاریته یا « زندگانی زمانی»، آتشی است که از زیر خاکستر هزاره ها، ازهمین جشن و از جشن-های دیگر ایران، باز افروخته و شعله ور می شود.
سیمرغ، با زدن بالش، باد می وزد و آتش را می افروزد... با چهارشنبه سوری غایت زندگی، « سور و شادی » می شود... چهارشنبه سوری جشن ِپیدایشِ زمان و زندگی ِتازه از آهنگِ موسیقی و از گـرمی ِمهـر است.» پایان نقل قول.

جشن چهارشنبه سوری یک اتفاق ساده نیست. یک بازگشت ژرف به آینده است، یک گُم شده-ایست که باز یافته ایم. هرساله در جشن چهارشنبه سوری وجود و اصالت و گوهر ایرانی ِ خود را به خویشتن یادآوری می کنیم. یادآوری می کنیم که ما این چیزی که از ایرانیان ساخته-اند نیستیم. ما بنده و برده و عبدالله نیستیم. تازی نیستیم. ما از جنس شغال های بیابان های حجاز نیستیم. این اسلام و استعمار عرب و آخوند مطلقاً هیچ ربطی به ما ایرانیان نداشت و ندارد. آن خدا و آن وحدانیت و جهان بینی ِ پرورده-ی آن از اساس بیگانه و متضاد و مغایر و متنافر با جهان سیمرغی و خدای خوشه-ای ایرانیان بود. ایرانیان تخمه-ی هستی و زندگی و شادی و خرد جشن ساز را در درون خویش یافته بودند و همگام با ضربان قلب زمین و همنوا با آهنگ گردش کائنات می رقصیدند و بی هیچ واسطه-ای، بی دخالت هیچ رسول و فرشته و ملائکه-ای جان جهان را می نوشیدند و مست باده-ی ناب، در مهر و همبستگی و هماهنگی با ذره ذره-ی وجود، با باد و آتش و خاک و آب و گیاه در جشنی بی پایان و در پردیسی رنگارنگ و در آغوش تن گرم سیمرغ و در خدایگی ِ خود رستگار و سعادتمند بودند.
امروز به آشکارا مشاهده می کنیم که ایرانشهر، سرزمین اهورایی ما، سرتاسر قلمروی اهریمن گردیده است. زمانی که فردوسی پاک-سرشت دریغ می دانست که ایران کُنام پلنگان و شیران شود، اگر روزگار ما را دیده بود که فقط در تهران 28 هزار مسجد و حسینیه و هیئت مذهبی و تکیه و مهدیه و دارالقران کُنام دَدان و وحوش مسلمان گشته، ای بسا به مانند «صادق هدایت»، شیر گاز(!) اتاق خوابش را باز می گذاشت و چنین بخت شوم و زندگی ِ نکبت بار و ایران اشغال شده توسط کَفتاران مسلمان را لحظه-ای تحمل نمی کرد.
( جالب اینجاست که اعجوبه های روشنفکری که دَم از تبعیض در حکومت اسلام می زنند، شاکی-اند که چرا سُنی ها در تهران حتا یک مسجد ندارند. گویا رفع تبعیض زمانی صورت می گیرد که علاوه بر شغال های شیعه-ی مذهب حقنه-ی جعفری و اثنی عشری که قدم به قدم سرزمین اهورایی را کُنام خود ساخته اند، انواع تروریست وهابی و سَلَفی و حَنَفی و عَلَفی و شافعی و شیافی و حَنبلی و چَنبلی نیز هریک صدها مسجد و مقبره و مدرسه-ی اسلامی در تهران دایر کنند و پایتخت ایرانشهر را تبدیل کنند به «پارک وحش سرنگتی» تا به گمان ایشان عدالت برقرار شود. از خود هم نمی پرسند که در این صورت خودشان در میان این همه لانه و کُنام وحوش چگونه می توانستند زندگی کنند؟)
باری، جشن چهارشنبه سوری افزون بر بنیادهای فرهنگی و تمدنی و آیینی ِ خود، اما امروز باری مبارزاتی با اشغالگران بیگانه پرست را نیز حمل می کند. امروز چهارشنبه سوری تنها و تنها آیین و جشن ایرانی است که اهریمن چشم دیدنش را ندارد. آیت الله ها و اسلامفروشان تاکنون به هیچ طریقی نتوانسته اند تحریفش کنند، لوثش کنند و معجونی اسلامی از آن بسازند. به همین دلیل است که چهارشنبه سوری همواره آماج تیرهای کینه و نفرت اسلامی و الهی ِ آیت الله ها بوده است. ما با جشن چهارشنبه سوری از هر داشته-ی باستانی و کهن خود ایرانی تریم. ما با چهارشنبه سوری به اندازه-ای به جان و گوهر ایرانی ِ خود نزدیک می شویم که اهریمن را به وحشت می اندازیم. ما با چهارشنبه سوری اهریمن را کلافه کرده ایم.
در فرهنگ ایران از اهریمن به یک دهان یاد شده است. اهریمن فقط و فقط یک دهان است.


این اهریمن، این اسلام و آخوند همه-ی یادگارها و داشته ها و فروزه های نیک ما را بلعیده است، به جز جشن چهارشنبه سوری. حتا نوروز را هم با نهادن هرزنامه-ی قرآن بر سفره-ی هفت سین و عبارات زشت عربی ِ "حُول حالَنا الی اَحسُن اَلحال..." و حدیث و روایت هایی که از شغال های تازی نقل کرده و جعل کرده، آلوده کرده است. اما اهریمن، چهارشنبه سوری را هرگز نمی تواند ببلعد، چون دهانش خواهد سوخت. به شدت هم خواهد سوخت!

سيامک مهـر[+]
Mar.6.2010
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

* * * * *

چهارشنبه سوری، جشن نوروز و سیزده بدر، کابوس گوريل-های مرجع تقلید
هفدهم اسفند ۱۳۸۸ - شیعه آنلاین – آخوند مکارم شیرازی [چغندر فروش]، طی درس خارج خود در شهر مقدس قم، [روسپی-خانه-ای به پهنای يک شهر آلوده به ويروس اسلام و فلج مغزی]، خواستار حذف مراسم خرافی چهارشنبه سوری و ممانعت از انجام حرکات ناشایست در این روز شدند.
چهارشنبه سوری یک مراسم خرافی بر گرفته از آیین غلط گذشتگان است و در فرهنگ اسلامی هیچ جایگاهی ندارد.
[مُلا مارمولک! ما مسلمان نیستیم، ایرانی هستیم]
آخوند مکارم چغندر فروش: "ما باید با سنت غلط چهارشنبه سوری مقابله کرده و آن را حذف کنیم. دین مبین اسلام دارای سُنت‌ها و آیین‌های بسیار خوبی است که این آیین‌ها باید جایگزین آیین غلط چهارشنبه سوری شود".
* * *
نظر فسيل-های عظام تقلید، درباره چهارشنبه سوری و سیزده بدر:
هفدهم اسفند ۱۳۸۸ - شیعه آنلاین
1 – آخوند سدعلی خامنه‌ای: چهارشنبه سوری و سیزده بدر، مبنای عقلایی ندارد.
2 - آخوند فاضل لنکرانی: در فرض مزبور که دارای خطرات جانی و مالی است و موجب اذیت و آزار دیگران است و مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جایز نیست.
3 - آخوند محمدتقی بهجت: این کارها مشروعیت ندارد.
4 - آخوند میرزا جواد تبریزی: هیچ یک از این امور، رجحان شرعی ندارد و تشویق مردم به این مورد تشویق به دنیا و غافل کردن از آخرت است و این که تصور می‌کنند این امور مردم را به حفظ وطن و عزت وا می‌دارد، تصوری باطل است. آنچه مردم را به عزت می‌رساند و به حفظ وطن وا می‌دارد ایمان است و بس.
5 - آخوند لطف الله صافی گلپایگانی: اشکال دارد.
6 - آخوند ناصر مکارم شیرازی: این کارها شایسته مسلمان نیست.
* * *
نيروهای مخفی و لباس شخصی در بزرگراه-ها، مترو و... به بهانه مبارزه باسرقت و...
16 اسفند 1388 - ايلنا - سربار پاسدار حسين ساجدی‌نيا، فرمانده انتظامى تهران بزرگ، اعلام کرد: دغدغه‌هاى ما در پايان امسال خيلى زياد است، چهارشنبه آخر سال یکی از اين دغدغه‌ها است. در رابطه با چهارشنبه آخر سال، تعداد قليلى از مردم اين سنت به جا مانده از گذشته را انجام می دهند!؟ و به ويژه در بين كودكان و نوجوانان اين اقدام صورت می‌گيرد.
* * *
نيروهاى مخفى در بزرگراه‌ها! دستگيری‌هاى خوبى داشته‌ايم.
از امروز نيروهايمان در تمامى نقاط حساس به ويژه مجتمع‌هاى تجاری، پارك‌ها، ایستگاه-های مترو، مراكز عمومى و حتى در واگن‌هاى مترو و بزرگراه‌ها در سه لايه حضور دارند.
از روز شنبه، در تمام واگن‌هاى خطوط مترو، كاركنان زن و مرد به صورت لباس‌ شخصى و نامحسوس گشت می زننـــد!؟
بكارگيرى نيروهاى بسيج براى تامين امنيت پايتخت، به ويژه در سطح معابر، ايست و بازرسى كه نه به صورت تك‌نفره بلكه به طور هدفمند با حكم بسيج و با لباس مشخص در اين حوزه وارد عمل می‌شوند.
هم‌اكنون تيمى دانشگاهى تشكيل شده كه دغدغه‌هاى مردم [بخوانیم: رژيم اشغالگر] را پيگيرى می كند!؟
هم‌اكنون [دست-کم] در بيش از 160 نقطه تهران حضور فيزيكى ماموران پليس قابل رويت است.
حل [مشگل] ترافيك وظيفه پليس نيست!؟ طرح پليس اطفال و كلانترى زنان در حال بررسى است و نيازمند زيرساخت‌هايى است. پليس اجازه هيچ‌گونه هنجارشكنى در چهارشنبه‌سورى را نمی‌دهد
* * *
ترس رژيم از چهارشنبه سوری و جشن نوروز
16 اسفند 1388 – پارسينه - سربار پاسدار احمدرضا رادان، جانشين فرمانده نيروى انتظامى، اعلام کرد: [سپاه] با به ‌كارگيرى كل نيروهايش در روزهاى پايانى سال و تعطيلات نوروز، گشت‌هاى بسيج به عنوان گشت‌هاى محله در تهران و كل كشور فعال مي‌شوند و برای برخورد با زشتي‌ها و تلشتي‌ها (؟) نيروهاى بسيج با لباس و حكم سازمانى با هماهنگى كلانتري‌ها به كمك [سرکوب و کُشتار] مردم مي‌آيند.
* * *
چهارشنبه سوری، فساد اجتماعى است!؟
12 اسفند ماه 1388 - پاسدار توكلى، سركرده نيروى انتظامى قم، گفت: مراسم چهارشنبه سورى در باورهاى دينى مردم جايگاهى ندارد. مراسم چهارشنبه سورى، امروزه از حالت يک آيين بيرون رفته و به يک فساد اجتماعى تبديل شده است. اگر افرادى بخواهند در [جشن 4 شنبه سوری] چهارشنبه آخر سال(؟) از موازين تعيين شده قانونى تخطى کنند، با آنها برخورد قانونى خواهد شد. نيروى انتظامى امسال افرادى را که در سنوات گذشته و به خصوص سال گذشته براى شهروندان در اين زمينه ايجاد مشکل مى ‌کردند را با توجه به سوابقشان روز سه شنبه بازداشت خواهد کرد و اجازه فعاليت به آنها را نخواهد داد.

Labels: , , ,

Thursday, January 21, 2010


برخوردی به پیام سید عبد الکریم (سروش)


مـردو آنـاهیـد


نامه-ای که، از سید عبد الکریم (سروش)، در شهریور ماه خوش آرا، سال چندهزار و چند، برای خامنه-ای نوشته بود، چیز تازه-ای در بر نداشت. نویسنده در این نامه، با اشاره به برخی از جنایات آشگار شده-ی حکومت اسلامی، به ستایش و دفاع از الله و بیشتر از آن هم به خونشویی از پنجه-ها والیان اسلام پرداخته است.


در این پیام کوشش شده است: خون جوانان را، که در این جنبش به حکم خلیفه-ی اسلام ریخته شده است، به سود اسلام بفروشد ولی بر شمشیر خامنه-ای نشانه بگذارد. نویسنده برای دفاع از الله یکی از ویژگی‌های او را، که الله ستار و در پیام او ستارالجنایت است، درخشان می‌ کند. از این ویژگی است، که الله ناخودآگاه، جنایات جنایتکاران را، و رنج ستمدیگان را، می‌ پوشاند.

از این روی الله جنایات هزار و چهارسد ساله-ی اسلام را، همچنین جنایات سی و يک ساله-ی حکومت اسلامی را، پوشانده است. الله در جانستانی، به گفته-ی این عابد، با جنایتکاران مدارا کرده است. برآیند این مدارا کردن، که جان آزاری و انسان ستیزی است، فریاد ستمدیدگان را، در این جنبش، به آسمان کشانده و الله را ترسانده است.
سید عبد الکریم: هر گامی را، که مردم برداشته-اند، در اراده و خواست الله جای داده است. ولی وانمود می‌کند که در همه-ی جنایاتی، که حکومت خامنه-ای، انجام می‌ داده، الله اراده-ای نداشته، به جز آن که، الله، جنایات خامنه-ای را می‌ پوشانده است تا به آبروی خودش و آبروی اسلام زیانی وارد نشود.

به هر روی الله می‌ بیند، که اگر بیشتر از این با جنایتکاران مدارا کند، آبروی خودش به ویژه آبروی اسلام می‌ رود. این بود که، با ریختن خون جوانان آزادیخواه، دلسختی-ی خامنه-ای را رسوا می کند.

از آن جا که، به گفته-ی او، الله ستارالجنایت است؛ جنایات سی و يک سال گذشته-ی حکومت اسلامی هنوز در بایگانی-ی الله پوشیده هستند.
البته روشن اندیشان می‌ دانند که کشتار جوانان آزادیخواه از راه شبکه-ی اینترنت در جهان پخش شده است. مهر به آزادی و بیزاری از انسان ستیزی، آزادیخواهان جهان را، به همکاری و همیاری به یکدیکر پیوند داده است. آنها، با هوشیاری، جنایت‌های حکومت اسلامی را، تا اندازه-ای که توانایی داشته، رسوا ساخته-اند.
خامنه-ای هم مانند دیگر پیشوایان اسلام، به حکم قرآن، امر به کشتار دگراندیشان داده است. رنج و عذابی هم که، مردم ایران در این جنبش دیده-اند، برای الله نه سنگین بوده ونه تازگی داشته است. آنچه که آبروی الله و آبروی اسلام را سیاه کرده؛ هوشیاری-ی جوانان ایران و شبکه-ی جهانی-ی اینترنت بوده است نه حکومت خامنه-ای و نه خشونت جهادگران مسلمان.
اگر آزادگان ایران رسانه-های کافرانه را به یاری نمی‌ گرفتند، این جنایات هم مانند جنایات هزار ساله-ی اسلام در پوشش مدارای الله پنهان می‌ماندند.
برخورد، سید عبد الکریم، به بخشی از جنایات کنونی-ی حکومت اسلامی، به ویژه برخورد او، به فرماندهی نادرست خامنه-ای، در اجرای این جنایات، برای برخی از دلسوختگان، خشنود کننده بوده است، شاید هم دلشان خُنک شده باشد. کسانی هم، از دیدگاه بینش خود، به بخشی‌هایی از این نامه اشاره کرده و به سخنان واژگون پندار‌ او برخورد کرده-اند.
( پیام او در 18 شهریور[+]، در شماری از تارنماهای برون مرزی، درج شده است. گمان می برم که یافتن آن، برای خوانندگان این جستار، دشوار نباشد.)
به درستی، پیام "سید عبد الکریم"-ی [که در دیدگاه او، نشانی از "سروش" نیست]، با گفتارهای همیشگی-ی او همرنگ و همسو می‌ باشد. ولی، ترس او به روشنی در این نامه[+]، از رسوا شدن اسلام و آشگارشدن جنایات، در پی آیند اوامر الله، دیده می‌ شود.


در هنگامی که، ماسک دروغ از سیمای اسلام کنار زده شود، چهره-ی خشمناک الله بر کسانی آشگار می‌ گردد؛ اسلامفروشان، که کالایی به جز اسلام در دکان خود ندارند، از ترس شکست اسلام و ورشکستگی-ی خود، دست به شعبده بازی می‌ زنند و به پنهان ساختن سیمای اسلام، در تاریک بافته-های خود، می‌ پردازند.

این مردمفریبان، که خود را ناچیز و دروغ می‌ دانند، هنگامی که الله را در پرتگاه مرگ می‌ بینند، باز هم دست به دامان همان الهی می شوند که می‌ خواهند او را از نابودی نجات بدهند. این کسان هم مانند همه-ی مسلمانان خود را گناهکار و در برابر الله خود را بی آبرو می‌ پندارند.
این است که مسمانان برای مردگان هزارساله، که خودشان آنها را خلق کرده-اند، قربانی نذر می‌ کنند تا الله، به آبروی بت‌های به خاک شده-ی آنها، پیکر شکسته-ی اسلام را بازسازی کند.

مُنجی-های اسلام، از خود الله هم، برای اسلام، دلسوزتر هستند و هم از رسوایی اسلام بیشتر از الله می‌ ترسند. آنها برای پوشاندن سیمای اسلام، خواهان هستند که حتا قدرت را از الله بگیرند و به مردگان بت شده بسپارند. زیرا آنها در دکه خود اسلام را می‌فروشند نه الله را.

اکنون که جنایات اسلام، در کردار حکومت اسلامی، بر مردمان بینای جهان آشگار شده است، سید عبد الکریم، مانند اسلامفروشان دیگر، برای پوشاندن انسان ستیز بودن اسلام، شتاب زده شده است. او هم مانند زاهدها راستین دست به کار است تا جنایات آشگار شده را، که بیش از هزارسال بر مردم ایران وارد می‌ شوند، به ریش خامنه-ای و همیارانش ببندد تا، مانند همیشه، خون جوانان ایرانی را از شمشیر الله و از چنگال والیان اسلام پاک کند.
هر کس که، جنایات کسان دیگری را برشمارد و کردار ستمکاران دیگری را نکوهش کند، یا برای دادخواهی از بی دادخانه-ای فریاد برآورد، رفتار او نشان آن نیست که او از پدیده-ی جنایت و از ستمکاری بیزار است، یا او خواهان دادگری و مهرپروری است، یا او خودش برای جنایت کردن و ستمکاری و بی دادگری آمادگی ندارد.
"سید عبد الکریم" از جنایات رسوا شده-ی خامنه-ای با بیزاری سخن می‌ گوید و به همراه این سخنان احکامی را ستایش می‌ کند که آنها تنها بر کشتار مردمان و کردار انسان ستیزان بنیان گرفته-اند. آیا کردار و رفتاری که رسول الله، در زمان خودش، با دگراندیشان داشته است، کمتر از کردار و رفتار خامنه-ای زشت و ننگین بوده-اند؟

مگر ستمی که جهادگران اسلام، در غزوات محمد، بر مردمان وارد کرده-اند، کمتر از جنایاتی است که به دست پاسداران و بسیجیان و گماشتگان حکومت اسلامی بر مردمان وارد می‌ شوند؟

مگر در سرتاسر قرآن کریم، که عبد الکریم از آن به نیکی یاد می‌ کند، سخن از این نیست که الله کافران و کسانی که از احکام او سر پیچی کنند به شکنجه-ها، به عذاب-ها و به بلاهایی گرفتار خواهد کرد که از تصور انسان بیرون هستند؟

مجاهدین اسلام هزار و چهار سد سال است که به امر الله بر مردمان یورش می برند و با خشم بسیار آنها را کشتار می‌کنند، شکنجه می‌ دهند، به زنان و دختران سرکوب شدگان با بی شرمی تجاوز می‌کنند، جوانان را به بردگی گرفتار و در بازارهای اسلامی می‌ فروشند، دارایی مردمان را به غارت می‌ برند، شهرها و نشانه-های دانش و اندوخته-های آنها را به آتش می‌ کشند، تا اسلام را پایدار و احکام پسمانده اسلام را به زور شمشیر به مردمان سرکوب شده تحمیل کنند.

به هر روی سید عبد الکریم (که در دیدگاه او، نشانی از "سروش" نیست)، در پیامش به خامنه-ای، با شور سخن سعدی و چاشنی‌هایی از حافظ و مولوی، کوشیده است که تضادهای گفتارش را پنهان کند. ولی "از کوزه همان برون تراود که در اوست"

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
بازی-ی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد

ببینیم" مُنجـی الله "، چگونه از موکل خود، الله، دفاع می‌ کند:
« شادم كه آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. »

نمی دانم! آیا او، «الله» را به مسخره گرفته است، یا خودش این گفتار را باور دارد، یا این که مردم را نادان می‌پندارد!؟ مردمی که، هزار و چهارسد سال در زیر فشار ستم و خشونت والیان اسلام رنج برده-اند، مردمی که می‌ دانند در محکمه-ی حکومت الهی هزاران کس، از نواندیشان و دگراندیشان آنها، ناجوانمردانه کشتار شده-اند.
باز هم این عبد الکریم می‌ خواهد با ناله-ی سوگواری، برای جوانان بیدار این مردمان، آهنگ خوابآور بخواند. جوانان رنجکشیده-ای که، با جوانمردی برای دادخواهی به خیابان‌ها آمده-اند و دیده-اند که گماشتگان الله، در برابر چشم جهانیان، گلوی آزادگان را بریده-اند. ولی وجدان عبد الکریم نمی‌ رنجد، که این جوانان، باز هم به همان الله پناه ببرند.
این عابد نمی‌ گوید که الله می‌ خواسته از چه کسی و از چه کرداری، انتقام بگیرد. مگر این جوانان برای کینه توزی به خیابان‌ها آمده بودند که الله نیاز به گرفتن انتقام، از ندا و از ندای آزدیخواهان ایران، داشته باشند؟!

باز او به امیرالمومنین می‌ نویسد:
«شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت كنند اما به ولایت شما پشت نكنند.»

این عابد برآن است که آبروی الله را، که از شرم او را خدا می‌نامد، باز برگرداند، او می‌ خواهد مردم را، با این فریبکاری‌ها، به دیانت و نبوت باز فراخواند.
هرآنگاه که کردار زشت مسلمانی انسان ستیز، مانند خمینی یا خامنه-ای، بر مردم آشگار بشود، پیش آن که به اسلام زیانی برسد، اسلامفروشان کردار آن ستمکار را نکوهش می‌ کنند. این است که

اسلامزدگان با نیرنگی، که هزار سال به کار برده-اند، اسلام را با رنگ‌های تازه-ای از نو بزک می‌ کنند، شیاد دیگری را از حجرالاسود بیرون می‌ تراشند، کسی را باز مقدس می‌ سازند و دوباره بر مردم بدبخت سوار می‌ کنند.

سید عبد الکریم به خامنه-ای می‌ نویسد:
«شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروك نخورد.»

عبادالله به راستی همگی شعبده باز هستند: او هم با زیرکی شریعت و طریقت را از حقیقت جدا می‌ کند ولی باز همه را توی اسلامش، به آن گونه جا سازی می‌ کند، که به هیچکدام خراشی وارد نشود.
مگر با همیاری-ی همین کس، برای حکومت اسلامی،"مشروعیت" از "شریعت" اسلام گرفته نشده است؟.
مگر این اسلامفروشان، الله را به نام "حقیقت" مطلق به خدمت ولایت فقیه نگماشته و به مردم ایران نفروخته-اند؟
مگر تا کنون اسلامفروشان، چین و چروک شریعت را از حقیقت سنگسار و کشتارهای گروهی اُتو نکرده-اند؟
سید عبد الکریم می‌ نویسد:
« اما خدا نخواست. »
« پاكان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم كشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند. »

فریبکاری هم که از اندازه گذشت رسوایی می آورد. چه چیز را الله نخواست؟ این پاکان و پیامبران، در این سی و يک سال حکومت، چه سخنی به راستی بر زبان رانده-اند؟ الهی که با جنایتکاران مدارا می‌ کند، ستارالجنایت است، او تنها با پوشاندن رنج ستم کشیدگان می‌ تواند از رسوا شدن اسلام پیش گیری کند.
عبد الکریم، منجی الله، بر آن است که آبروی ریخته شده-ی الله را باز بر گرداند. ولی

تاریخ اسلام نشان از آن دارد که آبروی الله تنها از خون و خونریزی پا برجا بوده است. به کردار از آغاز اسلام، رسول الله، امیران، خلفا یا هر حاکمی، که نماینده-ی الله بوده است، تنها با ریختن خون دگراندیشان، یعنی کافران، برای خود دارایی و برای الله آبرو گردآوری کرده است.

حتا در این هنگام، که پرده از کردار زشت خلیفه-ی الله کنار رفته است، الله باید با خون فرزانگان ایران، با تکه پاره کردن پیکر آزادگان بتواند که جهادگر دیگری را، برای اجرای همین احکام، بر کُرسی-ی خلافت بنشاند.
چرا الله از پاسداران و بسیجی‌های با ایمان و شهادت طلب مسلمان خرج نکرده است؟ چرا از نابخردانی که پروده-ی اسلام هستند، کسانی که آرزوی بهشت و حوری دارند، درخواست شهادت نمی کند؟ که آبرویش ریخته نشود.

جان ندا و نداها، ترانه و ترانه-ها، سهراب و سهراب-ها،.. نه تنها در جان همه آزادیخواهان ایران بلکه در جان انساندوستان جهان افشانده شده است، این کسان جاودان و نماد آزادی-ی ما هستند. آنها از جهادگری، از کشتار و غارت دگراندیشان، از آتش زدن به خرمن خانواده-ها، از رنگین ساختن زمین با خون انسان بیزار هستند. آنها نیازی ندارند که اسلامزده-ای نشان "شهادت" به آنها بچسپاند.


عبد الکریم در شگفت است:
« از صبر خدا در شگفت بودم! می دانستم كه: لطف حق با تو مداراها كند، چونكه از حد بگذرد رسوا كند. »

آیا کسی، که دانسته بیندیشد، دروغ به این بزرگی را بازگو می‌ کند؟
این الله هزار و چهار سد سال است با جنایتکاران همکاری یا به دروغ مدارا می‌ کند. اکنون هم، که ستم از اندازه بیرون شده است، باید با شکافتن سینه-ی ندا ها، ترانه ها، سهراب ها، سیاوش ها، کيانوش ها، اشکان ها و ... نمایندگان خودش را، که یک عمر بنده-ی او بودند، رسوا کند؟
از این گذشته، الله که با جنایتکاران در مدارا است، کی و کجا، جنایات حکومت اسلامی را رسوا کرده است؟

آن که با گرگش مدارا می‌ کند
خُلق و خوی گرگ پیدا می‌ کند (فریدون مشیری)

اگر دوربین‌ها روی تلفن همراه نبودند، اگر رسانه-های اینترنت وجود نداشتند، اگر کافران شبکه-های گره گشا را در اینترنت به مردم نمی بخشیدند، اگر این کافران هم مانند عبد الکریم مسلمان بودند؛ اگر مسلمانان بیشتر زور داشتند و کافران را گردن زده بودند؛ کی و چگونه پرده از خشم والیان اسلام برداشته می‌شد؟

اگر این الله کاره-ای بود، پس چه نیازی داشت که عبادالله برای او اسلام راستین بسازند؟ اگر خودش به اندازه-ی یک بچه آخوند توانا بود چه نیازی داشت که طلبه-ها اوامر او را با دروغ، برای فریب مردم، تحریف و تفسیر کنند. الله، که همه گذشته و آینده را به اراده-ی خودش برنامه ریزی کرده است، پس چگونه با آه سحرخیزان همه-ی برنامه-هایش را دگرگون می‌سازد؟
آیا این سحرخیزان همه و همه، برای یک خواسته، به سوی الله " آه" می‌ کشند؟ یا الله تنها "آه" کسانی را می‌ پذیرد که توی چـاه جمکـران فوت کنند؟
با این همه درماندگی، که برای الله درست کرده-اند، این "عابد" از او در خواست کمک دارد که او باد آتش را به خرمن خامنه-ای هم برساند. اسلامزدگان، با خرد انسان و توان مردمان بیگانه هستند، می‌ خواهند با آه ناله، از الله یا از دستیاران در گور خفته-ی او، به آسانی و خیلی ارزان کار بکشند. آنها می‌ خواهند حتا کینه توزی و مردم آزاری را، الله، برای آنها انجام بدهد.
نویسنده-ی نامه می‌ گوید:

آفرین ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم كردی جدا
آتشی زد او به كشت دیگران
باد آتش را به كشت او بران

این عابد، که جنبش مردم را به اراده-ی الله می‌ پندارد، در این جا وانمود می‌ کند، که کشتار و تجاوز به آزادیخواهان، به توان و خواست خود خامنه-ای بوده و الله بیشتر به پوشاندن آن جنایات می‌ پرداخته است. اکنون، که جنایت از اندازه گذشته و الله دیگر توان پوشاندن آنها را نداشته است، برای آه عبد الکریم، باید باد آتش را به خرمن خامنه-ای هم برساند.
سعدی می گوید: « برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کُن، که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی »
یک اسلامزده، توان انسان را پوچ می‌ پندارد، او می کوشد هر آرزویی را، به ارزانترین قیمت، از راه دعا و نذر و چاپلوسی برآورده سازد. او الله را مانند یک سرقبیله و سرقبیله را هم مانند الله تصور می کند. این است که تاکنون مسلمانان کشورهای جهان، آن شایستگی را نداشته-اند، که بتوانند بر خود حکومت کنند.

"سید عبد الکریم" هم می خواهد سالیانی که، برای گمراه ساختن مردم، با این حکومت همیاری و همکاری داشته است با دعا از یاد مردمان ببرد.

« بارخدایا تو گواه باش، من كه عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین، برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان كرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم. »

اگر این عابد از کردار فریبکاری پشیمان شده بود بایستی، دست از این گونه رفتار و کردار بردارد، از کسانی پوزش بخواهد که از کردار او زیان دیده-اند.
اگر « الله » این انداز درمانده است، که همه-ی زورش را جنایتکاران در دست گرفته-اند، پس چگونه باید از کسی که، یارانش، مُردگان و آدمکشان خشمآور هستند، چیزی را درخواست؟
الله، که بیش از هزار سال با ستمکاران همکاری و همیاری داشته است، به گفته-ی این عابد: " ستارالجنایت " است، پیوسته جنایات جنایتکاران پوشانده است؛ چرا باید کارهای انسان را به چنین کسی واگذار کرد؟
کسی که در شکنجه دادن خود را زبردست‌ترین می‌ داند، کسی که پیوسته جنایتکاران و انسان ستیزان را یاری کرده است، کسی که خود را؛ « غاضب، جبار، مکار و مالک جهنم » می‌ نامد.
ببینیم که این عابد الکریم چگونه مردم را ناتوان می‌ پندارد و از الهی، که حتا ویژگی های او را هم نمی شناسد درخواست فضیلت می‌ کند.
« ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه –ی " مردان راستگو " و به آب دیده پیران پارسا، دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه كن و شِكوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر. »

اندکی خدا شناسی:
از دیدگاه اسلامی: الله هر چیزی را به اراده خلق می‌ کند، یعنی او بر همه چیز حاکم است، هر چیزی به حکم او همان می‌ شود که الله اراده کند. الله کسی است که او پیوسته امر به کشتار کافران می‌ دهد، اوست که توفان می‌ فرستد تا همه-ی جانداران زمین را، به جز شماری که برده-اش شده بودند، نابود سازد،
چنین کسی به آب دیده-ی پیران پارسا و دعای چاپلوسان، دست از کشتار دگراندیشان برنمی دارد.
مسلمانان باید به دروغ شهادت بدهند که: " نیست الهی به جز الله "، پس الله " مردان راستگو " را از کجا پیدا کند؟
انسان به نیروی خرد خود و دانشی که از شناخت پدیده-های هستی دارد می‌ اندیشد و می‌ سنجد تا زیبایی و زشتی را شناسایی کند. الله خالقی است که نه خرد دارد و نه اندیشه می‌کند، نه به خرد و نه به اندیشه نیاز دارد، او عالم بر همه چیز است و به اراده بر همه چیز حاکم است.

"خداوند جان و خرد" اهورامزدا است نه الله.

توانایی و درستکاری-ی انسانی به خرد او بستگی دارد، دانش و دانایی انسان از آزمون ها و اندیشه-ی هزاره-ها جوشیده است. خرد و دانش به اراده-ی الله به کسی داده نشده است که، به درخواست عابدی، از او پس گرفته شود و به کس دیگری بخشیده شود.

مردو آناهید
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان [+]

Labels: , , ,